زبان لارستانی ؛ دیدگاه یک استاد برجسته

 

 

محمد دبیرمقدم (زادۀ ۶ شهریور ۱۳۳۲ در کاشان) زبان‌شناس ایرانی و استاد و مدیر گروه زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی است. او همچنین عضو پیوسته و معاون علمی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دبیر مجلهٔ دستور و مدیرمسئول سابق مجلهٔ زبانشناسی است. پژوهش‌های دبیرمقدم عمدتاً در حوزۀ نحو، دستور زبان فارسی، رده‌شناسی زبان، و زبان‌های ایرانی است. او در آبان‌ماه ۱۳۸۹ به‌عنوان چهره ماندگار معرفی شد.

 ایشان دکتری زبان‌شناسی نظری از دانشگاه ایلینوی در 1361  گرفته است در سال کارشناسی ارشد نیز با عنوان  زبانشناسی نظری از دانشگاه ایلینوی، 1358 اخذ کرده و دوره کارشناسی ارشد زبان‌شناسی از دانشگاه تهران،  را هم گذرانده  در سال 1356و کارشناسی را زبان انگلیسی از مدرسۀ عالی نرجمه در سال  1354 طی کرده است.

« رده شناسی زبانهای ایرانی » ؛ عنوان دوجلد کتاب جامع ایشان به زبان فارسی است که در آذر ماه 1392 منتشر شده است . استاد در این کتاب به معرفی زبانهای کنونی ایرانی پرداخته و از نظر ساختاری آنها بررسی کرده و در نهایت بین زبانهای جهان هریک را رده بندی کرده است .که در آینده به آن خواهیم پرداخت .

یکی ا زبانهایی که استاد در کتاب به ان پرداخته است زبان لارستانی است که 86 صفحه را در بر می گیرد و خود کتابی است . مقاله ای که لازم است به دقت آن را خواند و فهمید تا به توانایی های زبان لارستانی واقف شد .

ولی استاد در مقدمه جلد اول کتاب بحثی را پیش کشیده اند که می تواند برای بسیاری از آنها که در باره زبان لارستانی تشکیک کرده اند جواب درستی به حساب آید .

 اول و قبل از ورود به آن بخش از نوشته ایشان ؛ لازم است تذکر بدهم که استاد از زبان رایج در منطقه با نام ( زبان لارستانی ) یاد کرده اند . نه زبان لاری و نه زبان اچمی و گویش رایج در شهر لار را یکی از شاخه های این زبان دانسته اند .

استاد نوشته اند ( ص22 و 23  و 24مقدمه ):

(( در اینجا مایلم به پرسشی که ممکن است در ذهن خوانندگان این کتاب مطرح شود اشاره کنم .مفاهیم « زبان  ؛ «گویش » ؛ «لهجه » ؛ و « گونه » در کتاب رده شناسی زبانهای ایرانی چگونه به کار رفته اند ؟

در آغاز باید تصریح کنم که طبق اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ( مصوب 1358 ) « زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است » . در ادامه از تعبیر « زبانهای محلی و قومی » استفاده شده است که به لحاظ ملاکهای زبانشناختی تعبیری موجه و علمی است .

