های شبا

های شبا

 همیشه فکر می کردم این واژه ( های شبا ) که ما جنوبی ها در هنگام شادی بر زبان می آوریم چه معنایی می دهد . ظاهرا این که نوعی هلهله است و فریادی برای به شور وهیجان در آوردن دیگران و یعنی  که نمی تواند معنای خاصی داشته باشد.

امروز داشتم کتاب ( نحو زبانهای ایرانی میانه غربی ) یا همان  نحو زبان  اشکانی و پهلوی  ساسانی را می خواندم .کتاب تالیف کریستو فر و ج.برونز  آمریکایی است با ترجمه سعید عریان چاپ حوزه هنری تهران ۱۳۷۶

. آنجا مثالی برای رابطه اسم و صفت  از متنی از دوره ساسانیان ( زبور پهلوی )  آورده است که باعث شگفتی من شد

آن جمله چنین است :

Pas-imān purr bād dahān xandag u- mān uzwān šubhā

که تلفظ آن تقریبا چنین است :

پس - امان  پر باد دهان خندگ او-مان اوزوان «شُبها »

و به فارسی امروزی چنین  است :

آنگاه دهان ما از خنده پر شد و زبانمان از «ترنم »

می بینیم که در مقابل واژه «شُبها » ترجمه آن « ترنم » آمده است

و این یعنی واژه «شبا »  که در زبان لارستانی  هست چنین معنا می دهد :

شبا =ترنم و سرود و ترانه خواندن

حالا معنای « های شبا»  روشن می شود

« های شبا » = ترانه بخوانید ؛ ترنم کنید و شادی نمایید .

زبان ما غنی است

عنایت الله نامور

شهریور ۱۳۹۸

 

« حبشی » یا « هبشی » ؟؟

 

« حبشی » یا « هبشی » ؟؟
 

http://s1.picofile.com/file/7884157204/eed.jpg

 

 
 
مدتی است که در نوشته ها و مقالات و در روزنامه عصر اوز و دیگر جاها ؛ دوستان و همشهریانی که درباره سنت و عادات و رسم و فرهنگ فلکلوریک اوز مقاله می نویسند و یا حتی در کامنت ها  و در وبلاگها پای آن مطالب نظر می دهند برای این رسمی که بچه ها در عید به در خانه ها بروند و عیدانه بگیرند از آن با صورت نوشتاری ( حبشی ) استفاده می کنند .
چرا این گونه است؟ یعنی سوالی که به ذهن می رسد این است که چرا این کلمه گویش اوزی از زبان لارستانی از خانواده زبانهای ایرانی با ( ح) سامی نوشته می شود ؟چه دلیل زبانی و یا تاریخی در دست است که این کلمه باید به این صورت ( حبشی ) نوشته شود ؟
...

در این باره بیایید  با هم به ریشه یابی این کلمه  می پردازیم .
رسمی که از آن یاد کردیم در واقع اشاره می کند به بخشیدن عیدی به کودکان . و این واژه ( بخشیدن ) فارسی در اوزی به صورت ( بَشِدَ bakhshidan=bakhseda=basheda) و بایشوند تاکیدی «آ » به صورت « آبَشِدِ aabashda» در آمده است .
صیغه امری این فعل در گویش اوزی ( وابش ) مفرد و ( وابشی ) جمع است . پیشوند « وا » که در جلو کلمه آمده است صورت دیگری هم دارد که در افعال دیگری به کارمی رود و آن صورت « ها » است . مثلا (هادِ = بده ....هانس = برزمین بگذار .....) و بنابراین می توان احتمال داد که صورت امری جمع فعل « آبَشِدِ » که ( وابشی ) است می توانسته زمانی ( هابشی ) هم بوده باشد .
یعنی « هابشی » کلمه ای بوده است که کودکان هنگامی که به در منزل ها می رفتند به زبان می آوردند و مقصود آن بوده است که به اهالی خانه بگویند که : ( هابشی = بخشش کنید = به ما عیدی بدهید ) و همین کلمه در کثرت استعمال به تدریج تبدیل به ( هَبَشی ) شده است .
. اما در رابطه با صورت ( حبشی ) که این دوستان به کار می برند ؛ تنها چیزی که می توان گفت این است که : این طرز نوشتن هیچ دلیلی ندارد جز این که بگوییم متاسفانه با توجه به کلمه کشور ( حبشه )جایی در افریقا که بسیار دور از ماست به ذهن ان دوستان نویسنده خطور کرده است . و این تشابه صوتی باعث شده تا این صورت نوشتاری درست شود .
این گونه ساده انگاشت ها در نوشتن گویش اوزی و زبان لارستانی که ریشه های قوی در زبان پهلوی ساسانی و ایرانی باستان دارد کمکی به بقای این گویش و زبان گرانبها نمی کند .
در نوشته بالا به روندی در زبان اشاره شد  که واژه برگرفته و ساخته شده از متن خود زبان مردم است . مردم همیشه برای احتیاجات خود به « شم زبانی » و ذخیره واژگانی عام مراجعه می کنند و از خرمن آن کل زایا نوزاد جدیدی را هستی می بخشند و کلمه از خود متن زبان رایج مردم ساخته می شود . نمونه این گونه پیدایش واژه فراون است و باید گفت این روند اصلی و عمده ساختن واژه های جدید در هر زبانی است ...بنابراین برای هر واژه در اولین و اساسی ترین گام باید به خود زبان و بستر اصلی رفت و در انجا به کاوش پرداخت .
.......................
عکس از وبلاگ مربوطی ( کهنه اوز )

چند کلمه و ریشه های آن

 

 

چند کلمه و ریشه های آن
در گویش اوز

............................

گرمادو
«گرما دو » که در اوزی به معنای آشپزخانه است در اصل از دو جزء تشکیل شده است ( گرما + دو ) . بخش اول که مشخص است . اما بخش دوم ( دو = دان ) است . و این تبدیل شدن ( دان = دو ) در گویش اوز یک قاعده است . مانند : تابستان = تاوستو .... زمستان = زمستو .....تهران = تهرو ....نان دان = نودو .... و خیلی کلمه دیگر ...... در اینجا ( دان ) پسوند مکان است . و بنابراین ( گرما دان = جای گرما ) .
در مجموع ( گرمادو = جای گرما ) و این اسم کاملا با این مکان که همیشه در آن آتش برای پخت و پز روشن بوده مناسبت دارد .

 

.....................
چاغده
« چاغده » نیز از دو جزء تشکیل شده است ( چا+غده ) . بخش اول ( چا= چاه ) که کاملا مشخص است . بخش دوم ( غده ) نوعی تلفظ از پسوند مکان ( کده ) است که در کلماتی مانند ( دهکده .....دانشکده .....بتکده ....) می بینیم .پسوند ( کده ) مکان را نشان می دهد . و مثلا ( دانشکده = جای دانش ) است . بنابراین ( چاغده = جای چاه ) است.
و این اسم با اتاقی که در آن چاه و حوض قرار داشت مناست کامل دارد .
.........................
منسرا
« منسرا» هم از دو جزء تشکیل شده ( من + سرا ) . بخش اول ( من = میان ) است و در واقع تلفظ قدیمی آن است . ( بخش دوم ( سرا ) به معنای خانه است . و در مجموع ( من سرا = میان خانه ) .
و این ترکیب نیز کاملا با فضای وسط خانه مطابقت دارد که در واقع اسم بهتری است برای کلمه عربی « حیاط» .

ریشه یابی زبان لارستانی -15

 

در سلسله نوشته هایی که با نام « ریشه یابی زبان لارستانی » در این خانه آمده است و در پی گیری معرفی زبانهای فارسی میانه  و پس از معرفی بعضی از زبانهای ایرانی میانه شرقی  ٬ اینک به بررسی زبانهای فارسی میانه غربی می پردازیم .

 

زبان پهلوی (فارسی میانة زردشتی)


به این زبان در اصل در ایالت جنوب غربی پارس ( فارس امروزه) سخن گفته می‌شده است. این زبان را ادامة زبان فارسی باستان دانسته‌اند. فارسی میانه، که به آن «پهلوی ساسانی» نیز می‌گویند، زبان رسمی ایران در دورة ساسانیان بود. آثاری که به زبان پهلوی نوشته شده بیشتر آثار دینی زردشتی‌اند و آثار ادبی منثور و منظوم از میان رفته. اما ترجمة عربی و فارسی بعضی از آنها در دست است. بیشتر آثار دینی پهلوی نیز در قرن 3 و 4 هجری هنگامی که دین زردشتی دیگر دین رسمی ایران نبود تألیف نهایی یافت. آثار بازمانده از این زبان را می‌توان به 3 دسته تقسیم کرد: 1. کتیبه های شاهان و دولتمردانِ ساسانی، آثار کتیبه‌ای (غیرکتابی): این کتیبه ها به الفبایی که از آرامی گرفته شده نوشته شده‌اند. کتیبه‌هایی که در آغاز دورة ساسانی نوشته شده‌اند غالباً با ترجمة پهلوی اشکانی و گاهی با ترجمة یونانی همراهند. این کتیبه‌ها را از حیث موضوع می‌توان به کتیبه‌های دولتی و کتیبه‌های خصوصی تقسیم کرد.
الف)کتیبه‌های دولتی. آثار بر جای مانده از کتیبه‌های دولتی عبارت‌اند از سنگ‌نوشته‌های اردشیر بابکان و اورمزد، سنگ‌نوشتة اَبنون، سنگ‌نوشتة شاپور اول در حاجی‌آباد، سنگ‌نوشتة شاپور اول در تنگ براق، سنگ‌نوشتة شاپور اول بر دیوار کعبة زردشت، سنگ‌ نوشتة شاپور در نقش‌ رجب، آثار دورااروپوس، دیوار نوشته‌ها، سفال نوشته‌ها، پوست نوشته‌ها، کتیبة اَپَسای دبیر، سنگ‌نوشته‌های کرتیر، سنگ‌نوشتة کرتیر در نقش رجب، سنگ‌نوشتة کرتیر در کعبة زردشت، سنگ‌نوشتة کرتیر در سرمشهد، سنگ‌نوشتة کرتیر در نقش‌رستم، سنگ‌نوشتة نرسه در پایکلی، سنگ‌نوشتة نرسه در بیشاپور، سنگ‌نوشتة شاپور سکانشاه، سنگ‌نوشتة سلوک، سنگ‌نوشتة شاپور دوم(؟) در مشکین‌شهر، سنگ‌نوشتة شاپور دوم و سوم در طاق‌بستان، سنگ‌نوشتة مهر نرسی. این کتیبه‌ها به شاهان ساسانی یا درباریان آنها تعلق داشته‌اند.

