غیرت بستکی ؛ شاعر ترانه معروف ا ِ شُو گُلُم شَبر ِن

 

غیرت بستکی ؛ شاعر ترانه معروف

 ا ِ شُو گُلُم شَبر ِن

 

محمد علی غیرت فرزند محمد حسن غیرت بستکی به سال 1301 شمسی در بستک ، در خانواده ای از اهل علم و قلم دیده به جهان گشود.

نزد پدرش و در مکتب خانه های آن روزگار به فرا گرفتن قرآن و حدیث و ادبیات پارسی و عربی پرداخت.شعر نیکو می سرود و طبعی روان داشت
«غیرت بستکی» اولین شعرش را در چهارده سالگی،تحت عنوان «حبّ آل عبا» سروده است 
پدرش مرحوم محمد حسن غیرت متخلص به مجرم بستکی و جدش مرحوم مصطفی خان متخلص به فایز بستکی که از شاعران معروف و بنام می باشند،در شعر گفتنش تاثیر فراوان داشته اند. از محتوای شعرش چنین مستفاد می گردد که وی در اشعار «نامی فتوئی» شاعر مشهور قرن نهم هجری، مطالعات فراوانی داشته است . از بزرگان شعر پارسی،مولوی را بسیار دوست می داشت و می گفت : «به اعتقاد من،مولانا الهام دهنده است».

از سال 1324 به مدت پنج سال در «بحرین» ساکن بوده است . او سال های آخر عمر را در زادگاهش به عبادت و سرودن شعر گذراند.
مرحوم محمد علی غیرت،شاعر معروف بستکی در روز جمعه چهاردهم تیر ماه 1372 در بستک به رحمت ایزدی پیوست و به جوار حضرت دوست شتافت.
در تمام عمر 71 ساله اش مجرّد باقی ماند. و از سر سوز و درد عشق  شعر می گفت.
قالب شعرش مثنوی،غزل،قصیده،قطعه،دوبیتی و ... بود.به زبان فارسی و گویش بستکی سرود.

.محتوای اشعارش مناجات و توحید و نعت پیامبر و بزرگان دین و پند و نصیحت و اندرز و داستان و خاطره بود..



دیوان غیرت بستکی به کوشش استاد احمد حبیبی در زمستان 1376 با شمارگان   2200 جلد در مؤسسه ی فرهنگی همسایه ي قم چاپ شده است که الان نایاب می باشد . متاسفانه بیشتر شعر های گویش بستکی آن شاعر در این کتاب چاپ نشده است که ان شاالله استاد احمد حبیبی در چاپ دوم این کتاب بتواند آن ها را نیز به چاپ برساند ..

قطعه ی زیر از ایشان میباشد :

شعر و عکس

دو چیز بعد من از زندگی اثر ماند

نشانه ای ز روانم،نشانه ای ز بدن
نشانه ای ز روان قطعه های اشعارم
نشانه ی بدنم عکس سایه ای از تن
به عکس در نظر دوستان نشینم خوش
به شعر شاد کنم بزم دوستان ز سخن
مدام عکس من و شعر در جهان باقی است
نمرده ام که خودم با زبان کنم شیون
گهی غزل سرایم و گه قصه گویم و اندرز
ز گور آمده بیرون و بر دریده کفن
به یاد غیرت ای عکس و شعر من خوش زی
به از تو نیست به هیچ جا سایه و روشن

و همچنین غزلی به گویش بستکی

بی اختیار

مو که اختیار خوم نِنگ اَ کُجا چِدُه دلِ مو

مِخَه از هاوِ محبت اُش سِرِشت خدا گِلِ مو
نه مَشا اُنیم اَ بستک نه مَشا ایچِم اَ غربت
اَکُجا آسان اَوابیت همه کارِ مشکل مو
تِه وطن همیشه جنگِن ْ ز شرارتِ رقیبان
چهِ اِن ای تو بی وفا یار،جز غم تو حاصلِ مو
مُگَه وعده ا ُت خلافِن،همه قولُت حرف و لافِن
به همه خلافِ وعده،مُگه اِش مقابل مو
بِدا  رَحمُوُی بفرما که بُمُردِم از فراقت
اگر اُم نَبَخشِش اَی یار چه اِن از تو حاصل مو
شرری محبتی دِن دلِ پُر گناه غیرت
شده برق سوزناکی تن خسته حامل مو

ناگفته نماند که ترانه های معروف  «  اشو گلم شَبِرِن » ؛ « رفتام اَ کریکی » ،« ای گل رعنا »  و .... نیز از ایشان می باشد

روحش شاد

منبع : دیوان غیرت بستکی - به کوشش استاد احمد حبیبی.

