در  دنباله بحث مربوط به خاستگاه و ریشه یابی زبان لارستانی به عنوان یکی از زباتهای ایرانی در بخش اول با یک دید کلی زبانهای  رایج در دنیا و خانواده های زبانی را شناختیم و گفته شد که زبانهای ایرانی بخشی از زبانهای هندو - اروپایی هستند .

 اینک و در این قسمت در باره  هندو اروپایی ها و هندو ایرانی ها آریایی  و خاستگاه قوم ایرانی  می خوانیم که:


هندو ايرانی ها  و خاستگاهشان


هندو-اروپايی


بيشتر محققان دوران ما، معتقد به اين هستند که اجداد مردمی که امروزه در ايران، هند، روسيه، و اروپا زندگی می کنند، به استثنا مجارها و فنلاندی ها، قومی بوده است که بطور قراردادی «هندو-اروپايی» ناميده می شوند. اين هندو-اروپايی ها مجموعه ای از اقوام مختلف با زبان و فرهنگی مشترک بوده اند. مطالعه قياسی زبانهای هندو-اروپايی که از آنها مدارک کافی در دست داريم (چه زبانهای باستانی و منسوخ، چه زبانهای نو که هنوز تکلم می شوند)، بطور واضحی نشاندهنده وجود يک زبان مشترک اوليه است که از طرف دانشمندان، «هندو-اروپايی پيشرو» نام گرفته. همچنين، مقايسه آثار باستانشناسی اين اقوام، بخصوص آداب به خاکسپاری و بازمانده سراميکهای باستانی، به شباهت فرهنگی اين اقوام دلالت می کند.

يکی ديگر از راههای دستيابی به فرهنگ «هندو-اروپايی پيشرو»، مقايسه باورها و افسانه های باقيمانده آنهاست، بخصوص باورهايی که از کتابهای باستانی «ريگ ودا» از هند، «اوستا» از ايران، داستانهای هومر از يونان، و ساگاهای شمالی، بدست می آيد. هرچند که تئوری وجود يک جد مشترک برای زبانهای هندو-اروپايی مدرن از طرف بعضی صاحبنظران مورد انتقاد قرار گرفته و حتی آنرا نشانه نژاد پرستی دانسته اند، اما در اين گفتار، برمبنای شواهد موجود و تا ظاهر شدن دلايل قانع کننده، تصور ما به حقيقت داشتن نظريه وجود يک جد مشترک بنا شده است.

يکی از مشکلات بزرگ در مورد هندو-اروپايی های پيشرو، پيدا کردن خاستگاه اوليه آنها است. می دانيم که در دوران تاريخی، هندو-اروپايی ها از ترکستان چين تا ايسلند را برای زندگی خودشان انتخاب کردند. اما دقيقا" همين پهناوری منطقه زندگی آنها، باعث مطرح شدن اين سوال می شود که اجداد اين ملت، در کدام قسمت از اين منطقه زندگی می کردند؟ تقريبا" هرگوشه از اروپا و غرب آسيا از طرف يکی از دانشمندان صاحبنظر به عنوان محل اين خاستگاه اوليه برگزيده شده. اما دو تئوری از بين همه اين تئوری ها حائز اهميت بخصوصی هستند. اولين تئوری، که بزرگترين مدافع آن کالين رنفرو است، برمبنای يافته های زبانشناسی، خاستگاه هندو-اروپايی ها را در شرق آناتولی قرار می دهد.
يکی از دلايل بزرگ طرفداران اين تئوری، مسئله وجود عنصر هندو-آريايی در بين مردم ميتانی باستان است.
تئوری ديگر، که اولين بار توسط ماريا گيمبوتاس مطرح شد، خاستگاه هندو-ايرانی ها را برمبنای يافته های باستانشناسی و زبانشناسی، در دشتهای شمال دريای سياه جستجو می کند. به نظر خانم گيمبوتاس، مردمی که در قبرهای خرپشته ای اين منطقه دفن شده اند، همان هندو-اروپايی های پيشرو هستند. خانم گيمبوتاس، اين مردم را «تمدن کورگان» ناميد (کورگان به روسی يعنی "خرپشته، قبر برآمده"). اين نظريه و انواع نجديد نظر شده آن، پرطرفدارترين و قابل قبول ترين همه نظريات در مورد خاستگاه هندو-اروپايی ها است.