ب) کتیبه‌های خصوصی. نوشته‌های این کتیبه‌ها بسیار کوتاه و شامل دو دسته موضوع می‌شوند: نخست کتیبه‌های سنگ مزار(،‌دخمه و آرامگاه‌ها). تاریخ این کتیبه‌ها متأخر و متعلق به اوایل دوران اسلامی است و نوشته‌های آنها بیشتر نام و نسب متوفی و نام شخصی است که دستور ساختن دخمه را داده است. دستة دیگر کتیبه‌های یادبود و یادگاری است، مانند مالکیت ملکی به شخصی. دیگر آثار کتیبه‌ای، کتیبه‌های خارج از قلمرو کنونی ایران است مانند کتیبة ترمذ در جنوب شرقی ازبکستان؛ دو کتیبة درة سند علیا و...؛ از دیگر آثاری که به خط پهلوی کتابی نوشته شده‌اند می‌توان از پاپیروس ‌نوشته‌ها؛ سفال ‌نوشته‌ها؛ فلزنوشته‌ها؛ سکه‌‌ها؛ مهر و مهرواره‌ها نام برد. خط فارسی میانة کتیبه‌ای دارای 19 حرف است و از راست به چپ نوشته می‌شود. با این خط سنگ‌نوشته‌ها و سکه‌های اوایل دوران ساسانی نوشته شده است و خط منفصل نیز نامیده می‌شود.

ادامه نوشته

شناخت عمیق تر زبان لارستانی

 

انچه در این نوشته خواهید خواند چکیده یک تحقیق دانشگاهی کارشناسی ارشد است که در ان حدود ۲۰۰ واژه از چهار زبان ذکرشده با هم مقایسه شده و ریشه یابی شده است .

این مقاله به لحاظ این که پیوند آنها را با هم  مشخص می کند و با ارائه ریشه های باستانی واژه ها در شناخت عمیق تر زبان لارستانی و ریشه شناسی این زبان می تواند موثر باشد .

پرونده:Iranian tongues.svg


واژه‌نامه مقايسه‌اي و ريشه‌شناسانه چهار گويش بلوچي، كردي، لري و لاري

پروانه احمري؛ به راهنمائي: محمود طاووسي

180 صفحه، جدول، كتابنامه

پايان نامه (كارشناسي ارشد) - دانشگاه شيراز، دانشكده تحصيلات تكميلي، 1377.

علوم انساني. 222176 - فرهنگ و زبانهاي باستاني

 

موضوع اين رساله بررسي ريشه‌شناسانه 200 واژه فارسي برگرفته از متن كردي داستان شيخ فرخ و خاتون استي است و معادل آنها در گويش‌هاي بلوچي، كردي، لري و لاري كه تا حد امكان به بررسي واژه‌هاي گويشي معادل نيز پرداخته شده است. بدين ترتيب حدود 1000 واژهء (تكراري) بررسي شده است . در اين واژه‌نامه از ريشه‌هاي ايراني باستان كه با علامت * مشخص شده است (كه به معني فرضي بودن واژه است)، هندي باستان، سانسكريت ، اوستا، فارسي باستان، پهلوي، پارسي ميانه، پارتي ميانه و پازند استفاده شده. بدين دليل كه گاه رد يك واژهء فارسي نو را تنها در هندي باستان يا ايراني باستان پيدا مي‌كنيم كه با مراجعه به دوره‌هاي متاخرتر يعني دوره‌هاي ميانه و زبانهاي فارسي ميانه و حتي فارسي دري آن واژه را نمي‌يابيم و همچنين دنبال كردن يك واژه بر روي درخت زندگي‌اش ما را با واژه‌هاي ديگري كه همسان و معادل و مترادف آن واژه در ديگر گويش‌هاي ايراني باشند آشنا مي‌كند. و بدين ترتيب شناخت نقطهء برخاست آن واژه و اينكه پراكندگي آن در فلات ايران تا به كجاها رفته است مي‌تواند در تقسيم‌بندي زبانهايي كه چه در داخل فلات ايران و چه در خارج از آن تحت عنوان زبانهاي ايراني شناخته مي‌شوند. ما را ياري كند. طبق تقسيم‌بندي انجام شده توسط دانشمندان گويش‌هاي كنوني ايراني بنا به اينكه ريشه اوستايي يا فارسي باستان داشته باشند به ترتيب در دو دسته ايراني شمال غربي و جنوب غربي قرار مي‌گيرند كه اين تقسيم‌بندي بر مبناي تفاوتهاي اوجي در واژه‌هاي هم‌معنا و يكسان انجام مي‌شود. مثلا در مورد واژه دانستن كه ريشه اوستايي: Zan و ريشهء فارسي باستان: dan دارد، گويش‌هاي بلوچي و كردي طبق ريشهء اوستايي صرف مي‌شوند: /zant/ (:دانست) و گويشهاي لري و لاري بر طبق ريشه فارسي باستان: /dunes/ (با كمي تغيير واجي). هدف اصلي اين رساله هم بررسي اين امر و آوردن شواهدي براي اثبات آن مي‌باشد. با گردآوري چنين واژه‌نامه‌هايي گنجينهء واژه‌هاي زبان فارسي را غني مي‌كنيم، واژه‌هايي كه از خاطر ما رفته‌اند و قبلا بسيار استفاده مي‌شده‌اند و يا واژه‌هايي كه اكنون در برخي گويش‌ها مورد استفاده است ، مي‌توانند ما را از كاربرد واژه‌هاي نامانوس عربي، تركي، مغولي، انگليسي و فرانسوي بي‌نياز سازند.
................................

منبع :

http://hedih.blogspot.com/2005/07/blog-post_03.html

ریشه یابی زبان لارستانی -14

 

در نوشته قبلی  از سلسله مقالات ریشه یابی زبان لارستانی http://gapolap.blogfa.com/post-398.aspxما به معرفی زبانهای ایرانی میانه پرداختیم و به تقسیم بندی مرسوم آن یعنی زبانهای ایرانی میانه شرقی و زبانهای ایرانی میانه غربی اشاره کردیم و زبانهای شناخته شده هر گروه را نام بردیم . 

 در این مرحله تا کنون  به گروه ایرانی میانه شرقی پرداخته ایم . در اولین قدم با زبان سغدی آشنا شدیمhttp://gapolap.blogfa.com/post-412.aspx  و  در  دومین مرحله زبان خوارزمیhttp://gapolap.blogfa.com/post-445.aspx  را بررسی کردیم . 

 اینک در سومین پله شناسایی زبانهای ایرانی میانه شرقی ٬ زبان تخاری را بررسی می کنیم : 

زبان تُخاری

به قلم استاد زبانشناس

دکتر حسن رضائی باغ بیدی

 زبان تخاری ، شاخه ای مستقل از خانوادة زبانهای هندواروپایی که در حوضة رود تاریم در شمال ترکستان چین رواج داشت . تنها آثار بازماندة تخاری دستنوشته هایی متعلق به سده های ششم تا هشتم میلادی است (مالوری ، ص 56) که در کاوشهای باستان شناسان آلمانی ، انگلیسی ، روسی ، ژاپنی و فرانسوی در آستانة قرن چهاردهم / بیستم ــ و بخصوص در فاصلة سالهای 1216 و 1333/ 1898 و 1914 ( > دایرة المعارف ایتالیانا < ، ذیل "Tocario" ) ــ به دست آمده است . این زبان در دستنوشته های ترکی اویغوری ry g tw نامیده شده ، که به اعتقاد هنینگ (ص 342) تلفظ احتمالی آن re g tu بوده است . هندواروپایی بودن این زبان را دو زبان شناس آلمانی ، امیل زیگ و ویلهلم زیگلینگ ، در 1326/ 1908 به اثبات رساندند. این زبان در تاریخی نامعلوم به فراموشی سپرده شد و به احتمال زیاد، ترکی اویغوری جای آن را گرفت (لاکوود ، ص 38).