..........................

 برگرفته  و با تشکر از سایت : ترنه ( http://www.terenoh.blogfa.com/ ) ٬    ( بیقرار کوخردی )

شهریار گویش لاری

 

شهریار گویش لاری

Image and video hosting by TinyPic

مرحوم محمد جعفر طالع زاده در ادریبهشت سال 1303 در شیراز متولد شد . پدرش حاج محمد از تاجران لاری مقیم شیراز بود که  همراه با پدربزرگ محمد جعفر در ایران وهندوستان به تجارت می پرداختند . محمد جعفر دوره کودکی را در لار گذراند و مقطع انتدایی را در این شهر سپری کرد . و سپس برای دوره دبیرستان به شیراز رفت و در دبیرستان شاهپور که آن زمان از دبیرستانهای نمونه ایران به حساب می آمد به تحصیل پرداخت . در این دوره مادرش را از دست داد . غمی که همواره با او همراه بود و ایام نوروز که مصادف با از دست دادن مادرش بود خاطرات تلخی را در او زنده می کرد .

پس از اتمام دوره دبیرستان چندی در کار تجارت پدرش مشغول به کار شد و مدتی به مشاغل آزاد روی آورد . وقتی که نوزده ساله بود با دختر خاله اش در لار ازواج کرد که ثمره  آن شش پسر و چهار دختر است . مرحوم طالع زاده سرانجام در سال 1329 خورشیدی به استخدام آموزش و پرورش (فرهنگ )  در آمد و کسوت آموزگاری پوشید .  شغلی که تا سال   1358 خورشیدی که از خدمت بازنشسته شد به ان مشغول بود . تمام مدت در لار بود و بسیاری از دانش آموختگان دهه سی و چهل شهر لار از شاگردان او هستند . پس از  اتمام شغل معلمی همچنان در لار بود  ؛ تا این سر انجام در  آذر ما سال 1378 خورشیدی رخت از این جهان برکشید و به سرای باقی شتافت .

کتاب ( گزیده اشعار لاری و فارسی محمد جعفر طالع زاده ) در سال 1384 به همت فرزندش نصر الله طالع زاده به چاپ رسیده است . در مقدمه کتاب آمده است :

« در گرد آوری این اثر سروده های مرحوم پدرم سالها وقت صرف شد ؛ به جهت آن که نسخه برداری از دست نوشته های پراکنده ایشان نیازمند وقت زیادی بود .از طرفی به گفته بعضی عزیزان گویش لاری گفتاری است ؛ نه نوشتاری . لذا تحریر ان کاری بس دشوار است و حرکت گذاری آن دشوار تر . »

 ویکی از دوستانش راجع به او نوشته است :

« هرگاه سوژه  جدیدی پیدا می کرد بی درنگ ابیاتی می سرود و بر کاغذ و یا مقوایی که در دسترس بود می نوشت . ... فراموشم نمی شود که می آمد و با عجله می گفت : ماده ک ِ اُندایی »

 در کتابی که منتشر شده است  هفتاد و دو قطعه شعر گویشی از او چاپ شده است . شاید معروف ترین شعر او  « مناظره عقل و دل و دیده » است که در صفحات 36 و 37 کتابش امده است با مطلع زیر :

یَک دوتیی سرحدی اُند ِ چُن ِ گلبرگ ی تَر ِ      کَوش اُ شلوار شَ پا جاکِت ِ زردی شَ بَرِ  

استاد اسد الله نوروزی در کتاب (  ارج نامه احمدی ) هنگام بحث راجع به بومی سرایان لارستان در باره این شعر نوشته است :

 «از نظر من ابیات بومی چاپ شده او  از نظر کیفیت و صور خیال بیش از یک سر و گردن از همه نمونه های سروده های لارستانی که تا کنون شنیده ام بالاتر است . »

همین استاد در یک نظر کلی در مقدمه کتاب اشعارش  درباره مرحوم محمد جعفر طالع زاده می نویسد :

