گویش لارستانی

 

گویش لارستانی 

 

 

در حاشیه نمایشگاه بین المللی اردی بهشت ماه  کتاب تهران،  ازکتاب "گویش لارستانی" اثری ازامیر حسین خنجی به مناسبت روز استان فارس و شهر شیراز رونمایی شد. 

این کتاب توسط انتشاراتی نوید شیراز به چاپ رسید و شامل واژه نامه ، ضرب المثل های رایج  لارستانی، متن های نثر و نظم و دستور زبان لارستانی میباشد.

کتاب در  1184 صفحه و به تیراژ 1500 جلد به چاپ رسیده است

امیر حسین خنجی اهل خنج لارستان که مهر ماه سال 1392 به علت بیماری در بیمارستان نمازی شیراز دیده از جهان فرو بست..

شعر به زبان لارستانی نیزاز آثار این نویسنده است که قرار است چاپ شود

جنبه های در خور توجه ساختار زبان لارستانی

 

جنبه های در خور توجه ساختار زبان لارستانی

لطفعلی خنجی

 

 

 

 در باب اوضاع و احوال فرهنگی و تاریخی و مردم شناختی سرزمین عزیز لارستان و دیار عزیز خنج یاران فرهیخته اهل محل بسیار بیش از این بنده ی از ایران به دور مانده می دانند. پس اصلح آن است که این بنده در این مختصر صرفاً به یکی دو جنبه از جنبه های در خور توجه ساختار زبان لارستانی (گویش خنجی) بذل توجه کند و محصول را همچون متاعی ناقابل بر عزیزان مقیم آن دیار عرضه بدارد.

این زبان جنبه های ساختاری در خور توجه بسیار دارد و این بنده در اینجا تنها به یکی دو مورد از آنها اشاره میکند.

یک مورد تفاوتی است که در چگونگی تصریف فعل بین افعال لازم و افعال متعدّی دیده می شود. این خصوصیت را بنده تنها در زبان پهلوی دیده است و در زبانهای زنده ندیده است. به مثالهایی توجه کنیم. من باب مثال فعل cheda  (رفتن)  را که فعلی لازم است در زمان گذشته ساده صرف می کنیم (رفتم، رفتی، رفت، رفتیم، رفتید، رفتند):

chedom

chedesh

chu

chedem

chedi

chedet

ادامه نوشته

یَک دُتِ نازِ خُنجی

ترانه ای به گویش خنج

 شاعر : ناشناس 

  یَک دُتِ نازِ خُنجی

Image and video hosting by TinyPic

 

 یَک دُتِ نازِ خُنجی

 یَک دُتِ نازِ خُنجی- تاکِنِ تاکی وایٌم

هَر کُه کِه هَسسِ شَلوا - خُنجِنِ خَش خٌدایٌم

یادِ رٌزی کِه سورٌد - اَسبُ تُفَک کَتارٌد

مینَه مَکَس شُرَخصی - فَصلِ خَش ِ بَهارٌد

هَرچِه گُل اٌد کِه ماچی - یادِ لُی ِ نِگارٌذ

یَک دُتِ نازِ خُنجی - تاکِنِ تاکی وایٌم

هَر کُه کِه هَسسِ شَلوا - خُنجِنِ خَش خٌدایٌم

سُرمَه مِه چَش اَگِشتٌم - سازُ نَغارَه نَیسود

شالُ کَبا شِه بَر هٌد - چَش شَکٍه مینَه وَیسود

اَسبُ کَتارُ بِرنو – تیرُ تُفَکُ سَوارٌد

یَک دُتِ نازِ خُنجی - تاکِنِ تاکی وایٌم

هَر کُه کِه هَسسِ شَلوا - خُنجِنِ خَش خٌدایٌم

رٌنگُ مَرٌنگِ پولَک – مینَه اُ پام پَتی اٌد

چینِ شُوارِ دِهتَه – چاکِ یَکَم وَدی اٌ

جونُم اَسُت اِ تٍی تَش – اِن گُپُ چُن اَنارٌد

یَک دُتِ نازِ خُنجی - تاکِنِ تاکی وایٌم

هَر کُه کِه هَسسِ شَلوا - خُنجِنِ خَش خٌدایٌم

مینَه مُزَه اُ مُرَخصی – تَپ تَپِ دِل وَدی اٌد

نازِ چَشٌی عزیزُت – مِن شٌوٌ خُش مَچی اٌد

یادِ شٌوٍی جَوونی – سازُ نَغارَه دارٌد

یَک دُتِ نازِ خُنجی - تاکِنِ تاکی وایٌم

هَر کُه کِه هَسسِ شَلوا - خُنجِنِ خَش خٌدایٌم .

......................................

 بر گرفته از ا: انترنت ( گروه اجمستان )

نکاتی چند در باب زبان لارستانی / گویش خنجی

 

نوشته زیر از استاد لطفعلی خنجی است که در تاریخ اول تیر ماه۱۳۹۱ در وبلاگ «دفتز خبر شهرستان خنج » درج شده است و طی آن برخی نکات دستوری زبان لارستانی را به قلم استاد خنجی توضیح داده شده است وبا تشکر از وبلاگ مذبور عین نوشته در این خانه  باز نشر می شود .

نکاتی چند در باب زبان لارستانی / گویش خنجی

(خدمت دوست و همولایتی عزیز آقای بلال صداقت
پس از عرض سلام، مطلب ناقابلی درباره جنبه هایی از ساختار دستوری زبان لارستانی / گویش خنجی به پیوست این ایمیل تقدیم می شود. امیدوارم برای درج در مجموعه مورد نظر به کار آید.)

در باب اوضاع و احوال فرهنگی و تاریخی و مردم شناختی سرزمین عزیز لارستان و دیار عزیز خنج یاران فرهیخته اهل محل بسیار بیش از این بنده ی از ایران به دور مانده می دانند. پس اصلح آن است که این بنده در این مختصر صرفاً به یکی دو جنبه از جنبه های در خور توجه ساختار زبان لارستانی (گویش خنجی) بذل توجه کند و محصول را همچون متاعی ناقابل بر عزیزان مقیم آن دیار عرضه بدارد.

این زبان جنبه های ساختاری در خور توجه بسیار دارد و این بنده در اینجا تنها به یکی دو مورد از آنها اشاره میکند.