از آنجا که در فاصلة سده های چهارم و هشتم میلادی ، سرزمین میان سُغد و بامیان یعنی باکتریای قدیم ، تخارستان / طخارستان خوانده می شد و پایتختش بلخ بود (بِیلی ، ج 1، ص 429)، برخی به اشتباه واژة تخاری را برای زبان بلخی به کار برده اند ( رجوع کنید به اورانسکی ، 1358 ش ، ص 206ـ207؛ همو، 1963، ص 97؛ خانلری ، ج 1، ص 125، 238). بلخی از زبانهای ایرانی میانة شرقی بود و به خطی برگرفته از

یونانی نوشته می شد (در بارة زبان بلخی رجوع کنید به ایرانیکا ، ذیل "Bactrian language" ؛ زرشناس ، ص 12ـ40؛ سیمز ـ ویلیامز، ص 230ـ 235). در واقع باکتریا را از آنرو تخارستان نامیده بودند که در حدود اواسط سدة دوم پیش از میلاد به تصرف گروهی از تخاریان چادرنشین درآمده بود. زبان این مهاجمان ــ که در متون چینی «یوئه ـ جی » نامیده شده اند ــ احتمالاً با نیای زبانی که اکنون تخاری می نامیم ، مرتبط بوده است ( ایرانیکا ، همانجا). منظور مقدسی (ص 335) در سدة چهارم از «زبان بامیان و تخارستان به زبان بلخی نزدیک است » گویشهای ایرانیِ نو آن مناطق بوده است ، زیرا در آن زمان (سدة چهارم هجری ) سالها از مرگ زبان تخاری و زبان بلخیِ ایرانی میانة شرقی می گذشت .

دست نوشته های به جا ماندة تخاری ، که به گونه ای از خط «براهمی » (از خطوط هجانگار هندی ) به نگارش در آمده (آدامز، ص 9)، دو گویش متفاوت را می نمایاند که زبان شناسان ، آن دو را «تخاری الف » (یا تخاری شرقی یا اگنی ای یا تورفانی ) و «تخاری ب » (یا تخاری غربی یا کوچایی ) نامیده اند (همان ، ص 7؛ سمرنیی ، ص 10؛ کمبل ، ج 2، ص 1367؛ واتکینز، ص 29). آثار تخاری الف را فقط در تورفان و قره شهر (اگنی باستانی ؛ آدامز، ص 1) یافته اند، اما آثار تخاری ب ، علاوه بر این دو شهر، در شرچوق و کوچا و دیگر نواحی نیز یافت شده است . از سوی دیگر همة آثار تخاری الف ، بودایی است اما آثار تخاری ب علاوه بر متون بودایی ، متون غیردینی متنوعی را نیز شامل می شود؛ ازینرو، تخاری ب احتمالاً زبان محاورة مردم در اکثر نواحی ، اما تخاری الف زبانی مرده و محدود به محافل دینیِ نواحی شرقی بوده است ( رجوع کنید به همان ، ص 6؛ وینتر، ص 154). در میان آثار بازماندة تخاری ب ، چند متن مانوی به خط مانوی دیده می شود (آدامز، ص 9) که یکی از آنها ترجمة ترکی اویغوری نیز دارد ( رجوع کنید به آسموسن ، ص 62ـ63 و پانویس 18). بعلاوه ، در قطعه ای بازمانده به زبان سغدی از بخش پایانیِ کتابی بودایی چنین آمده که آن متن از زبان کوچایی (سغدی : y ف n ف kwc ف ) به سغدی ترجمه شده است (هنینگ ، ص 62).

پیش از کشف زبان تخاری ، زبانهای هندواروپایی را به دو گروه اصلی غربی یا کنتوم و شرقی یا ستم تقسیم می کردند. ملاک این تقسیم بندی تحول واجهای هندواروپایی k * ، ªk * ، kw * بود که در زبانهای غربی بترتیب به k ، k ، kw و در زبانهای شرقی به k ، یک واج صفیری (مثلاً s یا §s ) و k بدل می شدند. اما در تخاری ، که شرقیترین زبان شناخته شدة هندواروپایی است ، هر سه واج مذکور به k بدل شده اند (لیووین ، ص 52 ـ53)؛ بنابراین ، زبان تخاری از این لحاظ جایگاه خاص خود را دارد.

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 13

 

در نوشته قبلی  از سلسله مقالات ریشه یابی زبان لارستانی http://gapolap.blogfa.com/post-398.aspxما به معرفی زبانهای ایرانی میانه پرداختیم و به تقسیم بندی مرسوم آن یعنی زبانهای ایرانی میانه شرقی و زبانهای ایرانی میانه غربی اشاره کردیم و زبانهای شناخته شده هر گروه را نام بردیم .  در این مرحله به گروه ایرانی میانه شرقی می پردازیم  و با هریک از این زبانهای این گروه  آشنا می . در اولین قدم با زبان سغدی آشنا شدیمhttp://gapolap.blogfa.com/post-412.aspx  و  در  دومین مرحله زبان خوارزمی  را بررسی می کنیم : 

زبان خوارزمی

زبان خوارزمی نیز مانند زبان سغدی و پهلوی (پارسی میانه) از شاخه‌ی زبان‌های ایرانی میانه است و از نظر جغرافیایی نیز در گستره‌ای بین سخنگویان زبان پارسی میانه و سغدی جای می‌گرفته است.

معنای خوارزم:
در زبان پارسی کهن و در سنگ‌نبشته‌ی داریوش بزرگ هخامنشی سرزمین خوارزم به گونه‌ی «اووآرَزمیَه» (Uvārazmiya) نوشته شده و در اوستایی خوایی‌ریزم (Xvairizem) است. این نام در زبان پهلوی به شکل خوارزم درآمده و به همین ترتیب وارد زبان پارسی نو شده است. در نوشته‌های یونانی خورَسمیه (Chorasmia) نوشته شده است. از دید ریشه‌شناسیک، آن را از دو بخش «خواره» + «زمیه» دانسته‌اند. مک‌کنزی معنای بخش اول را پایین و فرودست (مانند «خوار») و زاخائو آن را پرورنده (nourishing) دانسته‌اند. بخش دوم نیز همان «زمین» است. پس خوارزم یعنی سرزمین پرورنده یا سرزمین فرودست.

سرزمین خوارزم در آسیای میانه و در خاور دریای گرگان (کاسپین) قرار داشته است. برخی سرزمین خوارزم را همان «آریانه وییجه» یا «ایرانویج» (ویژه‌ی ایرانیان/آریاییان) دانسته‌اند اما گراردو نیولی (Gherardo Gnoli)، ایران‌شناس ایتالیایی، این نظریه را نمی‌پذیرد. سرزمین خوارزم امروزه بخشی از جمهوری ازبکستان شده است.

خوارزمیان از تیره‌های ایرانی بودند و از همان زمان هخامنشیان بخشی از ارتش بودند و به ویژه در سوارکاری بسیار ورزیده بودند و بخشی از سواره‌نظام ارتش هخامنشیان بودند. عکس زیر از کتاب ارتش هخامنشیان اسواری خوارزمی را نشان می‌دهد:


اسوار خوارزمی در زمان هخامنشیان

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 12

 

در نوشته قبلی  از سلسله مقالات ریشه یابی زبان لارستانی http://gapolap.blogfa.com/post-398.aspxما به معرفی زبانهای ایرانی میانه پرداختیم و به تقسیم بندی مرسوم آن یعنی زبانهای ایرانی میانه شرقی و زبانهای ایرانی میانه غربی اشاره کردیم و زبانهای شناخته شده هر گروه را نام بردیم .  در این مرحله به گروه ایرانی میانه شرقی می پردازیم  و با هریک از این زبانهای این گروه  آشنا می شویم  و در این اولین قدم زبان سغدی را بررسی می کنیم : 

زبان سغدی و سرگذشت آن

 این زبان ، از نظر تنوع و حجم ادبیات مکتوب، مهم ترین زبان ایرانی میانهٔ شرق است که بررسی و مطالعهٔ آثار آن در آغاز قرن بیستم و با کشف گنجینهٔ تورفان آغاز شده‌است.

پیشینهٔ سرزمین سغد: نام سرزمین سغد را نخستین بار در نوشته‌های کتاب دینی زردشتی ( اوستا ) ، در سنگ نبشته‌های فارسی باستان و در نوشته‌های مورخان یونانی می‌بینیم. سرزمین سغد را، از دید منابع تاریخی، ناحیه‌ای کم وسعت در کنار رود زرافشان می‌یابیم ؛ اما کشف آثار و مدارک سغدی در گسترهٔ جغرافیایی عظیمی، از روسیه تا ترکستان چین (ایالت سین کیانگ امروزی)، حکایت از آن دارد که سغدیان روزگاری ساکنان چین سرزمین پهناوری بوده‌اند، هر چند که مطالعات دقیق تر نشان می‌دهد که آنان را باید صرفا مهاجرانی در این سرزمینهای بیگانه به شمار آورد. سمرقند، پایتخت سرزمین سغد، از نظر سوق الجیشی نقش بسیار مهمی در جادهٔ ابریشم، شاهراه تجاری میان چین و دنیای غرب داشته‌است. بازرگانان سغدی، در طول این جاده، مهاجرنشین‌های متعددی احداث کرده بودند و این مطالب را منابع عربی و نوشته‌های مورخان اسلامی، که از مهاجرت سغدیان پیش از حمله ء اعراب و نیز از فعالیت‌های تجاری آنا سخن می‌گویند، تایید می‌کند. نتیجهٔ بارز این امر اهمیت یافتن نقش زبان سغدی، به صورت زبان میانجی (lingua franca)، در طول جادهٔ ابریشم بوده‌است. از این دیدگاه، نقش سغدیان را در آسیای مرکزی می‌توان با زبان یونانیان در دنیای باستان، البته در مقیاسی محدودتر قابل قیاس دانست. در پرتو همین نقش زبان سغدی است که بیشتر دست نویس‌های آن در این ناحیه، به خصوص دتون هوانگ و نواحی اطراف تورفان به دست آمده‌است.