« بی تردید او پدر شعر این مرز و بوم نیست و گویش لاری پیش از او نیز شاعرانی داشته است ٬ اما در میان پیش کسوتان این عرصه جایگاهی در خور دارد و در حدی است که بتوان او را شهریار شعر لارستان دانست . با همان قدرت و ضعف شعری مرحوم شهریار . چه از یک طرف غالب اهل کوچه و بازار او را می شناسند  و اومعروفترین محلی سراست ٬ سخنش ورد زبان اهل ذوق و دوستداران گویش لاری است . از طرف دیگر نیز به جهت شغل  معلمی و تدریس فارسی ؛ لار گویی او کاملا سره نیست . بلکه در کنار واژه ها و تر کیبات مهجور و فراموش شده ی محلی که تحصیل کردگان با آن بیگانه اند ؛ الفاظ و کلماتی به کار می برد که جز قشر با سواد از آن سر در نمی اورد و برای عامه قابل فهم نتواند بود . علی ای حال آنچه به سروده های او تشخص بخشیده و سبب محبوبیتش شده است شاید جوهره شوخ طبعی ؛ زیبا پرستی و طنزی باشد که از کلام او معجونی شفا بخش برای دلهای عطش زده گویش سنتی و مشتاق حفظ میراثهای فرهنگی پدید آورده است . »

براستی کار او در جستجو و خلق صور خیالی که با فرهنگ بومی لارستان ملموس باشد شگفت آور است . مانند تشبیه مژه و ابرو نگار به گله ای که زیر پل جمع شده است .

 روحش شاد باد . 

محمد نامور

شاعری از جنس خاطرات

محمد نامور   متولد ۱۳۲۷ شمسی در شهر اوز است . خودش می گوید از بچگی به شعر محلی علاقه داشتم و بیشتر اشعار عیدالله شافعی اوزی  شاعر بسیاری از ترانه های دهه بیست وسی اوز و نیز به اشعار بانو مریم حسین نیا که از زنان شاعر  در دهه اول و دوم اوز  است  را از حفظ داشتم . و همیشه به اشعار کلاسیک فارسی مشتاق بودم و دیوان  شاعران بزرگ ایران را مطالعه می کردم .   و از همان  زمانها گاه گاهی اشعاری به گویش اوزی می سرودم .

 تا اینکه در سال ۱۳۵۲ اولین نوار کاست از اشعارم را که به صورت ترانه خوانده بودم تحت نام ( تگدر مشکال ) منتشر کردم که بسیار مورد توجه قرار گرفت به نحوی که نوار های بعدی بسرعت در کل منطقه لارستانی زبانها تا بستک و بندر عباس و کشور های حاشیه خلیج فارس منتشر گشت و از همه طرف مورد استقبال قرار گرفت .  از آن زمان تا حدود پنج سال پیش که آخرین نوارم منتشر شد کلا سیزده نوار کاست با همراهی اهالی موسیقی از اوز و منطقه کار کرده ام که چیزی در حدود هفتاد ترانه را شامل می شود .  البته اشعار دیگری هم دارم که در آن نوار ها نیامده است و روی هم رفته در حدود ۱۲۰ قطعه شعر به گویش اور سروده ام . منظور من البته در وحله اول خوانندگی نبوده است و قصد من انتشار اشعارم بود کما این که در همان نوار ها هم چندین قطعه شعر بدون موسیقی دکلمه کرده ام . چرا قصد اصلی من از این بیشتر توجه به رسم ورسوم گذشته اوز  بودکه مرسوم بوده چون این رسم ورسوم متاسفانه در حال فراموشی است .

همه کسانی که از نسل گذشته اوز  و منطقه هستند ترانه های محمد نامور را در خاطر دارند . آن زمان هنوز امکانات ضبط صدا و دستگاه های دیجیتال مدرن امروزی  به منطقه نرسیده بود و محمد نامور خود به اتفاق دوستانش در منزلی کاست ها را تهیه می کرد و با هزینه خویش منشتر می ساخت . نقش او در انتشار فرهنگ شعر گویشی در اوز و منطقه لارستانی زبان و تداوم سنت نسلهای پیشتر مهم و قابل تقدیر است .

از او درباره سرودن شعر گویشی در اوز و منطقه در حال حاضر پرسیدم . او می گوید :

از دیدگاه من خیلی ها می خواهند در اشعارشان از اصطلاحات و اشیای قدیمی استفاده کنند ولی چون خود در واقع آن حال گذشته را ندیده اند و احساس نکرده اند به نظر اشعارشان تصنعی می آید . ولی در اوز من به آینده شعر محلی امید وارم خصوصا خانمها که پیشرفت خوبی داشته اند .