یک مورد تفاوتی است که در چگونگی تصریف فعل بین افعال لازم و افعال متعدّی دیده می شود. این خصوصیت را بنده تنها در زبان پهلوی دیده است و در زبانهای زنده ندیده است. به مثالهایی توجه کنیم. من باب مثال فعل cheda (رفتن) را که فعلی لازم است در زمان گذشته ساده صرف می کنیم (رفتم، رفتی، رفت، رفتیم، رفتید، رفتند):

chedom

chedesh

chu

chedem

chedi

chedet

و اکنون فعل besta (افکندن / انداختن) را که فعلی متعدّی است در همان زمان گذشته ساده صرف می کنیم (افکندم، افکندی، ...):

ombest

otbest

oshbest

mobest

tobest

shobest

چنانکه می بینیم، ضمایر متصل (شناسه ها) در افعال لازم حالت پسوند به خود می گیرند و در افعال متعدی حالت پیشوند. بعلاوه خود این ضمایر متصل متفاوتند (مگر در اوّل شخص مفرد). این تفاوت صرف در تمامی زمانهای گذشته (گذشته ساده، گذشته نقلی، گذشته بعید، گذشته استمراری، ...) ملاحظه می شود. فعلonda (آمدن) را در گذشته استمراری ملاحظه کنیم (می آمدم، می آمدی ...):

adAndom, adAndesh, adAma, adAndem, adAndi, adAndet

و اکنون فعل xeleda (خریدن) را در همان زمان:

maxeli, taxeli, shaxeli, mAxeli, tAxeli, shAxeli

می بینیم که در این مورد هم ضمایر متصل در صرف افعال لازم در پس می آیند و در صرف افعال متعدی در پیش. بعلاوه خود ضمایر متصل دیگرگونه اند.

در گذشته نقلی هم همین اوضاع برقرار است:

رفته ای: chestesh

افکنده ای: otbeste

بعضی افعال می توانند در دو معنی لازم و متعدی بکار روند. یک نمونه فعل "شکستن" است:

(eshkasta / eshkahesta)

این فعل در دو معنای لازم و متعدی به دو گونه ی مختلف صرف می شود. مثلا در گذشته ساده:

shisha eshkahest (شیشه شکست)

shisha sheshka (شیشه را شکست)

و در گذشته بعید:

shisha eshkahestestu(شیشه شکسته بود)

shisha sheshkastestu (شیشه را شکسته بود)

ادامه نوشته

ورگار

 

 ترانه ای به گویش خنج

 شعر و اجرا : دکتر خنجی

( قدرت الله نورسته )

ورگار

ما من گذشته ورگاراندسم ورگاراندسم ورگارهم چسم
ما پی پیاده بی قافله ی عشق با دست خالی بی یار اندسم
ورگاراندسم ورگارهم چسم

ما بین حرف گشکه و اما گیر طلسمم خوار معما
وقت سفرمو ازدیر دنیا آرامشی نی دور و ورما
گیر طلسمم خوار معما

آرزو وامود ورگارمنابو بی باده عشق دلمو فنابو
تی دایره ی دلواپسی دل از صدا بو
مانی مناگشی ولی پرگارگنابو

ما من گذشته ورگاراندسم ورگاراندسم ورگارهم چسم
ما پی پیاده بی قافله ی عشق با دست خالی پرباراندسم
ورگاراندسم ورگارهم چسم
ورگاراندسم ورگارهم چسم
ورگاراندسم ورگارهم چسم...

شعر: دکتر خنجی

متن گویشی

متن گویشی

به گویش خنج

این متن گویشی را در  دنیای مجازی دیدم که به گویش خنج نوشته شده است . چون به نظر یکی از متنهایی است که به راحتی با تکیه بر زبان لارستانی توانسته است مطلبی را که در نظر داشته به روشنی و با چاشنی طنز بنویسد و رسانایی داشته باشد  از این نطر که قابلیت زبان لارستانی را در موضوع نشان می دهد و با اجازه نویسنده در اینجا باز نشر می شود .

اِسِی خیبت

یک جا لِی آستوگی واستودُم دِم دکـُنی ،کجاش بماند.مشنوفت آخا اُندِه دکوش شاکودِه اول بسمه الله اِ جَی که وینی تِی دکوش وِردی ویخونی تلفون شاسستِه اِسِی رفیکـُش زنگ زتی که خبر اوته فلانی ضرر اوشکرده،تا دِه لَک شِنِبستزبُدِه دوکرنی رَسِدِه باکلی مُنکِردی سزاشِه ،اگه پول ِ فلانی اشبارزبودِه،الا اون طرفی که اوندوی ...تلفونِه چهکـُش پررهستِه کِه اِن چـِه گوتِی صحب شفکو-هرچی اِن گوتِی اونم اگِه دُرستِه یـَک مُشتی شرر و ور اسِی مَردِه اوشگوتو اونم گمونم یک کلمه حالی اوشنبو گوشی شالونَه-
دوواره گوشی شاسستی زنگ اوشزتِ اِسِی یکیدو،اگم خبر اوتهَه فلانی دکو اوشگلتِه؟ اگِه پول یانُمکِ شاسستِه،هو اگی کـُلَـَه شِسِره فلانی نَدِه دکو اوشگلتِه،جَی دکوشم نِوَلمِه،زرر اکو شَدَهی بستـَه،شِتَـِی دِه اَهِچـِدَه، خلاصه یـَک مشترنی اومَه شالونـَه ، مو چدم یـَک کشتی ماخَ اوندوم اومدی رِدَی مردِ شِدور دستِ،آخرُشم یک کِسَی پُر شِخِر مَردِه کِ و اندو که مَردِ اچو آدور مو مشنوفت خود خوش شگوت ردَش سـَگ بـِخَ ، رِدَمُن چَلـُک چَلـُک اوشکِ.
سَـک آگِل نِنـَدَه تلفون شاسستِ یانَم اندفه زنگ شِه چِه رِزِگارسُتـَی اَزَه،اونم گوشی ساسستِه نِه سلامی نه الیکی، اگم خبر اوتهَه زِنِه فلانی بَچ شِتِکِه؟ یکی شَی بِگِه اِن هَمَه بَچ تَی اِسِی چـِه؟ اون بدبختو هم تـَپَتِر آبُدِه، شگوت تو درست گوتِه( چوشِهلاسکو بیس دفـَه گوشیش شانسستِه کِه حرفِیَی وِل اِن پیرَزَنِ پشوَرو نشنفی مَ اِن سَبیل بُردَنو وِل شکو).

نتیجَه:

اومیی جسارتی اِ کَسی بِکنُم، وَلی اِن چیه که هَمَجو هَه،یَک مُشتی ملت هِت از صحب شفک تا خُفتن لِنگ وپاچَی مردم شوباره و تلفونی شگوشِه اِسِی خیبت اُو پیپ دُم مردُم بَستـشه و دور دست کِردَهِ رِدَی اِن اُو اُن،خَب بوات خُب ننت خُب، واویلا خونَت یَکـَتُم شِتِک بـِفتی اِنم کاسبیه تـُناجُستِه، تو چـِکـَر اُتبا فلانی که زرر اوشکردِه اِسِی چِه بودِه،تـَ تِ خِر دورچـِه ،بلکه پولُش شوبُرده یا هزار دلیل.
اون خو زرر اوشکردُد بَد،پَ چـِکـَر تِ اِن کِ دکو اوشگلته بااا؟؟مَ تو احمکِه؟ هَمَه بَدِت؟
خو مَ تو وکیل وَسِن مَردُمِه؟ یا خَرجشو دده که گوتِه بچ زیادی اوشـَه؟
بپرشک کـَرُت بـِکو،زِندَیت بـِکو
لو مِه منیاهِ کِ اِن پیششوهه، خُلِه یـَک وَهیلَی بـِهتَکـَز اِن بی، کـُکُ سال 2012هِمااااااا

.................................

