لالایی به گویش بستک ( 2 )

 

 لالایی به گویش بستک

 

اَلا لالا بُکُ که گرگ اَتَندای

alâ lâlâ boko ke gorg atandây
صدای بنگِ خروس تُرک اَتَندای

sedâye boŋge xoruse tork atandây
اَلا لالا بُکُ لالای ریدُم

alâ lâlâ boko lâlâye ridom
خدا شَز مُ نَواسی دلْبِگیرُم

xodâ šazmo navâsi delbegirom

.........................

 بر گرفته با تشکر از : وبلاگ «کودکانه های بستک »

عید مبارک

 

 

یادِ رَمَضو

 

شعر به مناسبت رمضان

 از

 عبد الرضا مفتوحی به گویش لار

 

 

آووِ حُنُک ولیتَک وفالوُدَه خَرَک

سُفرَیّا پُر اَز آش وحَلیم اَندوتَرَک


پُشتِ دَرِ دُولومو اَمَش جَعم اَبُدِن


یادِ رَمَضو اُنده تا پُشتِ کَلَک

وازه های شعر

 

نوشته زیر به صورت فایل تصویری توسط جناب دکتر سعید محمودیان از امریکا به این خانه رسیده است که حاوی مطالب و اطلاعات ذیقیمتی درباره بعضی واژه های زبان لارستانی و بویژه گویش اوز است .

Image and video hosting by TinyPic .

..............

با تشکر فراوان از دکتر محمودیان به  خاطر محبتشان نسبت به این خانه

بی اختیار

 

شعری از شاعر شیرین سخن

 زنده یاد محمدعلی خان غیرت

به گویش بستکی

بی اختیار

مو که اختیار خوم نِنگ اَ کُجا چِدُه دلِ مو

مِخَه از هاوِ محبت اُش سِرِشت خدا گِلِ مو

نه مَشا اُنیم اَ بستک نه مَشا ایچِم اَ غربت

اَکُجا آسان اَوابیت همه کارِ مشکل مو

تِه وطن همیشه جنگِن  اُ ز شرارتِ رقیبان

چهِ اِن ای تو بی وفا یار،جز غم تو حاصلِ مو

مُگَه وعده ا ُت خلافِن،همه قولُت حرف و لافِن

به همه خلافِ وعده،مُگه اِش مقابل مو

بِدا رَحمُوُی بفرما که بُمُردِم از فراقت

اگر اُم نَبَخشِش اَی یار چه اِن از تو حاصل مو

شرری محبتی دِن دلِ پُر گناه غیرت

شده برق سوزناکی تن خسته حامل مو

.........................

با تشکر از :  ماه لی لی بستکی 

مشکلات رسم الخط با الفبای فارسی

 

 مشکلات رسم الخط با الفبای فارسی

می دانیم زبان لارستانی در مقایسه با زبان فارسی بعضی از اصوات را ندارد . مثلا ( ق ) در زبان لارستانی ( اکثر گویش ها یش ) نیست .
در گویش  اوزی در مقایسه با دیگر گویش های زبان لارستانی صدایی در زبان داریم که تشریح آن شاید ساده نباشد . و این صدا ( واکه ) نوعی تلفظ برای (الف ) است . و آن نه دقیقا فتحه است که ( a ) خوانده شود و نه دقیقا آی کشیده است تا ( aa ) خوانده شود . و نه هم ضمه کشیده است تا ( u ) خوانده شود . 
این صدا چیزی است بین همه اینها . مثلا در واژه {( کور افتده kor oftade ) به معنای« غر شده .؛ فرورفته .؛ کمی خراب شده » در مورد قوطی حلبی که شکل اصلی اش را از دست داده و یا « برزه » که خرد شده باشد } این ( o ) در بخش اول واژه یعنی در ( kor ) را باید چگونه نوشت . این همان مورد ی است که عرض شد . همین را در ( hobaar ) گرده نخل ؛ ( hosha ) خوشه گندم هم داریم .
برای نشان دادن  این فرق بسیار ظریف در رسم الخطی که با استفاده از الفبای فارسی نوشته شده باشد اصلا هیچ راهی نیست . مثلا همان گرده نخل را اگر به صورت ( هوبار ) و یا (هابار ) و یا ( هَبار ) بنویسیم ٬ هرسه ناقص است و تلفظ واقعی را نشان نمی دهد .
در اینجا باید با یک نشانه گذاری جدید به این صوت ( واکه ) شخصیت واقعی بدهیم . نشانه ای که فقط معرف همین صوت باشد .
و این یکی از مشکلات عدیده ای است که هنگام نگارش زبان لارستانی با رسم الخط فارسی پیش می آید