در کل لارستان می توانم بگویم آینده شعر محلی و ادبیات خوب است و نمونه های جالب توجهی مشاهده می شود . نکته دیگر این که تا پنجاه شصت سال پیش شعر محلی بیشر در منطقه بستک و گوده رواج داشته و شاعران خوبی از آنجا ظهور کرده اند ولی حالا این حرکت به منطقه لارستان و اوز و خنج و لار و گراش منتقل شده است .

 در باره ( گپ و لپ ) می گوید کار جالب و به موقعی است و باعث حفظ و انتشار و جلب توجه همگان به زبان و شعر خودمونی خواهد شد .

 ترانه (یار نازنین ) از محمد نامور

 

IC A 008 by xarekonar

محمد أزهر  کوخردی

 شاعری از کوخرد

 ( محمد أزهر الدین بن عبدالرحمن بن محمد ملا ،داغبلندان ) ، که در اشعارش «أزهر»  تخلص می‌کند. در روز چهارشنبه یکم خرداد سال ۱۳۳۰ خوشیدی، مطابق با شانزده هم شعبان سال ۱۳۷۰ هجری قمری ، برابر با بست سوم مه سال ۱۹۵۱ میلادی، در روستای کوخرد از توابع بستک  زاده شد. درسن هفت سالگی به مكتبخانه حاجى ملا محمد شريف شاكر رفت، و در مدت یازده ماه  « قران کریم »   وکتاب « مبدا »  ،  « نصیحت »  وبخشی از کتاب « حافظ »  طی یازده ماه به پايان رساند ومکتب خانه را ترک کرد .در سال   1965  میلادی  عازم دبى شد،  پس چندين سال دوباره  به زادگاه خود   « كوخرد »  برگشت،  أما ديرى نگذشت كه دوباره بار سفر بربست وبه دبى باز گشت. در سال  1971  ميلادى وارد بحرین شد ودر قريه (اُم الحصم)  مشغول كار شد. گفته می‌شود كه «محمد أزهر»   در آن ناحيه عاشق دختری  مى شود،  واين دوستى ودلباختگى  وعاشقى بیش ازدوسال بطول نمى أنجامد، پس از مدتی خواستگاری نیز برای دختر پیدا می‌شود. گویا خانوادهٔ دختر با توجه به وضع مالی «محمد أزهر»   تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند.  این شکست عشقی بر «  أزهر»    بسیار گران آمد .  «محمد أزهر»  بعد از این شکست عشقی که منجر به  بيمارى  بستری‌شدن وی می‌شود. به‌صورت جدی به شعر روی می‌آورد و منظومه‌های بسیاری را می‌سراید.  و اولین قصیده‌اش بنام « گُلدُونگ »  در بحرین سرود :

   گُلدُونگ تبا پُر از گُلنِ           به از گُلشن چه مزگُلن

  باز گُل ياسمين تَكُرُک          مُوخُت مَوى چه مَزگُلنِ

   نه گُل سرخ نه نستَرَن        نه نرگس، و نه ياسمين

   باغ گُلشن سيمين بدن           مُوخُت مَوى چه مَزگُلنِ

 

وي أكنون در   بحرين زندگى مى كند .  دیوان اشعار محمد أزهر  کوخردی در سال 2009  ميلادى تحت عنوان (ديوان أزهر) در بحرين   به چاپ رسیده است 

 

 نمونهٔ اشعار فارسی او :

 

    دلم مرغ  هوا    گشته  پريده

جفاى  دلربا،  با  جان      خريده

  دل شادى كه داشت در سينه «أزهر» 

 بسوخت در  آتشى  كه  كس  نديده 

.............................

   اگر روزى شود برمن ميسر 

 ويابد لحظه اى ديدارت «أزهر» 

  بهشت دلگشا رويش گشائى

 بنوشد جرعه أى  از حوض كوثر  

...............................

 برگرفته با اختصار و با تشکر از

http://awayeseebah.blogfa.com/     آوای سیبه

مظلو م خنجی

مظلوم خنجی

 دلسوخته ای شاعر

Image and video hosting by TinyPic

تاج الدین بن چعفر بن زین الدین بن محمود خنجی در اوائل قرن سیزدهم هجری ( 1200 قمری ) حدود دویست و اندی سال قبل در خانواده ای اهل  علم و دین ؛ در خنج به دنیا آمد .او از خانواده معروف ابو نجمی در منطقه خنج است که از مشایخ آن دیارند و سابقه حضور آنان در امورات دینی و عرفانی در لارستان تاریخی به عهد مغول وییش از آن باز می گردد .