 زبان سغدی: زبان سغدی، پیش از کشف گنجینهٔ تورفان در ترکستان چین که در اوایل قرن حاضر صورت گرفت، زبانی تقریبا ناشناخته بوده‌است. گرچه ابوریحان بیرونی در حدود هزار و اندی پیش، با ذکر نام روزها و ماهها و جشن‌های سغدی، تلویحا به این زبان اشاره کرده بود. آندرئاس، در میان گنجینهٔ دست نوشته‌های واحهٔ تورفان، به وجود زبان ناشناخته‌ای پی برد و آن را سغدی دانست. طی نود سال پس از آن، با کوشش هیات‌های اکتشافی متعدد، آثار مکتوب این زبان، به صورت پراکنده از نواحی نزدیک شهر سمرقند تا یکی از برج‌های داخلی دیوار بزرگ چین و از مغولستان شمالی تا درهٔ علیای رود سند در شمال پاکستان کشف شده‌است. زبان سغدی یکی از زبان‌های گروه شرقی ایرانی میانه، زبان ناحیهٔ حاصلخیز سغد، واقع در میان دو رود سیحون و جیحون بوده‌است. این زبان در طول ده قرن (قرن‌های دوم تا دوازدهم میلادی) مهم ترین زبان ایرانی در آسیای مرکزی، زبان تجاری جادهٔ ابریشم و از دیر زمان ابزار و پیوند فرهنگ‌های سرزمینهای شرقی و غربی آسیا بوده‌است. زبان سغدی از جمله زبانهای ایرانی شرقی و رایج ترین آنهاست که زبان فرهنگ و ادب و بازرگانی در مناطق فارسی زبان تا مرزهای چین بوده‌است. حال اگر نقش بسیار مهم بخارا و سمرقند، مادرشهرهای قلمرو زبان سغدی، را نیز در گسترش ادبیات آغازین فارسی در نظر بگیریم، ورود شمار چشمگیری از واژه‌های سغدی مانند خوک، ستیغ، زیور، سنگسار را در زبان فارسی امری طبیعی می‌یابیم. بررسی آثار بزرگانی چون رودکی، ابوشکور بلخی و اسدی طوسی نیز مؤید این معناست. زبان سغدی همانند دیگر زبانهای شرق ایران، نظیر خوارزمی، ختنی نظام صرفی اسمی، ضمیری و فعلی بسیار گسترده‌ای را به نمایش می‌گذارد.

 ادبیات سغدی : گستردگی نوشته‌های زبان سغدی، در مکانها و زمانهای متفاوت، با گونه‌های ادبی متنوع و برای مقاصد گوناگون در طول پنج الی شش قرن متمادی، که جوامع سغدی زبان از بارزترین سازندگان نهادهای اجتماعی و فرهنگی آسیای مرکزی بودند، امری قابل توجه و چشمگیر است. آثار مکتوب سغدی، به رغم آنکه پاره پاره شده و درگذر زمان آسیب‌های جدی دیده‌اند، منابع ضروری، غیرقابل انکار و بسنده‌ای برای بازسازی چهرهٔ تاریخی و حقیقی سیاست، اقتصاد، دین، هنر و فرهنگ سغد و سغدیان اند. آثار بازیافته ء سغدی شامل آثار دینی (مانوی، مسیحی و بودایی)و آثار غیر دینی است. سیمز ویلیام کهن ترین متن سغدی را قطعهٔ منحصر به فردی می‌داند که محتوای آن دعای اشم وهو است و احتمالا دریچه‌ای به سغدی باستان، متعلق به دوران هخامنشی، می‌گشاید، گو اینکه نگارش آن هزار سال بعد صورت گرفته‌است. از نظر قدمت، کهن ترین شواهد مکتوب زبان سغدی، سنگ نوشته‌هایی منسوب به قرن دوم میلادی اند. مهم ترین نوشته‌های غیردینی به زبان سغدی، صرف نظر از “نامه‌های باستانی ”، “ اسناد کوه مغ ” حاوی نامه‌ها واسناد اداری، اقتصادی و حقوقی است که بر کاغذ، چوب، چرم و ابریشم نگاشته شده‌است. این اسناد متعلق به شاهزاده‌ای سغدی به نام دیواشتیج است که در سال ۱۹۳۳ در ویرانه‌های قلعه‌ای بر کوه مغ در نزدیکی دهکدهٔ خیرآباد و ویرانه‌های شهر قدیمی پنجیکند، در شمال تاجیکستان، موطن اصلی سغدیان، به دست آمده‌است. از دیگر متن‌های غیردینی می‌توان به چند متن پزشکی و یک متن جادوگری اشاره داشت. متنهای دینی سغدی به احتمال زیاد به دورانی مابین قرن‌های هشتم و یازدهم میلادی تعلق دارند و از وجود چند دین، در آن دوران و در آن جوامع، حکایت دارند و در ارزیابی ادبیات دینی سغدی، در آغاز احساس می‌شود که موجودیت آن حاصل ترجمهٔ آثاری است که به دست ادیبان روحانی مانوی، مسیحی و بودایی انجام گرفته‌است. در میان این متن‌ها، متن سغدی و یانتره جاتکه، که طولانی ترین متن دینی شناخته شده به زبان سغدی است، دارای سبک ادبی پیشرفته تری نسبت به دیگر متن هاست و احتمالا بیشتر تالیفی بومی به زبان سغدی و یا بازنویسی یک داستان بودایی است تا اینکه ترجمه باشد.

 نظام نوشتاری زبان سغدی : به رغم گستردگی جغرافیاییی قلمرو زبان سغدی، تفاوت گویشی اسناد مکتوب موجود اندک است.بررسی متون موجود سغدی این واقعیت را نمودار می‌سازد که تنوع فرهنگی این آثار در خط آن نیز کاملا منعکس و بنابر ضرورت زمان و مکان و موضوع کتابت، از گونه‌های خطی متنوعی استفاده شده‌است. به جز یک قطعه که به خط براهمی (شاید که خط ویژهٔ برهمن‌ها باشد!) نوشته شده‌است. متون سغدی شناخته شده به سه خط سغدی، که گونهٔ سمرقند نیز نامیده می‌شود، خط عمومی سغدی‌ها در قرن چهارم میلادی است که تا قرن هفتم میلادی به طور کامل گسترش یافته‌است. این خط بر قدیمی ترین سکه‌ها و اسناد باقی مانده از زبان سغدی دیده می‌شود و گونه‌های اصلی زیر را شامل است : الف) خط کهن “ نامه‌های باستان ” و دیگر متنها تا حدود قرن پنجم میلادی ؛ ب) خط سوتره یا خط رسمی سغدی که معمولا در متن‌های بودایی به کار رفته‌است ؛ ج) خط پیوسته که دارای گونه‌های متنوع محلی بوده‌است و جدیدترین صورت آن بدون در نظر گرفتن تقدم تاریخی، “ایغوری” نامیده می‌شود، زیرا برای نوشتن زبان ترکی باستان نیز به کار رفته‌است. پیشینهٔ طولانی تاریخی سغدی، وجود املای تاریخی و هزوارش را در این خط امری عادی و معمول ساخته‌است، گرچه نسبت به زبان‌های فارسی میانه و پارتی تعداد هزوارش‌ها کمتر است. چنانچه خواسته باشیم به پیشینهٔ مطالعات سغدی اشاره‌ای داشته باشیم، می‌باید به پژوهش‌های دانشمندانی چون بدرالزمان قریب، زهره زرشناس، امیل بنونیست، م.ج.درسدن ر.گوتیو، و.ب.هنینگ، د.ج.مکنزی، نیکلاس سیمز ویلیامز، و. زوندرمان و د..ا.اوتز اشاره داشت. با پیش چشم آوردن این حقیقت که هر زبانی دربردارندهٔ فرهنگ و تاریخ و ارزشهای کهن گویش وران خویش است، امید است که بازشناخت هرچه بهتر زبانهای کهن ایران زمین، همچون آیینه‌ای، برنمایانندهٔ جایگاه والای ساکنان این مرز و بوم گرامی گردد.

برگرفته از مقدمهٔ کتاب “ شش متن سغدی ” / دکتر زهره زرشناس / ۱۳۸۰.