برگرفته از ( اچمستان ) . نویسنده : کول کولاتی تنها

همخوانی شعر

 

 همخوانی شعر

 میر زینل امیری نژاد   از اوز             شکوفه زارع   از خنج

 اجرا شده در شب شعر « نواله  لردگاه »

  تیر ماه ۱۳۹۰ اوز

 

تحلیلی بر کتاب «دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی‏ »

 

 نوشته زیر مقاله ای است  از استاد محمد باقر وثوقی در باره کتاب ( دستور زبان لارستانی ) که در ماهنامه  ادبیات و فلسفه در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسانده است . این مقاله حاوی بسیاری از نکات علمی و مهم درباره زبان لارستانی و درباره مطالب  کتاب است که توجه تان را به آن جلب می کنم.

 تحلیلی بر کتاب « دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی‏ »
(لطفعلی خنجی‏ انتشارات دانشنامهء فارس،چاپ اول،1378) 

نوشته استاد محمد باقر وثوقی

کتاب ماه ادبیات و فلسفه –شماره 44 – خرداد 1380

دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی

مطالعات زبان‏شناسی در شناخت سیر مهاجرت‏های قومی و نژادی و جابه‏جایی جمعیت‏ها و گروه‏های اجتماعی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

دستاوردهای این دانش جدید می‏تواند به خوبی مورد استفاده مورخین و محققین مسائل اجتماعی قرار گیرد و با گسترش این نوع مطالعات به یافته‏های تاریخی‏ عمق بیشتری بخشد.توسعه آموزش عمومی و رسانه‏های گروهی و فراگیر شدن زبان رسمی در یک صد سال اخیر در ایران موجبات ضعف شدید لهجه‏های محلی را فراهم آورده و بسیاری از این‏ «گویش‏ها»در آستانه نابودی کامل قرار گرفته‏اند.این‏ امر ضرورت ثبت و تنظیم علمی لهجه‏های محلی را بیش از پیش به وجود آورده است و توجه بیشتر به مطالعات زبان‏شناسی را لازم کرده است.این‏ گویش‏ها گنجینه‏هایی از لغات و واژه‏های مختلف‏اند و یکی از منابع اصلی و مهم در مطالعات تاریخی‏ محسوب می‏شوند.بدیهی است عدم توجه کافی به آن، به معنای از دست دادن بخش مهمی از منابع اصلی‏ تحقیق تاریخ و جامعه‏شناسی است.

«لارستان»در محدوده قدیمی‏اش که شهرهای‏ کنونی بندر لنگه،لامرد و لار و بخشی از استان هرمزگان‏ را شامل می‏شود دارای لهجه‏ها و گویش‏های محلی‏ بسیار ارزشمندی است که از دیرباز مورد توجه محققین‏ خارجی و داخلی قرار داشته و از عمر اولین پژوهش‏ مستقل درباره آن حدود نود سال می‏گذرد.این تحقیق‏ در سال 1909 میلادی توسط«اسکارمان» ( rakso nnam )آلمانی به رشته تحریر درآمده است.(1)

نویسنده در این مقاله به بررسی اصطلاحات کوتاه و اشکال مختلف صرف فعل در گویش«لاری»پرداخته‏ است.

«اسکارمان»آغازگر تحقیقات مستقل درباره‏ گویش‏های لارستانی شد و کار و به طور پیگیر توسط محققان خارجی و ایرانی تا زمان حال تداوم یافته است‏ که جدیدترین و مفصل‏ترین پژوهش توسط لطفعلی‏ خنجی در سال 1378 خورشیدی منتشر شده است که در این مقاله به بررسی آن پرداخته می‏شود.

ادامه نوشته

غزلی از مظلوم خنجی

 

 غزلی از مظلوم خنجی

به گویش خنج

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

تاج الدین بن چعفر بن زین الدین بن محمود خنجی در اوائل قرن سیزدهم هجری ( 1200 قمری ) حدود دویست و اندی سال قبل در خانواده ای اهل  علم و دین ؛ در خنج به دنیا آمد .او از خانواده معروف ابو نجمی در منطقه خنج است که از مشایخ آن دیارند و سابقه حضور آنان در امورات دینی و عرفانی در لارستان تاریخی به عهد مغول وییش از آن باز می گردد .

 دیوان شعری از او بجا مانده که به فارسی است و در سال 1382  توسط  دو دانشجو به نامهای زهرا مستمندی و زهرا خوشابی زاده تصحیح و تحشیه شده و زیر نظر آقای کاظم رحیمی نژاد و با ویراستاری آقای صادق رحمانی  به چاپ رسیده است .  اشعار فارسی مظلوم خنجی  نغر و دلنشین است و او در غزلیات بسیار به حافظ شیراز اقتدا کرده است .

در این دیوان دو غزل به گویش خنجی که از وی بجا مانده است هم به چاپ رسیده؛ که توسط مصححان آوانویسی گردیده و معنی شده است. با توجه به تاریخ تقریبی فوت شاعر این دو غزل حدودا 150 سال پیش سروده شده و این موضوع آنها را به یکی از قدیمیترین اشعار موجود به زبان لارستانی  تبدیل می کند . شاعر دراین دو غزل با بهره گیری از واژه های ناب زبان مادری مضامین عاشقانه نغری را آفریده است .

با چده

 

 با چده

........................