 در مقاله ای با عنوان :« زبان ؛ گونه ؛گویش و لهجه : کابردهای بومی و جهانی » (1378) از تشتت  و گوناگونی فراوان در کاربرد این اصطلاحات در میان آثار نشر یافتۀ زبانشناسان ایرانی سخن گفته و تاکید کرده ام که این تشتت و گوناگونی موجب آشفتگی و سر در گمی بسیاری برای دانشجویان زبانشناسی و رشته های مرتبط و علاقمندان به مطالعات زبانی شده است . در ادامه کوشیده ام با استناد به منابع معیار زبان شناسان و جامعه شناسان زبان در سطح جهانی ؛ اصطلاحات  مذکور را با ارئه مصادیق از ایران تعریف کنم .در ان مقاله به نقل از کتاب « گویش شناسی چمبرز و ترادگیل » (1980) آمده ؛ ما معتقدیم بهتر است گویش ها (dialects) را گویشهای یک زبان بدانیم (ص3) . و گویشهای یک زبان به لحاظ دستوری و واژگانی و نیز واجی از یکدیگر متمایزند ( ص5) . طبق این تعریف انگلیسی برتانیائی ؛ انگلیسی آمریکائی ؛ انگلیسی استرالیائی ؛ انگلیسی کانادائی و انگلیسی افریقای جنوبی گویشهای زبان انگلیسی اند .در همانجا گفته شده که اما لهجه (accent) به شیوه تلفظ سنخگو اشاره دارد . بنابراین لهجه های یک زبان آنهائی هستندکه به لحاظ آوایی و واجی از هم متمایزند . در آن مقاله ؛ این نگارنده بر اساس تعدای از منابع بین المللی و معیار ؛ اجماع جامعه شناسی امروز را درباره مفاهیم مورد بحث به شرح زیر خلاصه کرده است (ص120)

1) گونه ( variety) : اصطلاحی است خنثی و پوششی که می توان آن را به مثابه اطلاق کلی به کاربرد .یعنی هرگاه نخواسته باشیم خود را مقید به یک اصطلاح خاص ( از مجموعه اصطلاحات مورد بحث کنونی ما ) کنیم , این اصطلاه « گونه » راهگشاست .

2) زبان (language) دو گونۀ زبانی که سنخگویان آن دو  ؛ فهم متقابل ندارند .

3) گویش (dialects) دو گونۀ زبانی که سنخگویان آن دو ؛ فهم متقابل دارند اما در عین حال بین این دو گونه تفاوتهای آوائی ؛ واجی ؛ واژگانی و دستوری وجود دارد .

4)لهجه (accent) دو گونۀ زبانی که سنخگویان آن دو ؛ فهم متقابل دارند اما در عین حال بین آن دو گونه تفائتهای آوائی و واجی دیده می شود .

برپایه این تعریفها فارسی امروز ؛ گیلکی ؛مازندرانی ؛کردی سورانی ؛ کردی کرمانشاهی ؛اورامی ؛ وفسی ؛ لکی ؛ لری ؛راجی ؛ دلواری ؛ لارستانی ؛ شهمیرزادی , سمنانی ؛ دوانی ؛ بلوچی ؛ نائینی ؛ تالشی و تاتی زبان اند. زبان فارسی زبان رسمی ایران است و دیگر زبانهای نام برده شده زبانهای محلی ایرانی اند .

هریک از زبانهای مذکور گویشهای خود دارد .به عنوان نمونه ؛ فارسی تهرانی ؛ فارسی اصفهانی ؛ فارسی بیرجندی ؛فارسی قائینی ؛ فارسی کاشانی ؛ تاجیکی ؛ دری ( یا فارسی افغانستان ) گویشهای یک زبان اند  : گویش های زبان فارسی

به همین ترتیب گویشهای لاری ؛ اوزی ؛ خنجی ؛ گراشی ؛ بستکی و بیخه ای برخی از گویشهای زبان لارستانی هستند . صاحب این قلم اصطلاح «گروه گویشی » را برای اطلاق به مجموعۀ گویشهائی که ذیل یک زبان جای می گیرند بسیار سودمند و راهگشا می داند . بر این اساس زبان لارستانی دربرگیرندۀ گروهی گویشی است شامل گویشهای لاری ؛ اوزی ؛ خنجی ؛ گراشی ؛ بستکی و بیخه ای.

از طرف دیگر گویشوران فارسی و گویشوران لارستانی با یکدیگر فهم متقابل ندارند . نطام دستوری فارسی و نظام دستوری لارستانی تفائتهای بسیار بنیادی دارند به طوری که تفهیم و تفاهم متقابل را به کلی ناممکن می کند .

 از این رو ؛ بیگمان فارسی و لارستانی را باید دو زبان دانست .))

...................

 گمان نمی کنم از این واضح تر و مستدل تر بتوان درباره زبان بودن  گونه لارستانی نوشت .