در اين گفتار، بنا بر اين نهاده شده که نظريه گيمبوتاس، با تجديد نظرهای مالوری، قابلی قبول ترين نظريه است که مي تواند مسئله مهاجرتهای بعدی هندو-ايرانی ها را هم توجيه کند. در تجديد نظرهای مالوری، مردم کورگان تنها در شمال دريای سياه و حوزه رود دن زندگی نمی کرده اند، بلکه دنباله آنها در شمال دريای خزر و دشتهای جنوب اورال هم وجود داشته اند. از آنجا بود که اولين امواج هندو-ايرانی ها از بقيه هندو-اروپايی ها جدا شدند و به دشتهای شرق دريای خزر و ماورالنهر کوچ کردند.


هندو-ايرانی ها

گروهی از هندو-اروپايی ها که در عصر برنز از دشتهای شمال دريای خزر به شرق آن درياچه و شمال ماورالنهر کوچيدند، از طرف دانشمندان «هندو-ايرانی» نام گرفته اند، ولی خودشان احتمالا" اسم «آريايی» را به خود داده بودند. نوع خاکسپاری آنها مانند مردم کورگان، در قبرهای خرپشته ای بوده و همانند مردم کورگان، مرده ها با جواهرات مختلف، لباس کامل،تکه های سراميک، و در مورد روئسای قبايل، با اسبهايشان به خاک سپرده می شدند. مردمی که در اين منطقه زندگی می کرده اند، اکنون مردم «فرهنگ آندرونوو» ناميده می شوند (بخاطر روستايی که در نزديکی آن، اولين گورستان بزرگ اين فرهنگ پيدا شده). فرهنگ آندرونوو وابستگی زيادی به فرهنگ «سردنی ستوگ»، يا همان فرهنگ کورگان ها دارد و بدون شک از آن مشتق شده است. باقيمانده های يک فرهنگ ديگر، به نام «آفاناسيوو»، در شمال و شرق آندرونوو پيدا شده که بنظر نمی آيد وابستگی نزديکی با آندرونوو داشته، هرچند که امکان دارد «آفاناسيوو» جزو اجداد تخاری های تاريخی بوده اند که در حوزه رودهای آمور و تارم زندگی می کرده اند.

نبودن آثار باستانشناسی مشخصی از طرز زندگی اين مردم، امکان ما را برای بررسی جزئيات زندگی آنها محدود می کند، اما اشاره هايی به طرز زندگی اوليه آنها در اوستا و ريگ ودا، و همچنين نقاشی های باقيمانده روی آثار سراميکی آنها، به علاوه شباهتهايی که طرز زندگی قبايل سکايی که قرنها بعد در همين منطقه زندگی می کردند، می تواند به ما تصور کلی از زندگی آنها بدهد. جامعه آندرونوو، يک جامعه متحرک بوده که بر مبنای دامداری، بخصوص نگه داری گاو و اسب، بنا شده بوده. احتمالا" تجارت مواد اوليه مانند پشم، محصولات حيوانی، و ساخته های قبيله ای با تمدن های ساکنی نظير «مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو» قسمتی از درآمد آنها را تشکيل می داده. همچنين، دستبردهای فصلی به منطقه زندگی همسايگان ساکن و غنی تر، بخصوص در فصول سرد و کم بار، احتمالا" جزو ترتيبات زندگی آنها بوده است.

در مورد باورهای دينی اين مردم، وداها و اوستا، بخصوص بخشهايی از اوستا که از دين قبل از زرتشتی ايرانيان سخن می گويد، اطلاعات جامعی به ما می دهند. برخورد دو عامل خوبی و بدی پايه اين اعتقادات بوده، و مجموعه ای کامل از خدايان، افسانه های رنگارنگی را تشکيل می داده است. به نظر می آيد که دو دسته خدا، يکی خدايان طبيعی (مانند خدای تندر، خدای باران، و...)، و ديگری خدايان مافوق طبيعی (خدای قراردادهای اجتماعی، خدای دانش، و...)، دين اين مردم را از بقيه اديان طبيعی جدا می کرده است.

مبنای اجتماعی اين مردم، هندو-ايرانی ها، بر خانواده، قبيله، و مجموعه قبايل بنا شده بوده. هرچند که بعضی دانشمندان بر اين باور هستند که اين جامعه بی طبقه بوده و در آن، همه اعضا از حقوق مشترکی برخوردار بوده اند، اما دلايل باستانشناسی و همچنين باقيمانده های داستانهای آنها، دلالت بر جامعه ای پدرسالار و قبيله ای می کند. احتمال وجود کنفدراسيونهای قبيله ای بزرگ به رياست يک رهبر مرکزی که نقش يک شاه را بر عهده داشته نيز بعيد نيست.