 شعر و موسیقی از قدرت الله نورسته

 دکتر خنجی

فتنه

 

 قطعه شعری از

حسین اکبری خنجی

 به گویش خنج همراه با صدای شاعر

Image and video hosting by TinyPic

Larestani12 by enayat_namvar

منبع : انترنت

کُنار سده

قطعه ای به گویش سده خنج

 از :عبدالله حسین

Abdollah Hossein

کُنار سده

کُنار سده هُد و سایه ای اُش هُد                         بِه تابِستو گَله گو جاگه ای اُش هُد

کُناری بَس گُت هُد باسایه ای خَش                      چَپ ودورُش شو کِشت مردم همه بَش

اِسه مال وحَشرهُد یَک پناگاه                             بِه تقدیرو قَضا شوزه بِه ناگاه

نِوامود آن کُنار و سایهِ خَش                             ولی آمود اِسمِ بی درختش

بِه جایِ سایه اُش آفتابِ جِنگی                           زمینِ داغ وگَرم وگوِ لَنگی

کُنار اُش هُد هزاران سال عمری                        که پَهنای کُنده اش هد چهار مترو اندی

شاخ وبالش سر در فَلک هُد                             به اندازه سپاهی سایه اُش هد

هراندازه که تَعریفش شُوکِردِه                          دِگه هَم کَم شوگتهِ و کم شُو کِرده

مثالش ضرب المثل زمانِه                               کُنارِ سده وِردِ هَر زبانِه

که سایه زُلالش درفصل گرما                           پَنه بادی هُد درفصلِ سرما

زهر باد و بلایِ روزگاران                              قَدُش گَه خَم نِبُو از ظلم دوران

کُنار گَرچه شُوزه ازبیخ واَز بُن                        شُدَرآوردِه ریشَش از تَهِ کُن

دِگه باز هم به موقع گوویا جمع                         اَتُندِت گِرد اَبُدِت دور هَم جَمع

تِکِه سایَش اَبُدِت جمع یَک جا                          هَمَه آدُم وحیوان جمله همراه

و مِهر وسایه اش دَر دِلِ حیوان                        اثر اُش هُد که هَرکس اَبو حِیران

.............

 برگرفته از : اچمستان http://www.facebook.com/#!/groups/achomestan/

حرف دروغ

 

 قطغه شعری  از شاعر خنجی

محمد رسول شمسی

به گویش خنج

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

برگرفته  از « اچمستان »  و با تشکر از آقای : حسام خلوتی 

کی ابه صبح آبه

 

 متن یک ترانه به گویش خنج

شاعر : قدرت الله نورسته ( دکتر خنجی )

 

کی ابه صبح آبه

خیلی سخته باورش که صبا خم شبنم

گلی از باغ لبش با لب خم اچنم

مو ز دست عاشقیش شو و رز مجه ولو

پشت سرش مو تی تش و بی خبر هی زجلو

                                        کی ابه صبح آبه کی ابه صبح آبه

با هزار محنت و ذوق زاری و ذکر و نماز

چون دلش مدس اوو ته دل مو سرفراز

اشو تا صبح انیم چشم گرم خو یبه
متن ترانه و آهنگ از سایت ایران ترانه

تا تش دل ستم رو و قلبش رونه به

                                        کی ابه صبح آبه کی ابه صبح آبه

حاله هر چی هه بده قول و وعده ایش دده

دل مو عهدیه که تکه دامش افتده

تا که صبح زودآبه مو تک و دو میزته

مو صبا صبح وگه جار افتو می زته

                                        کی ابه صبح آبه کی ابه صبح آبه

بی تو

بی تو

 از نصرالله مقدس به گویش خنج

با صدای شاعر

 

برگرفته  با تشکر از شاعر محترم از  : انترنت 

کنسرت به زبان لارستانی

 

کنسرت به زبان لارستانی

 بنا به اطلاع رسیده بار دیگر دکتر خنجی ( قدرت الله نورسته ) همراه با گروه گلستان در دوبی کنسرت به زبان لارستانی بر گزار می کند. گروهی که نوازندگانش همه مجارستانی هستند و دکتر خنجی با ارائه ملودی های نوین در موسیقی منطقه تحولی با آنان پدید آورده است . اشعار  ترانه ها همه از خود دکتر خنجی و به گویش  خنج است .

در باره کتاب و اشعار مرحوم محمد کاظم احمدی

 

در باره کتاب و اشعار مرحوم محمد کاظم احمدی

مقاله محقق زبان لارستانی استاد لطفعلی خنجی

در کتاب ارج نامه احمدی

                                   

اشعار احمدی، شناسنامه لارستان است

زبان پربار و شیرین فارسی دری با گنجینه ادبیاتش و با گسترشش در فراسوی مرزهای ایران میراث جمعی همه مردم ایران و تاجیکستان و افغانستان و شمار در خور ملاحظه‌ای از پارسی‌زبانان در سرزمین‌های دیگری در قاره آسیا است. زمانی بعضی چنین می‌پنداشتند که اعتلای سایر زبان‌ها و فرهنگ‌های ایران زمین به تضعیف مقام و منزلت زبان فارسی خواهد انجامید. در عمل دیده‌ایم که چنین نبوده است و در نیم‌قرن اخیر هم زبان فارسی که پیوند دهنده همه مردم ایران است گسترش و منزلــت بیشتری یافته است و هم برخی از سایر زبان‌های فلات ایران از گمنامی به در آمده‌اند و به همت پژوهشگران از یک طرف و شاعران از طرف دیگر بیش از پیش به بقیه مردم ایران شناسانده شده‌اند. یکی از آن زبان‌ها زبان لارستانی است. زبان و فرهنگ لارستان در نیم‌قرن اخیر به همت پژوهشگرانی مانند استاد احمد اقتداری، استاد محمدباقر وثوقی، زنده‌یاد استاد حسن فرامرزی و در خارج از ایران به همت محققانی مانند کوجی کامیوکا استاد زبان و ادب فارسی در دانشگاه توکیو تا حد زیادی از ناشناس بودن به در آمده است.
با آن که این زبان کمتر به کتابت در آمده است در قرون گذشته شاعرانی مانند مجرم بستکی و مظلوم خنجی بدان شعر سروده‌اند و بخش بزرگی از اشعار مظلوم خنجی به همت دکتر محمدباقر وثوقی گردآوری شده تحت بررسی قرار گرفته است. جای خوشبختی است که این سنت شعری به عصر کهن محدود نمانده است و اکنون مجموعه منظوم گرانقدری در دست داریم تحت عنوان فرهنگ قدیم لار. سراینده این اشعار حاج محمدکاظم احمدی لاری هستند که هم ذوقی سرشار دارند و هم همتی والا. زبان اشعار لارستانی و گویش اختصاصی اشعار گویش لاری است. دامنه اشعار از حد احساسات لطیف شاعرانه که در این مجموعه جای خود دارد فراتر می‌رود و در حکم سندی است از جنبه‌های گوناگون حیات لارستان. در همان صفحات نخست شعری نغز و مطول می‌یابیم در باب صحراها و دره‌های لارستان و شعر دیگری در معرفی گل‌ها و گیاهان همان منطقه و این‌ها فقط شعر نیست بلکه در حکم شناسنامه لارستان است و باید به همت سراینده‌اش آفرین گفت. به یک تیر دو نشان زده است: هم زبان و فرهنگ لارستان اعتلای بیشتری یافته است و هم مشخصات اقلیمی آن ثبت شده است. سراینده در این حال به میهن بزرگتری تعلق خاطر دارد که ایران عزیز همه ما باشد. این تعلق خاطر در اشعار دیگری از این مجموعه مانند شعر بیداد صدام بازتابی چشم‌گیر دارد.
از مشخصات طبیعی گذشته، شاعر به پدیده‌های اجتماعی و اقتصادی هم توجه کرده است. شعری داریم در باب محصولات شهرها، دهات و قصبات لارستان و شعر دیگری تحت عنوان مزد کارگر. در باب درخت نخل هم که زندگانی مردم آن صفحات حایز اهمیت است شعری می‌یابیم.
حواشی هم صفحه با نقش‌هایی رنگین از گیاهان و پرندگان تذهیب شده است و در اینجا و آنجا کتاب عکس‌هایی دیده می‌شود از آثار تاریخی و دیدنی‌های طبیعی لارستان: قلعه اژدهاپیکر از دوره ساسانی، مقبره مادرنادرشاه، دریاچه هرم و غیره.
اشعار که تماماّ به زبان لارستانی سروده شده‌اند در هر دو صفحه روبه‌رو به دو خط نگاشته شده‌اند. در صفحه سمت راست به خطر فارسی و در صفحه چپ به خط لاتین. تنها جای یک چیز در این اثر نفیس خالی‌ست. چه نیک‌تر می‌بود اگر سراینده ترجمه فارسی اشعار را هم در اختیار خواننده گذارده بودند. البته در بخش پایانی کتاب واژه‌نامه‌ای واقع است ولی برای خواننده غیر لارستانی درک شعر به کمک واژه‌نامه انتهای کتاب کار آسانی نخواهد بود.
این کتاب که هم فال است و هم تماشا هم نظمی نغز و شیرین است و هم در حکم شناسنامه لارستان آنچنان که شایسته اثری از این گونه است روی کاغذ اعلا و با جلدی نفیس توسط انتشارات دستان به زیور طبع آراسته شده است. دست شاعر و ناشر درد نکناد اجرشان با خدا باد

