چند واژه بستکی 

 

پَرَشک/parashk: از اصوات،صدای تیر در کوه.
پَرَغ/paragh: بوته ای است دارای شاخه های باریک و شیره دار.
پَرک و پَکُو کِردِن/parkopaku kerden: وصله و پینه کاری لباس و پای افزار.
پُروک/poruk: اخگر،جرقه،ریزه آتش.
پُروک/poruk: پیمانه ای برای غلات و شکر و مانند آن ها.
پُروز/poruz: خرمای نرسیده و کم رنگ که کاملاً شیرین نشده باشد.
پَرَو/parow: گوساله ی ماده آماده ی جفت گیری.
پَرَندوش/parandosh: پریروز،یک روز قبل از دیروز.
پَرِه/pare: پریروز. 
پُس/pos: پسر،فرزند نرینه.
پَساخیز/pasakhiz: عاقبت و سرانجام کاری،واکنش.
پَرَی گُفتِن/pari goften: هذیان گفتن،سخنان نامفهومی که بیمار در حالت تب بر زبان می آورد

با تشکر از : حنان بستکی