ریشه یابی زبان لارستانی - 11

 ما در سلسله نوشته هایی که تحت عنوان « ریشه یابی زبان لارستانی »تا کنون ارائه داده ایم از زبانهای مشترک هندو اروپایی که نیاکان آریایی ما  به همراه بسیاری از اقوام دیگر به آن سخن می گفتند آغاز کردیم و گفتیم که  زبان های ایرانی ( واز جمله لارستانی ) با بسیاری از زبانهای هندی و  اروپایی مانند : هندی ٬سانسکریت ٬ بنگالی  لاتین ٬ آلمانی ٬ انگلیسی ٬ فرانسوی ٬ ایتالیایی ٬ روسی و ... از یک خانواده است .سپس به عنوان یکی از شاخه های زبانهای هند و اروپایی ٬ به زبان مشترک هندو ایرانی ( آریایی ) که بن مایه زبانهای ایرانی و هندی است پرداختیم . در مرحله بعد به زبانهای ایرانی رسیدیم و در این سلسه ابتدا به بررسی زبانهای ایرانی باستان مانند :  فارسی باستان ٬ مادی ٬ اوستایی و .. توجه کردیم . اینک و از این مرحله وارد بررسی زیانهای ایرانی میانه می شویم .   توجه به خصوصیات ایرانی میانه  از این نظر که بررسی ها نشان داده اند که زبان لارستانی  هنوز بسیاری از عناصر یکی از زبانهای ایرانی میانه ( پهلوی ساسانی ) را در خود حفظ کرده است٬   به لحاظ ریشه یابی زبان لارستانی ٬حائز اهمیت بسیار است .

زبان های ایرانی میانه

زبان های ایرانی میانه، مجموعه ای از زبان ها هستند که با پایان شاهنشاهی هخامنشیان، آغاز و با آغاز حکومت یعقوب لیث صفاری که در آن ،فارسی نو، رواج و رسمیت یافت؛ پایان گرفت. البته این بازه ی زمانی به صورت تقریبی است چرا که کهن ترین آثار از این زبانها، دیرینگی در حدود چهار سده پیش از هخامنشیان و نو ترین این آثار تا سده ی دهم میلادی نیز وجود دارند. اگر چه چرایی نام زبانهای این دوران، مربوط به دوره ی تاریخی ویژه ای است اما ارتباط هایی نیز با ساختمان این زبانها دارد.با توجه به خاستگاه پیدایش و رشد، زبان شناسانی چون دکتر محسن ابوالقاسمی،این زبان ها را، به دو گروه " ایرانی میانه ی شرقی" و " ایرانی میانه ی غربی" بخش کرده اند. زبانهای شاخه ی شرقی، ریخت ترکیبی دوره ی پیشین را نگه داشته اند اما زبانهای شاخه ی غربی از ریخت ترکیبی درآمده و گونه ای تحلیلی یافته است.

1.گروه ایرانی میانه ی شرقی

این گروه، زبانهای سکایی و سغدی و خوارزمی را شامل میشود که در زیر به شناخت هر یک می پردازیم:

آ)سکایی

سکاها از قبایل آریایی نژادی هستند که از هزاره ی نخست پیش از میلاد تا سده دهم میلادی در گستره ی پهناوری از کناره های دریای سیاه تا غربی ترین استان های چین پراکنده بودند. از زبان ایشان در دوره باستان اثری جز چند واژه و نام خاص باقی نمانده است اما از این زبان در دوره ی میانه، آثار زیادی در ختن و تمشق و مرتق یافت شده که بیشترآنها، مربوط به سده ی هفتم تا دهم میلادی می باشند. برای نوشتن این زبان از الفبای براهمی استفاده شده که برای نگارش سکایی متناسب شده بود؛ این الفبا را سکاها از هندیها و آنها نیز از آرامی ها گرفته بودند.الفبای براهمی از چپ به راست نوشته میشود و همچون میخی پارسی باستان، به ریخت هجایی است به این ترتیب که همراه هر صامت یک مصوت نیز وجود دارد. این زبان به دو زیر گروه "ختنی" و "تخاری" بخش شده است:

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 10

 

 در ادامه بررسی زبانهای باستانی ایران و ریشه یابی زبان لارستانی و به دنبال معرفی قوم ( سکا ها ) در قسمت پیشین   http://gapolap.blogfa.com/post-264.aspx ٬ اینک به معرفی زبان سکایی می پردازیم :

زبان سکایی

(زبان سکایی و گویش‌های سکایی در معنی عام این اصطلاحات به گویش‌های قبایل متعدد سکاها اطلاق می شود. سکاها از هزارهٔ اول پیش از میلادمسیح تا هزارهٔ اول میلادی، منطقهٔ وسیعی را از کناره‌های دریای سیاه تا مرزهای چین در تصرف داشتند. این قبایل در نوشته‌های فارسی باستان -saka ، در منابع یونانی skuthai نامیده شده‌اند. با این همه، در چنین معنای وسیعی ، کلمهٔ سکا ، در زمان و مکان ، معنای بیش از حد مبهم و نامشخصی پیدا می‌کند به همین جهت زبان قبایل سکائی غربی را که در دورهٔ باستان در مناطق شمال دریای سیاه وجود داشته و اسم‌های خاص و نام‌های قبایل آن‌ها در نوشته‌های یونانی باقی مانده معمولاً sythian و sythique می‌نامند. در کتیبه‌های فارسی باستان از چهاردسته قبایل سکائی زیر نام برده شده‌است : سکاهای تیزخود، سکاهای آن سوی سغد، سکاهای نوشندهٔ هوم ، سکاهای آن سوی دریا .

آثار سکایی را به دو دستهٔ زبان سکایی ختنی یا ختنی و سکایی تۇمشۇق‎ تقسیم می‌کنند. زبان ساکا، نامی مشترک برای این دو زبان است. آثار تۇمشۇق‎ از نظر زبانی کهنه‌ترند.[۱] گویش دیگر زبان ختنی در ناحیهٔ تومشوق‎ در شمال شرقی کاشغر متداول بوده‌است که اسناد چندانی از آن برجای نمانده و آنچه به دست آمده نیز هنوز درست خوانده نشده‌است.[۲]

دانشمندان از گویش‌های باستانی سکاهای مرکزی و ترکستان شرقی به جز چند نام قبیله که در کتیبه‌های فارسی باستان و در نوشته‌های یونانی باقی مانده‌است، اطلاع دیگری ندارند. در قرن دوم پیش از میلاد مسیح، یک مجموعه از قبایل سکائی و قبایل تخاری که احتمالاً با قبایل سکایی خویشاوند بودند، منطقهٔ بلخ و زرنگ (سیستان) و رُخَّج را تصرف کردند و بعدها قلمروی خود را تا شمال غربی هند گسترش دادند . در منطقهٔ اخیر آثار یک گویش سکائی در کتیبه‌هایی از قرن اول میلادی به خط خَرُشتی و بَراهمی باقی مانده‌است .

سکائی در حال حاضر به زبان متون ایرانی مکتوب به خط براهمی که از حفریات باستان‌شناسی قرن بیستم در ختن و دیگر واحه‌های ترکستان شرقی به دست آمده‌اند، اطلاق می‌گردد. زبان این متون که تاریخ آنها میان قرن‌های پنجم تا دهم میلادی است و بخش عمدهٔ آن‌ها ترجمهٔ آثار بودائی سنسکریت (به شعر و نثر) است، هندی-سکائی یا بر اساس محل کشف بخش عمدهٔ اسناد سکائی-ختنی یا تنها ختنی نیز نامیده شده‌است.[۳] در اسنادی که از ختن به دست آمده، نام این زبان hvatanau،hvamno ختنی ذکر شده‌است . آنچنان که از متون به دست آمده از دیگر واحه‌های ترکستان شرقی (مُرتُک، تُمشُق) بر می‌آید ، بعضی از گویش‌های خویشاوند با ختنی در این مناطق رایج بوده است . در قرن پنجم قمری ، یازدهم میلادی، هنوز در منطقهٔ کاشغر به گویش‌هایی از همین نوع تکلم می‌کردند.

کشف نسخ خطی سکایی در واحه‌های ترکستان شرقی گواه این نکته است که حتا بعد از مهاجرت‌های بیشمار قبایل سکایی-تخاری و هفتالی(خیونی) به طرف غرب ، یعنی بلخ، ماوراالنهر و سیستان، بخشی از مردمانی که به زبان‌های شرقی گفتگو می‌کردند تا پایان هزارهٔ اول میلادی در این سرزمین باقی مانده‌بودند. بعد از این تاریخ گویش‌های ترکی به طور نهایی جای این گویش‌های ایرانی را گرفت.

از زبان قدیم آنها نوشته‌ای بر جای نمانده‌است، اما از زبان سکاهای مغرب که در کنارهٔ دریای سیاه و جنوب روسیه زندگی می‌کرده‌اند تعدادی واژه در کتاب‌های یونانی و لاتین باقی مانده‌است. چند نمونه از واژه‌های سکایی غربی عبارتند از:

  • arvant:تند و سریع
  • aspa:اسب
  • atar:آذر
  • carma:چرم
  • gausa:گوش
  • hapta:هفت.
  • ....................................
  • برگرفته از :   ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

از اعماق تاریخ

 

از اعماق تاریخ

در این خانه از قول پژوهندگان و استادان و زبانشناسان بارها گفته شده است که زبان لارستانی ریشه در زبان پهلوی و از آنجا ریشه در زبانهای ایرانی باستان و اقوام آریایی دارد .  اینک واژه ای از این زبان بر می گزینیم و در اعماق تاریخ به دنبال ریشه آن می گردیم .