دل اُ دل

 شعری از قدرت الله نورسته ( دکتر خنجی )

 به گویش خنج

دل اُ دل

دل از تومکد دلم ماکس نداکه

                                       دلم تاسه ولي تا پس نداکه
رز اول که چش تتي چشم بس

                                          دل و دينم دوتا يکجا مباکه


عزيزم حاله چه وقته

 غم دوري چه سخته


مگت شايد يکي بهته از تو ماجو

                                          کر مو مشکلد مشکلته تا که
اسي يک بچ خنت چو مخو يهلا

                                               دلم درد توشد پردردته ماکه


عزيزم حاله چه وقته

غم دوري چه سخته

موخوميانس که دشمن شاد مکنه

                                             دلم مدس دده خنجر تجا که


دل از تومکد دلم ماکس نداکه

                                                  دلم تاسه ولي تا پس نداکه

عزيزم حاله چه وقته

 غم دوري چه سخته


چند واژه به گویش خنج

 

چند واژه به گویش خنج

( عکس از آقای مهرزاد  آرش کمانگیر )

Mehrzad Arash Kamngir

........................................................................................................................................

دَزدَرَه: نام حوضچه اي است که آن را به صورت گودالي در زمين

حفر مي کنند(مانند آب انبار) و دايره مانند است و تقريباً 25 / 1 متر عمق

و 25 / 1 تا 2 متر قطر دارد. ديوار آن را از سنگ وساروچ مي سازند وهم

سطح زمين قرار مي گيرد و ديوار آن از زمين بالاتر نمي رود.

پابُنَه: نام چوبي است که دروگرهاي قديم از آن استفاده مي کردند. سر

آن دوشاخه وبلندي آن 90 سانتيمتر است که آن را زير چوب بُنَه مي

زدند تا بُنَه سرپا بايستد و محتويات داخل آن خالي نشود.

کَف تُگ: نام وسيله اي است که در قديم چَروَه دارها(چهارپادارها) از

آن استفاده مي کردند،که با موي بز آن را مي بافتند. تقريباً 10 سانتيمتر

عرض ويک متر هم طول دارد که با اتصال آن به دُم تُگ، يک تُگِ

کامل تشکيل مي شد که وقتي آن را بار چهار پا مي کردند با آن تُگ

که از روي بار و از زير شکم حيوان رد مي کردند و محکم مي کشيدند

و دو سر تُگ را به هم وصل مي کردندتا بار از روي حيوان نيفتد و امروز

به آن تُگ مي گويند.

دُم تُگ: نام بندي است که به کَف تُگ وصل مي شود که در توضيح

کَف تُگ ذکر شد. به زميني که جلوي تَنگ کوه قرار دارد هم گفته

مي شود. لازم به ياد آوري است بين دو کوه که محل عبور آب وعبور

هرچيز ديگري است را تُگ و زميني که جلو اين تُگ و در دهن آن

قرار گرفته، را دُم تُگ گويند. مانند دُم تُگِ اُناکِه، دُم تُگِ زاهد و دُم

تُگِ درنده که هر سه در غرب شهرستان خنج ودر منطقه صحراي بالا

قرار دارد.

اِشکُندير(دَرشِکَن): نام يک نوع سلاح است که در زمان قديم از آن

استفاده مي کردند وآن را مي بافند. دو طرف آن داراي دو گوشه است

ودو طناب باريک به اين گوشه ها وصل است، ه يکي کوتاهتر ويکي

بلندتر است. طريقه استفاده آن اين گونه است که يک سنگ داخل

اشکندير)قسمت بافته شده( گذاشته وطناب بلندتر را دور يکي از انگشتان

دست پيچيده و طناب کوتاهتر را با بقيه انگشتان مي گرفتند وآن را بالاي

سر خود مي چرخاندند وبعد به سمت هدف نشانه گرفته وبند کوتاه را

رهامي کردند. بدين صورت سنگ داخل اِشکُندير رها شده وبه هدف

مي خورد. چون سرعت پرتاب آن زياد بود، ضربه اثر مي کرد.

شَلَّه: وسيله اي است که آن را پشت حيوان چهارپا مي گذاشتند وداخل

آن وسايل مي گذاشتند. اين وسيله بيشتر مورد استفاده دامداران و عشاير

صحرانشين بود که برايشان بسيار قابل استفاده است. آن را با موي بز

ريسيده شده مي بافند که طول آن 5/ 2 مترو عرض آن حدود 90 سانتيمتر

تا يک متر بودکه دو طرف آن را هر کدام تقريباً 50 سانتيمتر دولا کرده

وحاشيه آن را مي دوزند. وسط آن را روي پشت حيوان مي گذارند و

دو طرف دولا شده دو پهلوي آن قرار مي گيرد.که مَشک آبي يا وسايل

ديگر را در آن بگذارند.

خِئرَه: بافتن و درست کردن خِئرَه هم مثل شَلَّه است، ولي دوختن آن

فرق مي کند. طول آن 3 متر است که تمام طول آن را دولا مي کنند

ودور آن را مي دوزند ...وآن را بر پشت حيوان گذاشته و در قديم براي

حمل بار و بخصوص خاک و کود از آن استفاده مي کردند.

.......................