نکاتی چند در باب زبان لارستانی / گویش خنجی

 

نوشته زیر از استاد لطفعلی خنجی است که در تاریخ اول تیر ماه۱۳۹۱ در وبلاگ «دفتز خبر شهرستان خنج » درج شده است و طی آن برخی نکات دستوری زبان لارستانی را به قلم استاد خنجی توضیح داده شده است وبا تشکر از وبلاگ مذبور عین نوشته در این خانه  باز نشر می شود .

نکاتی چند در باب زبان لارستانی / گویش خنجی

(خدمت دوست و همولایتی عزیز آقای بلال صداقت
پس از عرض سلام، مطلب ناقابلی درباره جنبه هایی از ساختار دستوری زبان لارستانی / گویش خنجی به پیوست این ایمیل تقدیم می شود. امیدوارم برای درج در مجموعه مورد نظر به کار آید.)

در باب اوضاع و احوال فرهنگی و تاریخی و مردم شناختی سرزمین عزیز لارستان و دیار عزیز خنج یاران فرهیخته اهل محل بسیار بیش از این بنده ی از ایران به دور مانده می دانند. پس اصلح آن است که این بنده در این مختصر صرفاً به یکی دو جنبه از جنبه های در خور توجه ساختار زبان لارستانی (گویش خنجی) بذل توجه کند و محصول را همچون متاعی ناقابل بر عزیزان مقیم آن دیار عرضه بدارد.

این زبان جنبه های ساختاری در خور توجه بسیار دارد و این بنده در اینجا تنها به یکی دو مورد از آنها اشاره میکند.

یک مورد تفاوتی است که در چگونگی تصریف فعل بین افعال لازم و افعال متعدّی دیده می شود. این خصوصیت را بنده تنها در زبان پهلوی دیده است و در زبانهای زنده ندیده است. به مثالهایی توجه کنیم. من باب مثال فعل cheda (رفتن) را که فعلی لازم است در زمان گذشته ساده صرف می کنیم (رفتم، رفتی، رفت، رفتیم، رفتید، رفتند):

chedom

chedesh

chu

chedem

chedi

chedet

و اکنون فعل besta (افکندن / انداختن) را که فعلی متعدّی است در همان زمان گذشته ساده صرف می کنیم (افکندم، افکندی، ...):

ombest

otbest

oshbest

mobest

tobest

shobest

چنانکه می بینیم، ضمایر متصل (شناسه ها) در افعال لازم حالت پسوند به خود می گیرند و در افعال متعدی حالت پیشوند. بعلاوه خود این ضمایر متصل متفاوتند (مگر در اوّل شخص مفرد). این تفاوت صرف در تمامی زمانهای گذشته (گذشته ساده، گذشته نقلی، گذشته بعید، گذشته استمراری، ...) ملاحظه می شود. فعلonda (آمدن) را در گذشته استمراری ملاحظه کنیم (می آمدم، می آمدی ...):

adAndom, adAndesh, adAma, adAndem, adAndi, adAndet

و اکنون فعل xeleda (خریدن) را در همان زمان:

maxeli, taxeli, shaxeli, mAxeli, tAxeli, shAxeli

می بینیم که در این مورد هم ضمایر متصل در صرف افعال لازم در پس می آیند و در صرف افعال متعدی در پیش. بعلاوه خود ضمایر متصل دیگرگونه اند.