 در بسیاری از گویش های زبان لارستانی و از جمله در گویش اوزی برای کلمه عروس از واژه ( بیو ) استفاده می شود . واژه ای که با وجود استفاده هر چه بیشتر از کلمه عروس ٬ همچنان مورد به نحو گسترده ای کاربرد دارد . این واژه که در اشعار و نوشته های اولیه فارسی نیز ظاهر شده است از نظر ریشه شناسی به این گونه است :

Image and video hosting by TinyPic

.....................

منبع : فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی - دکتر محمد حسن دوست - نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی - تهران ۱۳۸۳

ریشه یابی زبان لارستانی -7

 

 در ادامه سلسله نوشته هایی راجع به ریشه یای زبان لارستانی اینک به معرفی زبانهای ایران باستان می پردازیم و در این اولین قدم زبان فارسی باستان را بررسی می کنیم

فارسی  باستان

قدیمی­ترین دوره‌ای که از زبان‌های ایرانی آثار و مداراکی در دست داریم دوره­ی باستان خوانده می‌شود. مسلم این است که در این دوره­، زبانهای متعددی در ایران به کار می‌رفت. چنانکه داریوش، در کتیبه­ی بیستون از اقوام متعددی که در نواحی مختلف ایران به ویژه در نواحی شرق و شمال شرقی می‌زیستند؛ نظیر: پارت، سغد، خوارزم، هرات و بلخ نام­برده­است و به یقین مردمان هر یک از این نواحی به زبان خاص خود تکلم می‌کردند. ولی از آنجا که مدرک و سندی از گونه­ی باستانی این زبان‌ها بر جای نمانده است، اطلاعات ما از وجودشان تنها از روی صورت میانه­ی این زبان‌ها و یا ذکری است، که مورخان از آنها کرده‌اند. از میان زبان‌های متعدد ایرانی در دوره­ی باستان، که همگی از زبان ایرانی کهن منشعب شده بودند؛ تنها آثار و مدارکی از چهار زبان؛ مادی، سکایی، اوستایی و فارسی باستان بازمانده است. البته از دو زبان نخستین، اثر مستقلی در دست نیست و تنها لغات معدودی از آن زبان‌ها که بیشتر، نام‌های خاص هستند، در مکتوبات زبان‌های دیگر ضبط شده است؛ که تا حدودی مختصات آن زبان‌های باستانی را مشخص می‌کند؛ ولی از دو زبان دیگر آثار نسبتا قابل ملاحظه‌ای، که می‌تواند ویژگی‌های ساختاری و نظام آن زبان‌ها را مشخص کند، بر جای مانده است.»[1]

«فارسی باستان، نامی است، که برای زبان فارسی مورد استفاده در کتبیه‌های خط میخی سلسله هخامنشی به کار رفته است، این زبان به جنوب غربی ایران و یا به صورت دقیق‌تر به پارس تعلق داشته و زبان بومی فرمانروایان هخامنشی محسوب می‌شده است. کتیبه‌های فارسی باستان، معمولا با ترجمه­ی عیلامی و اکدی خود که با نوع دیگری از خط میخی حجّاری شده‌اند همراهند، گاهی اوقات همراه خود دارای تحریری، به "آرامی" و یا "هیروگلیف مصری" نیز هستند. از نظر زبانی، فارسی باستان به شاخه ایرانی زبان‌های هند و ایرانی یا آریایی تعلق دارد که خود، یکی از تقسیمات اصلی خانواده زبان‌های هند و اروپایی است.»[2]
«فارسی باستان به خطی نوشته شده، که میخی نامیده می‌شود. علت این نام‌گذاری آن بوده که حرف‌های این خط به میخ شبیه است. ظاهرا داریوش بزرگ دستور داده که خطی برای فارسی باستان ساخته و این زبان بدان نوشته شود. این خط از خط اکدی و خط اکدی از خط سومری گرفته شده است و سی و شش حرف و دو واژه­ی جداکن و هشت اندیشه نگار داشته است. این خط نشانه‌هایی هم برای نشان دادن اعداد داشته؛ که تنها برخی از آنها به ما رسیده است. هر یک از حرف‌های آن، غیر از سه حرفی که برای نشان دادن مصوت‌ها به کار می‌روند، مصوتی هم همراه دارند و به همین علت خط هجایی نامیده می‌شود. فارسی باستان، از چپ به راست نوشته می‌شود و تا پایان شاهنشاهی هخامنشی به کار می‌رفته، اما پس از آن از رواج افتاده و بعدها خواندن آن فراموش شده است.»[3]
 
ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی -6

 

در ادامه سلسله نوشته هایی راجع به ریشه یابی زبان لارستانی ٬ اینک به مرحله ای رسیدیم که زبانهای ایرانی باستان نامیده می شوند . این زبانها اولین زبانها از  خانواده زبانهای ایرانی هستند که به کتابت در آمده اند و کتیبه هایی از آنها به دست آمده است .

زبانهای ایرانی باستان

زبان شناسان با توجه به اسناد و مدارکی که چگونگی دگرگونی و تکامل زبانهای ایرانی را در درازنای تاریخ نشان میدهند،زبانهای ایرانی را از دیدگاه تحول زبانی به سه دوره بخش کرده اند:

۱)دوره ی باستان  ۲)دوره ی میانه  ۳)دوره ی نو

باید توجه داشت که این نامگذاری،پیش از آن که ناظر به دوره ی زمانی ویژه ای باشد،بر اساس ساختمان زبان و درجه ی تحول و دگرگونی آن است.با این وجود زبان شناسان،زمان رواج زبانهای ایرانی باستان را از دیرینه ترین زمانها تا پایان شاهنشاهشی هخامنشی میدانند.
زبانهای ایرانی باستان با توجه به مدارک و اسناد موجود به چهار شاخه ی مادی،سکایی،پارسی باستان و اوستایی بخشبندی میشوند.دور از ذهن نیست که زبانهای دیگری نیز افزون بر این چهار مورد، در دوره ی باستان وجود داشته بوده باشند اما شوربختانه سند و مدرکی از آنها نمانده است.

زبان مادی

شاهنشانی ماد،نخستین دولتی است که با استناد به سالنامه های دولتهای میان رودان و یونانی از آن آگاهی داریم. با این وجود از این زبان، نوشته ای باز نمانده است.برخی از سندهای هخامنشیان علاوه بر پاسارگاد، شوش و بابل در هگمتانه نیز نگهداری میشد.بدون شک دولت ماد نیز نیاز داشته است که سندهای دولتی و رسمی را به نگارش در بیاورد اما سندی نیست که نشان بدهد این اسناد حتماً به زبان مادی نوشته شده باشند.
دینون مینویسد که در نیمه ی نخست سده ی ششم پیش از میلاد، سرایندگانی در دربار شاهان مادی بوده اند و موضوع سروده های خود را از داستانهای ملی برداشت میکرده اند.چندین داستان و افسانه از دوره ی مادها در نوشته های تاریخ نگاران یونانی آورد شده که از روی آنها میتوان دریافت که در زمان مادها،داستان ها یا منظومه هایی داستانی وجود داشته است اما شوربختانه هیچ یک از آنها اکنون در دسترس نیستند.
از زبان مادی شماری واژه در نوشته های پارسی باستان و یونانی مانده است که چند نمونه از آن را که در پارسی باستان به جای مانده است، در زیر می آوریم:
Wazaraka = بزرگ
Khshaayathya= شاه
Mithra =مهر
از این زبان پس از دوره ی هخامنشی هیچ آگاهی در دست نیست.

سکایی

سکاها دسته ای از ایرانیان بودند که در خاور دربای کاسپین و باختر آن پراکنده بودند.سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند.این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت مینویسد که هووَخشتَر “پادشاه ماد”، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دسته ای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانه های ملی و داستانهای سکایی را درباره اصل و نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایی نویس یونانی سده نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است.
از زبان سکاهای خاوری و باختری،چند واژه که بیشتر آنها نام خاص هستند باقی مانده است که در زیر چند نمونه از زبان سکاییان باختری را که در نوشته های یونانی و لاتینی به جای مانده است، می آوریم:
Arvant= تند و سریع
Aspa= اسب
Aatar= آذر
Baazu= بازو
Charma= چرم
Chyav= شدن
Gausha= گوش
Hapta= هفت
hushka= خشک

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 5

 در ادامه ریشه یابی زبان لارستانی و کندو کاو  در تبار شناسی مردمانی که به زبانهای ایرانی تکلم کرده اند اینک به معرفی قوم آریا به عنوان سر آغاز  همه اقوامی که زبانهای ایرانی داشته اند  می پردازیم

قوم آريايی

الف) واژه‌ي «آريا» به زبان اوستايي «ايريه / Airya»، به پارسي‌باستان «آريه / Ariya» و به زبان سنسكريت «آريه / Arya» مي‌باشد. اين نام‌ ــ واژه به معناي «نجيب و شريف و آزاده و دوست» است .