برگرفته  با تشکر از : روزبهان خنج  اردیبهشت ۱۳۸۸

مرد چار ز ِنَ

 

قطعه شعری طنز به گویش خنج از شکوفه زارع ( آزرده )

مرد چار ز ِنَ

خَشُد كه هر مردي چار زنَشُد                                مردِ اَصُبْح تا شُو تِي كَپ خُنَشُد

                                              هر بَچيْ جَيْ چارتا نَنَشُد

اِنْ خداش گُتْ ، بِكِني چارتا زِنهَ                                        اَسه مرد حلالهِ اُشْنيسِّ  خُنَه

هر زني  از يَه دياري                                                يكي چَشْ مَسُّ و جُهُو عِينِ اَهُو

يكي چُنْ دُونَه يِ نار سرخ و سفيد                                  اِنْ زِنُو مُو شِ دَرارُم رُزِ عيد

يكيشُو اَ قُومُ و خِيش يكي غريب                                  كِه نِبُم از دو جَهت مُو بي نَصيب

يكي از خنج مَتَهُو يكي اَ لار                                               يكي از اوز يكيشَم از گِلار

هر يكي تِ خونَه يَك كَري شَكِه                                        يكي پُختُو پَز و آشپزي شَكِه

شازمون ظرف شَشُو اُ رَخْتُ و لباس                                   سَحَرُم قَدُش بلند و باكلاس

غزل هَم اُتُو شَكهِ لباسهام                                                  شاجهوخُبْ اَرَبُو اَبچه هام

 يكي دست چپ يكي شِ دست راس                             يكي هم شُوخِنَكي گُشُشْ شَخاسْ

يكي خِرمِچِه شَكِه زِر بغلُش                                         يكي هم تا صبح اَشَه پَي مَثَلُشْ

ادامه نوشته

چيم نبا

چیم نبا

متن ترانه (چیم نبا ) از آلبوم : اچُم  به گویش خنج

 شاعر و خواننده : قدرت الله نورسته ( دکتر خنجی )

Golestan

شايد دل پل نکه چشم آپس نکه                          
زنده به تي مزار
دردش ا کس نگه زخم دل بس نبه
خسه تي روزگار
ولي جز ياد يار زخمي از عشق
لحظه و خاطره از سرنوشت
چيم نبا

گيج و گنا بي هدف عمر دو گل بو تلف
بي برو و بي بهار
ياد رزي که بلبل شه دور اگشت هزار گل
صد برو هد صد بهار

ولي جز ياد يار زخمي از عشق
لحظه و خاطره
چيم نبا

ولي جز زخمي از عشق
چيم نبا
چيم نبا
چيم نبا

Chim neba by xarekonar

گُشادَروُ

 

 قطعه شعری به گویش خنج از  :   شكوفه زارع(آزرده)

Image and video hosting by TinyPic

گُشادَروُ

شعري اُمْهَه(مَسِ) سِي زِنِ گشادَروُ                                زني كه يا دُم دَرِ يا لِيِ بُو

سِي زني کهِ رُزُ و شُو گُشْ بِه دَرِ                                  زني كه از همه جا باخَبَرِ

تُکِ شِعرُم آخُدا خُبْ، اَدُنهِ                                           شایَدَم لِی خُت ، نِنِسهِ ، بِخُنِه

زِنِ آلََهَ بی گُتَه نی تِ کَرُشْ                                         شَهِهِ با خَبَر بِه از دُورُ و وَرُش

حرفی که هي اَشنُفی با صَد دِرُو                                   اَبِهِ اخبار جدیدُش رُزُ و شُو

تِیِ هَر مَحلهَ دِدا یِکی شِهَهَ                                        اَبِ اُنْ دُنیا نُو زِشتُ و لُو سِیَه

چِيهِ حرفشُو، هَمَه غيبت و دِرُو                                  اَچَلي حرفشُو بلانِصبَتِ گو

تو مَوَی گُشادَروُ  زِشتِ کَرُت                                  چهِ تِ گیراَتا از اِن دُورُ و وَرُت

بِدو زِر جَخ،خَرِ شیطونِ خَرت

هر دَفَهَ ، نَقْلِ يكي خبَرشُنِ                                   رُزُ و شُو سِي حرفهاشو جَرشُنِ

جلوِ اخبارُ و نَقلِ زنِها                                         بي بي سي كُم شَهُو وَللهْ بِخدا

اَگَه مُرْد يكي ، هَمَه جمع اَرََبِتْ                              دورِيَ ،يَه گوشَه اي پَهنْ اَرَبِت

بِه جَيِ فاتحهُ  و ذِكرِِ دعا                                   هميشه نقلي شُهَهَ اِن زنِها

اَگِه زن مَمَدِ خود شُوش، جَرُشِهَ                          شُوي خِيري ، دودُ و دَم، تِي كرُشِ

 زنِ فهمیده یِ عقلِ خر اُشه                              هَزنگ تصویری،گُتِیت دُم دَر اشه

شاجُنِ اُشَه بَفَي پول و طلا                                 همه وخت آه اَكشي اَگِمْ نِبا

کِ چُنِ كُلْثُمِ  نوكرْ اُشهَ                                     شُنَگُتْ يَك شُويِ گِلْ بَر سَر اُشهَ

 

اگِ زیورِ دَفیدو شَو دُتی                                  شوش اَگِ، مُو شِ دَر اَکنُم اُمگُتی

شُنَگُت سکینَهِ پُسي شَهو                                  اُشه ده تا بَچْ خُش َ عِینِ بِهُو

پُسِ سعدِنِ شِ دَر کِردِ زِنَش                              اَگِه مَههِ نِبِه صُدا و بُچْ خُنَش

تلفن سُتْ، زِنِ از بَسْ اُت نَری                            دِل اَگِه واسِه تُ تَرکَیِ کُنَری

چِ کَرُت با که مَرِ کُجا چِدِی                                فاطَکِ خود زنِ مَشْ رضا چِدی

وِل بِکو تُو لِنگُ و پاچَیِ مَکَسْ                           هُرُ وَیلَی بَچُ و بارُ و شُوت بِرَس

بِزُ عطری و بِکُ بُشکی شُنهَ                               شُووُت اُندِی شِ جُلو چُ وَ خُنهَ

اگهَ شَسّهِ پَيِ نَقلِ زنِها                                     اَشْنُفهِ هَر چي مُگُتْ از اِنِها

كپِ اِنْ مَردُموُ نابِ وابُنِ                                   تِيْ دِلِ هِسْ كسي نابِ واخُنِ

چِ مُو بُم چِ مُو نِبُم تِ اِن دِیار                             همیشه دنیاتُو نی فصّلِ بهار

حَق به حَقدار اَرَسی اِن تو بِدُن                           آلََهَ وِینی تو اِ حرفِ مُو بِخُن