 دیوان شعری از او بجا مانده که به فارسی است و در سال 1382  توسط  دو دانشجو به نامهای زهرا مستمندی و زهرا خوشابی زاده تصحیح و تحشیه شده و زیر نظر آقای کاظم رحیمی نژاد و با ویراستاری آقای صادق رحمانی  به چاپ رسیده است .  اشعار فارسی مظلوم خنجی  نغر و دلنشین است و او در غزلیات بسیار به حافظ شیراز اقتدا کرده است .

در این دیوان دو غزل به گویش خنجی که از وی بجا مانده است هم به چاپ رسیده؛ که توسط مصححان آوانویسی گردیده و معنی شده است. با توجه به تاریخ تقریبی فوت شاعر این دو غزل حدودا 150 سال پیش سروده شده و این موضوع آنها را به یکی از قدیمیترین اشعار موجود به زبان لارستانی  تبدیل می کند . شاعر دراین دو غزل با بهره گیری از واژه های ناب زبان مادری مضامین عاشقانه نغری را آفریده است .از همین دو اثر باقی مانده معلوم می شود وی در اشعار گویشی کار زیاد کرده است چرا که نرمی و صلابت وزن و مضون نشان از ممارست و تلاش او در وادی بکر و دست نخورده شعر تغزلی به زبان لارستانی دارد . ولی متاسفانه بجز این دو غزل اشعار گویشی دیگری از او در دست نیست . انشا الله این دو غزل در آینده در این خانه قرار داده می شود .  مظلوم خنجی در سالهای بین 1274 تا 1280 در گذشت و در خنج مد فون است .                             

تاریخ ادبیات

از شاعران لارستانی سرا تاکنون کتابهایی به چاپ رسیده و چند  مجموعه شعر از اشعار شاعران قدیم و جدید فراهم آمده است . ولی هنوز تاریخچه زندگانی و آثار آنها چندان مورد توجه قرار نگرفته است . اینک در حد امکان و دسترسی به معرفی شاعران گویشی سرای زبان لارستانی خواهیم پرداخت و آثار آنها را معرفی خواهیم کرد .

و در این اولین قدم: 

شاعری از دیار عشق

 

سید محمد سید ابراهیم گوده ای از پیشکسوتان شعر به زبان لارستانی در خانواده ای از سادات گوده به سال 1282 هجری قمری (۱۴۸ سال پیش) در ده تل از منطقه گوده شهرستان بستک متولد شد . این شاعر توانا که  شعر هایش به گویش محلی گوده ای و فارسی سروده است  به ( خالو شاعر  ) هم معروف بوده است . پدرش گویا بنا به مسائلی از ده تل به منطقه جاسک نزد میر برکت بلوچ  مهاجرت کرده و خواهر اورا به زنی گرفته بود و در انجا هم  فرزندانی داشته که براداران سید محمد بودند . و سید محمد مرتبا به جاسک نزد آنها می رفته است .سید در اواخر عمرش و در 60 سالگی ازدواج کرد ولی صاحب فرزندی نشد .سید محمد( خالو شاعر) در سن  شصت و دو سالگی در 1344 هجری قمری( ۸۶ سال پیش) در ده تل در گذشت و در همان جا مدفون است . از اعقاب او چند نفر اینک در ( چاه بنارد ) موجودند.                           

 سید محمد سید ابراهیم گوده ای شاعر توانا و خوش قریحه است اشعار زیادی از او باقی مانده است. مضون یشتر اشعارش عاشقانه و تغزلی است  و بیشتر آنها  توسط خوانندگان منطقه از جمله مرحوم یوسف هادی بستکی  اجرا شده است . این اشعار کاملا نزد لارستانی زبانها معروف و مشهورهستند . از جمله به اینها می توان اشاره کرد :                           

مَ اُم دی گلعذاری

دُش مَ چدُم اَ تَهِ ده

ای نکهت باد سحر

تُوی دُش اَ سِر برکه ی برا دِن

ای مونس دل ز یادم نروی 

در کتابهای اشعار محلی به زبان گوده ای ؛ اشعار جهانگیریه  و در دری نیز بعضی از شعر های خالو شاعر   چاپ شده اند.