قوم «آريايي» يا به تعبيري ديگر «هندوايراني» شاخه‌ي شرقي قوم بزرگي‌ست به نام «هندواروپايي» كه در هزاره‌ي سوم پ.م. از سرزمين‌هاي واقع در دشت‌هاي جنوب روسيه، نواحي شرقي و فرودست رود Dniepr ، شمال قفقاز و غرب اورال برخاستند و به تدريج بخش‌هاي گسترده‌اي از اروپا و آسيا را به دست آوردند

هندوايرانيان يا آريايي‌ها كه در منطقه‌ي تمدني «آندرونو» Andronovo (گستره‌اي شامل سرزمين‌هاي واقع در سيبري غربي تا رودخانه‌ي اورال) مي‌زيستند، در هزاره‌ي دوم پ.م. گروه‌هايي را به قصد مهاجرت و كشف مناطق جديد و مطلوب، به سوي جلگه‌ي سند و غرب آسيا (آناتولي، زاگرس و ميانْ‌رودان) روانه و ره‌سپار كردند. اين گروه‌ها در پيوند با اقوام بومي آسيايي مانند كاسي‌ها و هيتي‌ها، توانستند دولت‌هاي نيرومند و تمدن‌هاي درخشاني را در آن مناطق پديد آورند.

گروه ديگري از اقوام هندوايراني (آريايي) كه نياكان ايرانيان بعدي را تشكيل مي‌دادند، در هزاره‌ي نخست پ.م. از همان خاستگاه، به سوي نجد ايران ره‌‌سپار شدند و سرانجام در دامنه‌هاي زاگرس متوقف گرديدند و هر كدام پس از مدت‌ها هم‌زيستي و هم‌كاري و درآميختن با اقوام بومي‌ منطقه، حكومت و تمدن درخشاني را پديد آوردند. «ماد»ها و «پارس»ها دو گروه اصلي از اين اقوام مهاجر آريايي بودند كه در غرب و جنوب‌غرب نجد ايران حكومت و تمدن خويش را بنيان نهادند

آرياييان و در كل، هندواروپاييان داراي آن گونه خصوصيات و ويژگي‌هاي انديشگاني، اجتماعي، زيستي و انسان‌شناختي مشترك و واحدي هستند كه در مجموع، آنان را از اقوام متعلق به نژادهاي ديگر كاملاً مُنفك و متمايز مي‌سازد و لذا اطلاق عنوان «قوم» را به اين گروه، كاملاً بديهي و معقول مي‌نمايد. اين ويژگي‌ها عبارت‌اند از:
1. پدرسالاري: عنصر نرينه هم در ايزدستان (Pantheon) و هم در جامعه‌ي اين قوم چيرگي دارد .

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 4

 

 پیوند زبان های آریایی و خویشاوندانش

شمارگان در همه زبان های آریایی تقریباً یكی اند،‌ ولی به گویش و نگارشی گونه گون. برای نمونه "دو" در هندی و فارسی و فرانسوی و ایتالیایی و لاتین یكسان است. "سه" در انگلیسی و اوستایی یكی است (Three). چهار در میان زبان های ایرانی و هندی یكی بوده و با تبدیل چ به ك در زبان های رومانس (كواتر) و چ به ف در زبان های ژرمنیك (فور، فیه ر) واژه ای همسان می شود.

"پنج" در میان زبان های ایرانی و هندی و لاتین بسیار نزدیك است (پنتا).

عدد "شش" نیز در میان زبان های ایرانی و هندی یكسان است و در زبان های اروپایی به شكل سیكس یا سیز یا زكس در آمده.

"هفت" در زبان های ایرانی دارای ه است. شكل هندی آن سپت است كه بدون كم ترین تغییر در لاتین و ایتالیایی به كار رفته و با تغییراتی به شكل سون و زون به زبان های دیگر رفته است. هشت نیز بسیار نزدیك به ایت انگلیسی و آخت آلمانی است.

شماره ی ۹ که نزدیك ترین شمارگان در میان زبان های آریایی است. در زبان های ایرانی و هندی تقریباً یكسان بوده و در زبان های اروپایی به شكل ناین،‌ نوین، نوف و نوو درآمده است.

۱۰ نیز در میان هندیان دس است. و می دانیم كه در لاتین و ایتالیایی و فرانسوی ۱۰ همین گونه است!!.

واژگان كلیدی چون "پدر"،‌ "مادر" و "برادر" بی كم ترین تغییر در میان زبان های باستانی و امروزین هندی و ایرانی و اروپایی نگه داشته شدند. به گونه ای كه انسان گمان می كند از زبانی به زبان دیگر وام گرفته شده است. درحالی كه چنین نیست. و این همانندی نشان پیوندی كهن دارد.

واژه "رئوچینگ" اوستایی به "روچ" پهلوی و "روز" فارسی دگرگون شده است. "روژ" كردی گویی وارونه شده و در فرانسوی به ژور و در ایتالیایی به جورنو تبدیل شده است و همان معنا را دارد.

واژگان "من" و "مئینیو" اوستایی به شكل Mind و  memoryو ... معنایی نزدیك را دارد.

واژه "مئیذ" اوستایی به گونه mid در آمده است.

واژه ی "دئو" كه در اوستا و سانسكریت در اصل معنای روشنایی داشته امروز این معنا را در فارسی از دست داده ولی در انگلیسی همان Day به معنای روشنایی و همچنین روز است. در فرانسوی كه ریشه از لاتین دارد نیز Di همان نقش Day را دارد. یعنی در روزهای هفته به جای Saturday و Monday از Samedi و lundi و ... بهره می برند.

واژه ی "دیو" كه در ادبیات اوستایی و سانسكریت معنای خدا می دهد،‌ و پس از تحولاتی كه زرتشت برای ایرانیان ایجاد كرد به خدایان شر و بد گفته شد (وارون هندیان). هرچند هنوز واژه ی دی در میان نام ماه ها و روزها باقی مانده است. این واژه هنوز در زبان های مدرن اروپایی معنای خدا می دهد. deity و divine  و ...       

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی - 3

 

 تاریخ ایران قبل از قوم آریا

 

                    

تمدن بابل                                                                              تمدن عیلام

در  دنباله بحث مربوط به خاستگاه و ریشه یابی زبان لارستانی به عنوان یکی از زباتهای ایرانی در بخش اول با یک دید کلی زبانهای  رایج در دنیا و خانواده های زبانی را شناختیم (ریشه یابی زبان لارستانی - 1  )  و گفته شد که زبانهای ایرانی بخشی از زبانهای هندو - اروپایی هستند .    

 نیز در بخش پیشین (ریشه یابی زبان لارستانی -2 )  گفته شد  اقوامی  که موسوم به هندو-ايرانی ها هستند ( آنها خود را آریایی می نامیدند ) به عنوان بخشی از هندو اروپایی ها پس از جدایی از آنها و اقامت در ماورا النهر و شرق دریای خزر در اواسط هزاره دوم قبل از ميلاد، به دو دسته شرقی و غربی تقسيم شدند.  شاخه شرقی که به جنوب و حوزه رود سند کوچ کرد، به نام هندو-آريايی ها شناخته شدند. دسته غربی که يا در منطقه ماورالنهر باقی ماند و يا با ازدياد جمعيت، کم کم به شمال افغانستان و شرق ايران نفوذ کرد، ايرانی های پيشرو ناميده می شوند.

  
آن دسته از ايرانی ها که در ماورالنهر باقی ماندند، يا به زندگی صحراگردی خود ادامه دادند و احتمالا" تبديل به اجداد سکاها شدند، و يا بعد از سکونت و فراگرفتن تمدن ساکن منطقه از مردم «مجموعه باستانی بلخ-مرو»، تبديل به بلخی ها، سغدی ها، و خوارزمی های دوران تاريخی شدند.

اما دسته ای از ايرانی های پيشرو که تصميم به مهاجرت گرفتند، در مدتی کوتاه خود را در ميانه سرزمينی کوهستانی و خشک يافتند که از ديرباز، جمعيتی کم و پراکنده داشت. با پيشرفت به طرف غرب و جنوب، اين ايرانی ها که تدريجا" به گروههای پارتی، مادی، و پارسی تقسيم شدند، به تمدنهای پيشرفته و قدرتمندی مانند آشور، بابل، ايلام، و کاسی ها برخوردند. سکونت در کنار اين تمدنها، طرز زندگی اين ايرانيانی صحراگرد را تغيير داد و آنها را به جمعيتی ساکن و کشاورز، با حفظ ترتيب اجتماعی بر مبنای خانواده و قبيله، تبديل کرد که به تدريج، موفق به کسب فرهنگهای همسايه خود و گسترش خود به داخل جوامع پيشرفته شدند.

...............

اینک و در این بخش گریزی می زنیم به تمدن هایی که قبل از آمدن آریایی ها به ایران در بخشهایی از سرز مین ایران وجود داشته اند و اقوام ایرانی از آنها تاثیر گرفته و تمدن عظیم خویش را بنیان نهاده اند :          

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی  -2

 

در  دنباله بحث مربوط به خاستگاه و به عنوان یکی از زباتهای ایرانی در بخش اول با یک دید کلی زبانهای  رایج در دنیا و خانواده های زبانی را شناختیم و گفته شد که زبانهای ایرانی بخشی از زبانهای هندو - اروپایی هستند .