رُزِ خُشْ، تُ اَبِنِهِ با چَشِ خُتْ                             دِگهَ تا یادَتا حرفی کهِ مُگُت

اِن، زنِ گُشادَروُ هُد کهِ مُگُتْ                              تو بِکُ شَرمُ و حیا از کَرِ خُت

فکر مَکُو بُهتونوُ و حرفِ نارَوا                           اَکُ اِنْ دنیانُو دَردِ تُو دَوا

 

تال موی یار

 

غزلی عرفانی به گویش خنج

 از ملاحسین حافظ خنجی

 ملا حسین حافظ خنجی از شاعران اوایل قرن حاضرخنج است . وی شاعری نابینا بود و کل قران را در حفظ داشت و در مجالس قران خوانی می کرد . اشعار زیبایی از وی نقل شده است که معروف ترین آن غزل عرفانی ( تال موی یار ) است

تال ِ موی ِ يار ِ عزيزُم مُ يَتُم هشت بهشت
غير ِ يارُم ک ِ جُهوی ِ د ِگَ هر چی ک ِ هَ زشت
 


خُد ِ يار هَمره هُدُم دُش سَحَلی اُ يَک جَوُيی
مُشک مِن بی وُادک ِ مُل مُنَخَ گُل مُنَکِشت
  


حرف از عشق شَزَ خَرگ ِ بَدُم تِی کَپُشُد
تَنُ  جو ن ِ مُ اَسُت ؛ رگ شَبُلی ؛ دل شَبِر ِشت
  

چون کِ دَسپاچَ هُدُم چ ِ تَس ِ بِگُم چو مِ اَبُو  
سِرَ م ِ دَرُ دُوارُ مِخ اَزَ ؛ گِردَ مَ هِشت
 


اَسُتُم نالَ مَدَ شَپ مَزَ اُ رقص مَک ِ  
هِی شَدیُ  شَخُنی ؛  مُ مَگُتُ هِی شَنِو ِشت
 


چِ مَگُت : های نِگار های نِگار های نِگار  
تَنُ جُونم بَ فَدايُت کِ ت ُه ِ پير ِ کِنِشت


و َخت ِ وا هِش ِ خُم اُندُم کِ نگارُم چِسّود
هَمَ جا جار مَزَ کِش د ِد ِ آن پاک سرشت
 


 جُهُونی لُوشَ مُ واک ِ چ ِ گُتا ؛ چو بُدَ يی

دُم ِ کِ گِشتا ؛ چِ گُتا ؛ يِک دَفَيی مَغُزت گِشت

   
هِسکَ ازم ِ خَبَرُش نيسِّ ِ اَ روز سِيَه
جز خدا ک ِ غُم ُ شادی شَ دل ِ آدم شِشت

..............

این غزل را همچنین  دکتر خنجی ( قدرت الله نورسته ) به همراهمی نوازندگان مجارستانی  خوانده است که در همین خانه  قبلا درج شده است :

 http://gapolap.blogfa.com/post-144.aspx

بلز جامی

 

شعری از حسین اکبری به گویش خنج 

 


پرسوز و نواخونُم، جامي بِلِز اَي ساقي


                  شايد كه به همدردي، تِك محفلِ ما باقي


عمري چَش اِرَه شَسُّم، شايد بِبِنُم يك رُز


                       از گَرد رَه آ مردي، آواره ي آفاقي


با خورجِن كم تا كم، از آهِ جگر سوزي


                    شوريده و مجنوني، دِل زنده و مشتاقي


تِك دِير و كليسا يا، تِك مسجد و بت خونه


                  هر جا كه چِدُم اُمدي، سالوسي و زرّاقي


يانُم كه خَتِسُّودِت رندونِ صفا پيشه


                      يا از چَشِ موچِسّود بينايي و براقي


دُش نصف شُوي جبريل آروم اومه ميخونه


                   تا بِشنُوي از مسّي، رازي اِ زَبون ساقي


تا ياد ملائك دَه، تاب و تب انساني


                  انسان شِه خدا رَسني، با فطرتِ خلاقي!
.....................................................

برگرفته از روزبهان خنج

وسوسه آدم

وسوسه آدم

( به گویش خنجی )

Khonj - Fasil

اُستادِ عالَم كِه جهان اُش سِرِشت 
                                       اَز غم وشادي هَمَه چي اُش نوشت


آدُمِ خاكي كه خدا اُش سرشت
                                        وَعدَه وسُكني شُدهَ هي تِك بهشت


آيَه شَئو وحي اُمَه از خدا
                                          نزيكِ اُن وامَبَه كه ما مُو كِشت


گُوش بِكُ اُ، وَسوَسه اِ دِل مَبي
                                      دور تو شاكُ زِ خُو شيطون زشت


منزل تو خاك ني، اَي آدُمي
                                             منزل وجاي تو مُكِردِه بهشت


هُرچي مُكِشتِه كه حلالِ توئِه
                                               الّا يكي كه امتحاني مُكِشت


لَمس مَكُ،لب تو مَزُ، مِن يكي
                                    هر چي كِه هَه، باقي اُسِي تو مُكِشت


وسوسه بو، آدمِ بيچاره نُو
                                           اگر بَدُد، خالق ما اُش يَه كِشت


شيطونِ لَعنت بُد،َ آروم چو
                                          وسوسَه شِتِك دِل آدُم خُو هشت


تو كه مُقيمِ تِكِ اِن جاگَه نُو
                                       خدا يَكُ، بنده ي همچون تو زِشت


خالق عالم، كه جهان شانَدِه
                                        باغ بهشت هم، اِسِه يِ تو شَئِست


غير تو كه كَس شِتِك عالَم نِئو
                                          باغ وبساطُ، اِسه يِ كه شَئِست؟


ويني بِخُو، كيف بِكُ، وِل بِكُ
                                         اگر شَئِس نِخرِه، خدا شا يَهِشت


آدِمي بو وسوسَه اَز دَسِّ دِل
                                            بار گناه شُون پِي عالَم نِوِشت


اِن چِيِه؟ تقدير، يا تقصير بو
                                            آدُم اَزِن نعمتُ محروم گِشت


هِسكَه يَدو، رازِ خدايي چِيِه؟
                                        از پسِ انِِ پَردَه، خدا چِش نوشت


آدُم اگهَ وسوسه يِ دل يَبو
                                        هيچ گَهي، راندَه يَبو از
بهشت
!

عبدالصمدغياثي(دبي)

...............