هندو-ايرانی ها در اواسط هزاره دوم قبل از ميلاد، به دو دسته شرقی و غربی تقسيم شدند. ما آثار اين جدايی را در شکل گيری شخصيتهای مختلف در بازمانده های اين دو دسته می بينيم. شاخه شرقی که به جنوب و حوزه رود سند کوچ کرد، به نام هندو-آريايی ها شناخته شدند. دسته غربی که يا در منطقه ماورالنهر باقی ماند و يا با ازدياد جمعيت، کم کم به شمال افغانستان و شرق ايران نفوذ کرد، ايرانی های پيشرو ناميده می شوند. شکل گيری باورهای مختلف، بخصوص بوجود آمدن دسته خدايان خوب و بد که در پيش اين دو شاخه، متقابل يکديگر بودند، باعث بوجود آمدن اين نظريه شده که اين دو شاخه، کنفدراسيونهايی بوده اند که به دليل جنگهای داخلی از هم جدا شدند و هرکدام خدايان خوب دشمنان خود را بد خطاب کردند. اما در حقيقت، ما هيچ دليلی برای درگيری بين اين دو دسته در دست نداريم. به نظر می آيد که ازديا جمعيت و احتمالا" کمبود مرغزارهای مناسب برای چريدن حيوانات، مهمترين دليل برای جدا شدن هندو-آريايی ها از ايرانيان پيشرو بوده.

هندو-آريايی ها در کرانه رود سند، به تمدن ساکن و پيشرفته هاراپا برخوردند که متشکل از شبکه گسترده ای از شهر-کشورهای تجاری بود. امکان درگيری و جنگ بين هندو-آريايی ها و مردم دراويدی هاراپا و شکست دراويديان خارج از تصور نيست، بخصوص که رانده شدن دراويدی ها به جنوب شبه جزيره هند امروز يا تبديل شدن آنها به طبقه «نجسها» در دوران تاريخی هند، به نظر دلايل قانع کننده ای برای اثبات وجود چنين جنگی می آيند. اما از طرفی، تاثير غير قابل انکار تمدن هاراپا بر هندو-آريايی ها، حتی در قديم ترين ادوار تاريخيشان، می تواند حکايت از تحليل تدريجی دراويدی ها در يک جامعه جديد هندو-آريايی بکند.

ايرانيان پيشرو در بدو تاريخ خود، زندگی ساده تری از برادران هندو-ايرانی خود داشتند. آن دسته از ايرانی ها که در ماورالنهر باقی ماندند، يا به زندگی صحراگردی خود ادامه دادند و احتمالا" تبديل به اجداد سکاها شدند، و يا بعد از سکونت و فراگرفتن تمدن ساکن منطقه از مردم «مجموعه باستانی بلخ-مرو»، تبديل به بلخی ها، سغدی ها، و خوارزمی های دوران تاريخی شدند. در اوستا، اشاره هايی به خاستگاه اوليه ايرانی ها هست که به سرزمينی به نام «ائريانم وئجو» (پارسی ميانه: ايرانويج) اشاره می کند؛ امکان دارد که محل زندگی مشترک با هندو-آريايی ها در آسيای ميانه، همين ايرانويج باشد. اما دسته ای از ايرانی های پيشرو که تصميم به مهاجرت گرفتند، در مدتی کوتاه خود را در ميانه سرزمينی کوهستانی و خشک يافتند که از ديرباز، جمعيتی کم و پراکنده داشت. با پيشرفت به طرف غرب و جنوب، اين ايرانی ها که تدريجا" به گروههای پارتی، مادی، و پارسی تقسيم شدند، به تمدنهای پيشرفته و قدرتمندی مانند آشور، بابل، ايلام، و کاسی ها برخوردند. سکونت در کنار اين تمدنها، طرز زندگی اين ايرانيانی صحراگرد را تغيير داد و آنها را به جمعيتی ساکن و کشاورز، با حفظ ترتيب اجتماعی بر مبنای خانواده و قبيله، تبديل کرد که به تدريج، موفق به کسب فرهنگهای همسايه خود و گسترش خود به داخل جوامع پيشرفته شدند. اين گستردگی، پايه گذار تاسيس اولين پادشاهی های کوچک ايرانی شد که در سالنامه های آشوری و بابلی از آنها ذکر شده. با کسب تجربه از اين پادشاهی ها، بتدريج ايرانيان ساکن در غرب ايران، دست به تاسيس پادشاهی های متمرکزتر و قدرتمندتری زدند که اولين آنها، سلطنت ماد  نام دارد و بعدا نوبت هخامنشیان می رسد و بقیه حکایت تاریخی که همه از آن اطلاع دارند

...............................

برگرفته از       www.amordad.net