 اینک و در این قسمت در باره  هندو اروپایی ها و هندو ایرانی ها آریایی  و خاستگاه قوم ایرانی  می خوانیم که:




هندو ايرانی ها  و خاستگاهشان


هندو-اروپايی

 
بيشتر محققان دوران ما، معتقد به اين هستند که اجداد مردمی که امروزه در ايران، هند، روسيه، و اروپا زندگی می کنند، به استثنا مجارها و فنلاندی ها، قومی بوده است که بطور قراردادی «هندو-اروپايی» ناميده می شوند. اين هندو-اروپايی ها مجموعه ای از اقوام مختلف با زبان و فرهنگی مشترک بوده اند. مطالعه قياسی زبانهای هندو-اروپايی که از آنها مدارک کافی در دست داريم (چه زبانهای باستانی و منسوخ، چه زبانهای نو که هنوز تکلم می شوند)، بطور واضحی نشاندهنده وجود يک زبان مشترک اوليه است که از طرف دانشمندان، «هندو-اروپايی پيشرو» نام گرفته. همچنين، مقايسه آثار باستانشناسی اين اقوام، بخصوص آداب به خاکسپاری و بازمانده سراميکهای باستانی، به شباهت فرهنگی اين اقوام دلالت می کند.

يکی ديگر از راههای دستيابی به فرهنگ «هندو-اروپايی پيشرو»، مقايسه باورها و افسانه های باقيمانده آنهاست، بخصوص باورهايی که از کتابهای باستانی «ريگ ودا» از هند، «اوستا» از ايران، داستانهای هومر از يونان، و ساگاهای شمالی، بدست می آيد. هرچند که تئوری وجود يک جد مشترک برای زبانهای هندو-اروپايی مدرن از طرف بعضی صاحبنظران مورد انتقاد قرار گرفته و حتی آنرا نشانه نژاد پرستی دانسته اند، اما در اين گفتار، برمبنای شواهد موجود و تا ظاهر شدن دلايل قانع کننده، تصور ما به حقيقت داشتن نظريه وجود يک جد مشترک بنا شده است.

يکی از مشکلات بزرگ در مورد هندو-اروپايی های پيشرو، پيدا کردن خاستگاه اوليه آنها است. می دانيم که در دوران تاريخی، هندو-اروپايی ها از ترکستان چين تا ايسلند را برای زندگی خودشان انتخاب کردند. اما دقيقا" همين پهناوری منطقه زندگی آنها، باعث مطرح شدن اين سوال می شود که اجداد اين ملت، در کدام قسمت از اين منطقه زندگی می کردند؟ تقريبا" هرگوشه از اروپا و غرب آسيا از طرف يکی از دانشمندان صاحبنظر به عنوان محل اين خاستگاه اوليه برگزيده شده. اما دو تئوری از بين همه اين تئوری ها حائز اهميت بخصوصی هستند. اولين تئوری، که بزرگترين مدافع آن کالين رنفرو است، برمبنای يافته های زبانشناسی، خاستگاه هندو-اروپايی ها را در شرق آناتولی قرار می دهد.
يکی از دلايل بزرگ طرفداران اين تئوری، مسئله وجود عنصر هندو-آريايی در بين مردم ميتانی باستان است.
تئوری ديگر، که اولين بار توسط ماريا گيمبوتاس مطرح شد، خاستگاه هندو-ايرانی ها را برمبنای يافته های باستانشناسی و زبانشناسی، در دشتهای شمال دريای سياه جستجو می کند. به نظر خانم گيمبوتاس، مردمی که در قبرهای خرپشته ای اين منطقه دفن شده اند، همان هندو-اروپايی های پيشرو هستند. خانم گيمبوتاس، اين مردم را «تمدن کورگان» ناميد (کورگان به روسی يعنی "خرپشته، قبر برآمده"). اين نظريه و انواع نجديد نظر شده آن، پرطرفدارترين و قابل قبول ترين همه نظريات در مورد خاستگاه هندو-اروپايی ها است.

در اين گفتار، بنا بر اين نهاده شده که نظريه گيمبوتاس، با تجديد نظرهای مالوری، قابلی قبول ترين نظريه است که مي تواند مسئله مهاجرتهای بعدی هندو-ايرانی ها را هم توجيه کند. در تجديد نظرهای مالوری، مردم کورگان تنها در شمال دريای سياه و حوزه رود دن زندگی نمی کرده اند، بلکه دنباله آنها در شمال دريای خزر و دشتهای جنوب اورال هم وجود داشته اند. از آنجا بود که اولين امواج هندو-ايرانی ها از بقيه هندو-اروپايی ها جدا شدند و به دشتهای شرق دريای خزر و ماورالنهر کوچ کردند.


هندو-ايرانی ها

گروهی از هندو-اروپايی ها که در عصر برنز از دشتهای شمال دريای خزر به شرق آن درياچه و شمال ماورالنهر کوچيدند، از طرف دانشمندان «هندو-ايرانی» نام گرفته اند، ولی خودشان احتمالا" اسم «آريايی» را به خود داده بودند.

ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی  - 1

خانواده‌های زبانی

و خاستگاه زبانهای ایرانی

زبان لارستانی ریشه در زبان فارسی میانه دارد بدون این که از فارسی نو چندان تاثیر عمیقی گرفته باشد.خود فارسی میانه ریشه در فارسی باستان و آن نیز با اوستایی از یک جا آمده اند که همانا زبان های ایرانی باستان باشند . زبانهای ایرانی باستانی همراه با زبانهای باستانی هندی زیر مجموعه ای از زبان هندو اروپایی است .

ما برای این که به تاریخ زبان لارستانی و ریشه شناختی آن برسیم از جایی کلی تر شروع می کنیم و ان شناخت زبانهای جهان است و  مکانی که ما در آن جا گرفته ایم.

 
خانواده‌های زبانی در جهان امروز
 ( برای بزرگنمایی روی نقشه کلیک کنید)

در زبان شناسی، مفهوم و موضوع خانواده‌های زبانی (Language family) از آنجا نشأت می‌گیرد، که هم‌چون همهٔ اشیاء، پدیده‌ها، و فرایند‌های پیچیده زبان‌های طبیعی انسانی هم صفات، تظاهرات، و آثار فراوانی از گونهٔ حیات‌داشتن و زنده‌بودن از خود بروز می‌دهند. از جمله، زبان‌ها هم مانند جانوران دارای خانواده و خویشاوند هستند.

خانواده‌های زبانی در جهان امروز

ريشه يابي واژه ي اوز

ريشه يابي واژه ي اوز

نو شته هادي صديقي از اوز

                                  

                                 دكتر عبدالمجيد ارفعي اوزي    

دكتر عبدالمجيد ارفعي اوزي متولد 1318 داراي دكتراي فرهنگ و زبان هاي خاور نزديك با تخصص رشته عيلامي از دانشگاه شيكاگو مي باشد. وي كه به زبانهاي انگليسي، آلماني و فرانسه آشنايي دارد و به زبانهاي عيلامي قبل از هخامنشي و زبان قديم ( بابلي-عاشوري) و تاريخ و فرهنگ قديم ايران و بين النهرين مسلط است و جزو چهره هاي ماندگار ايران به شمار مي رود در مصاحبه با اينجانب كه در عصر اوز شماره 46، مهرماه 1383، صفحه 14 چاپ شد در رابطه با نام اوز مي گويد:

 "اَوز" داراي يك صورت تحولي است و شكل ديگري است از كلمه "اهواز"، "خوز" و "خوزستان" كه اين اسم را زمان هخامنشي داشته ايم و به عيلامي هاي خوزستان اطلاق مي شده است. اين واژه كه با فتح "الف" و "واو" و سكون "ز"  درست مي باشد ريشه اش در فارسي باستان " اوجه " (UVAJA)  و (UVJA)  مي باشد. از همين كلمه هم "خوز" آمده است ( "او" تبديل به "خو" و "ج" تبديل به "ز") و هم اهواز ( "او" تبديل به "اه" و "ج" تبديل به "ز"). در "اوز" "او" (UVA) خودش مانده و "ج" تبديل به "ز" شده است

uvaja

خوز :          xvaja     ------->              xuza     ------->             xoz

اهواز :         uhvaja   -------->             ahvaza   ------->          ahvāz

اوز :             uvaj    -------->               uvaz    ------>            avaz

براي آشنايي بيشتر با دكتر ارفعي مي توانيد به آدرس زير مراجعه كنيد:

http://213.176.111.15:8080/Farhikhtegan/details.aspx?id=4203

 

برزه

ریشه شناختی واژه ( برزه =  تاوه گلی )

اغلب واژه زبان لارستانی دارای هویتی به قدمت سرزمین ایران هستند و ریشه در تار و پود بن مایه زبان ایرانیان از قدیمی ترین لحظه ها ی تاریخ قوم آریا دارند . در این بخش  و تحت نام ( ریشه شناختی ) به کاوش در ریشه های تاریخی این واژه ها اصیل زبان لارستانی می پردازیم.

 

Image and video hosting by TinyPic

 مطلب بالا عکسی است از صفحه۱۹۰ کتاب ( ریشه شناختی زبان فارسی )تالیف دکتر محمد حسن دوست

با تشکر از وبلاگ ( بستک شهر من ) بخاطر عکس

اشک

ریشه شناختی یک واژه ی زبان لارستانی

زبان لارستانی  عضوی از خانواده زبانهای ایرانی مملو از واژه های ناب و اصیل ایرانی  است که هر یک ریشه در اعماق تاریخ مردم آریایی این سرزمین دارد.واژه هایی که ما هر روزه آنها به کار می بریم  هریک خود گنجینه یی است که مانند  باز یافته های باستانی قدمت دارند و شاید ما به ارزش آنها پی نبریم و آنها از جابگذاریم . برای روشن شدن ارزش و منزلت این گنجینه ها بیایید یک واژه لارستانی را ریشه یابی کنیم .                                       

 

ادامه نوشته