برگرفته  با تشکر از ( روزبهان خنج ) شماره ۳۲

بهاریه - 6

 

بهاریه ای به گویش خنج از حسین اکبری

همراه با صدای شاعر

 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

bahaar khonj by xarekonar

 شهرت روزگار

 

غزل به گویش خنجی از م. نوری ( سایه )

 

         شهرت روزگار


شهرت اُشْدَه روزگار و کامرونی اُشْگِلِت
                            تا زَبونی اُشْدَه شوقِ هم زَبونی اُشْگِلِت


اُمْگُت از هی خواستَم هَسِّه هزارون آرزو
                           گُل فراوون اُشْدَه شوقِ باغبونی اُشْگِلِت


شادْ هُدُمْ شَکلی که لبخندُم گُل صد باغ هُد
                          گَردِ پیری زود اُمَه شوقِ جوونی اُشْگِلِت


آبرومندی مَئِسْ چون شمع نور اَفشون بِبُم
                            آبروش بَخشی ولی لُوی اَرغوونی اُشْگِلِت


در جوونی شاد هُدُم تِک دشت رقاصی مَکِه
                                 رنج پا ییزی اُمَه مِن شادمونی اُشْگِلِت


اَُتدُنِس «نوری » که دنیانُ چه بر سر مو شَئُو
                                   مدتی عمرِ عَبَث اُشْدَه جَوونی اُشْگِلِت
                                                                              م.نوري (سايه)

شب شعر برساتی

 

شب شعر برساتی

 

بنا به اطلاعی که شاعر ارجمند آقای فاضلی   از خنج داده است قرار است که شب شعر به زبان لارستانی تحت عنوان ( شب شعر برساتی ) با شرکت شاعران گویشی سرا از مناطق مختلف لارستان و بستک در هفته آخر اسفند ماه جاری در شهر خنج برگزار شود . این دومین بار است که شب شعر برساتی در خنج برگزار می شود . سال قبل هم با حضور شاعرانی از خنج و لاروِ گراشِ و اوز در خنج برگزار شد که با استقبال مردم خنج و منطقه مواجه گردید .

امسال قرار است که در این شب شعر بزرگداشت < ملا حسین حافظ خنجی >  نیز برپا پود . ملا حسین حافظ خنجی از شاعران اوایل قرن حاضرخنج است . وی شاعری نابینا بود و کل قران را در حفظ داشت و در مجالس قران خوانی می کرد . اشعار زیبایی از وی نقل شده است که معروف ترین آن غزل عرفانی ( تال موی یار ) است با مطلع زیر :

 تال موی یار عزیزم مو یتم هشت بهشت              غیر یارم که جوهویه دگه هرچی که هه زشت

در باره شاعر این غزل و شعر او در آینده  بیشترخواهم نوشت .

 دکتر خنجی < قدرت الله نورسته > شاعر نوپرداز و  خواننده نوگرای خنجی  نیز در آلبوم گلستان این غزل را به نحو زیبایی همراه با نوازندگان مجارستانی خوانده و اجرا کرده است :

 

 

 

شعر خنجی

خونوَادَ

 


اَي خدا وَ اِسمِ تا اُمكِ شُرو              اسمي كِ اُشكِ وجودُم زيرُرو

حرفِ ما يَك حرفِ پاكُ سادَيِ           حَرفِ ما بَر سَرِ خونَوادَي

 اَسِيِ فِرِشتَيِ وجودِمو                     نَنَ اُ بُآ بودُ نَبودِمو                                   

اِن دُتا تِ زندگيمو چُنِ گنج               تا بُدِم گات شُكَشي سختي يُ رنج

تَ بِبوسِم دستِ زحمتكَشِشو               بِمِرِم وَ يَك اشارَي چَشِشو

بِدانِم تَ كَدرِ زحمتِ بُآ                     بِگِرِ وَر سِرَمو دستِ دعا                              


دُورِ يَ تِ خونَوادَ چُن بهشت             اَسِيِ كاكا اُ دادا اُمنِوِشت

هَمَ چُن ملائكَ دُورُ بَرُت                    ناهِرِت غُصَّ بيا تِي نظرُت

نعمتِ خَشي يَ شُكرُت اَي خدا           بِبُرِم هميشَ دَسمو اُ دعا

اَي خُدا بِ سايَشو وَر سِرَمو              تِك خَشي يُ نِخَشي بِم هَمَمو

هِسكَ چُن با نَنَيامو نابِ خَش              هَر چِ خونَوادَ اُشگُت لِيِ چَش


                                                                    شكوفه زارع-خنج

خنجی را به عنوان یک زبان شناس

متن زیر مصاحبه آقای ایرج اعتمادی با آقای لطفعلی خنجی است که سال گذشته به مناسبت برگزاری همایش زبانشناسی لارستان انجام شده است که در آن  نکات جالبی از این محقق در باره زبان و ادبیات و سابقه زبان لارستانی آمده است . ضمن این که این مصاحبه حاوی بکته نظر های شخصی ایشان در باره پاره هایی از هنر و زندگی نیز هست .

(بر گرفته باتشکر از     http://irajetemadi.blogfa.com)

                               

ابرج اعتمادی                                                                لطفعلی خنجی

لطفعلی خنجی: زبان لارستانی گویشی از زبان فارسی امروز نیست

 

اشاره: لطفعلی خنجی نوستالژی خیلی ها در لارستان کهن است.  خنجی وقتی در برنامه "پیک شامگاهی"  به تفسیر می نشست  شاید باور نمی کرد که بیش از هر جایی در لارستان  کهن به واسطه نامش محبوبیت  کسب کند. کمتر لارستانی دهه 80 و 90 میلادی است  که تحلیل ها ی خنجی را درمحافل خود نقل نکنند.  خنجی علی رغم نام فامیلیش در بحرین بدنیا آمد. پدرش از  دوستداران فرهنگ ایران و بنیانگذاران مدرسه ایرانیان در بحرین بود. پدر برای تحصیل ابتدایی فرزند را به تهران برد. لطفعلی با استفاده از بورسیه تحصیلی به کشور انگلیس رفت  و مهندسی راه و ساختمانش را دریافت کرد.  در آن دوران با احسان یارشاطار آشنا شد و در تدوین دانشنامه ایرانیکا با وی در امریکا همکاری کرد. از سالهای 1968 تا 1998 جذب رادیو بی بی سی شد و برنامه پرمخاطب "پیک شامگاهی" را اجرا می کرد خنجی خود معتقد است بهترین دوران زندگیش همین روزهای اجرایی برنامه در رادیو بی بی سی بوده است.

خنجی را به عنوان یک زبان شناس نیز در محافل اکادمیک به واسطه تالیفات متعددی می شناسند. خنجی رساله ای نیز در باب چگونگی ترکیب حروف اضافه با افعال در باره زبان لارستانی دارد. خنجی اعتقاد به زبان بودن لارستانی دارد و هرگونه بکار بردن کلمه گویش را در زمان مصاحبه اصلاح می کرد.

مصاحبه خنجی به وسیله تلفن و ارسال نامه های الکترونیکی متعدد انجام شده است. با خنجی پیرامون همایش بین المللی زبان شناسی و مردم شناسی و همچنین زبان لاری و زندگی خانوادگیش به صحبت نشسته ایم.

ادامه نوشته