در گذشته نقلی هم همین اوضاع برقرار است:

رفته ای: chestesh

افکنده ای: otbeste

بعضی افعال می توانند در دو معنی لازم و متعدی بکار روند. یک نمونه فعل "شکستن" است:

(eshkasta / eshkahesta)

این فعل در دو معنای لازم و متعدی به دو گونه ی مختلف صرف می شود. مثلا در گذشته ساده:

shisha eshkahest (شیشه شکست)

shisha sheshka (شیشه را شکست)

و در گذشته بعید:

shisha eshkahestestu(شیشه شکسته بود)

shisha sheshkastestu (شیشه را شکسته بود)

ادامه نوشته

شکل گیری زبان فارسی

مقاله ای که خواهید خواند بررسی دانشمند زبانشناس فرانسوی ژیلبر لازار درباره وضعیت زبانهای رایج در ایران در اواخر دوره ساسانیان و ابتدای دوره اسلامی است .   برای ما لارستانی زبانها این مقاله  به این علت که نوعا زبان « پهلوی » را با زبان مردمان پارس و مناطق جنوبی ایران یکی  می داند ٬ دارای اهمیت بسیار است . ضمن این که یاد آور شده است که زبان مردم پارس و از آن جمله  زبان ما بعد از اسلام و در قرون اولیه تغییرات کمی را شاهد بوده است .   

 

شکل گیری زبان فارسی

ژیلبر لازار Gilbert Lazard (ایران شناس و زبان شناس فرانسوی)

برگردان: مهستی بحرینی

١- بیست سال پیش در مجموعه ی مقالاتی که به کوشش گروهی از پژوهشگران در یک جلد به خاطره ی و. مینورسکی اهدا شد، مقاله‌ای به چاپ رساندم که در آن ضمن تجزیه و تحلیل مقدمه ی ابن مقفع درباره ی زبان‌های ایرانی، بر معانی گوناگون نام‌های پهلوی، پارسی و دری تاکید کردم (لازار، ١٩۷١). من موضوع یاد شده را بدین مناسبت برگزیده بودم که در میان مباحث فراوان مورد علاقه مینورسکی، تاریخ زبان‌ها همواره یکی از موضوع‌هایی بود که توجه او را به خود جلب می‌کرد. اکنون که داده‌های تازه امکان تکمیل این مقاله را به من می‌دهد، خوشوقتم که آن را به نشانه ی احترام، همراه با درودهای دوستانه به تاریخدان دیگری که او هم علاقه ی ویژه ای به تاریخ زبان‌ها ابراز می‌دارد، پیشکش کنم.
٢- مقدمه ی ابن مقفع با بیانی کم و بیش مشابه از طریق الفهرست ابن ندیم، مفاتیح العلوم خوارزمی و معجم البلدان یاقوت به دست ما رسیده است. لفظ "پهلوی" در این نوشته بی تردید بر زبان پارتی دلالت می‌کند، بنابراین بدان نمی‌پردازیم. درباره "پارسی" گفته شده است که زبان موبدان، دانشمندان و امثال آنان و همچنین زبان فارس است و اما "دری" (منسوب به «در»)، زبان دربار و «شهرهای مداین» است. اما این نوشته ضمن بحث درباره دری می‌افزاید که «در میان زبان‌های گفتاری مردم خراسان و مشرق، زبان گفتاری مردم بلخ است که بر دیگر زبان‌ها غلبه دارد»
.
اما این توصیف‌ها خالی از ابهام نیست. "پارسی" به طور قطع نام فارس میانه ی ادبی است که ما آن را به طور سنتی، بر اثر یک خطای شگفت اما بسیار دیرسال، "پهلوی" می‌نامیم. "دری" همان فارسی است یا به عبارت بهتر، بنا به نوشته ی ابن مقفع «زبان گفتاری مشترک حوزه‌ای است که از آن ناشی شده». این زبان از پایان دوره ی ساسانیان در پایتخت و بسیار فراتر از آن، در بخش وسیعی از کشور شاهنشاهی گسترش یافته بود. این زبان که کاربرد آن به زبان گفتاری محدود می‌شد، صورت تحول یافته ی خودمانی‌تر از فارسی میانه بود. من در مجموعه ی سال ١٩۷١ نوشتم
:
"دری"، زبان پایتخت و دربار پادشاهی، زبان گفتاری مشترکی است که از دیدگاه گویش‌شناسی از "پهلوی" [پارتی] و بیش تر به دلایل سبک‌شناسی از "پارسی" متمایز می‌شد (برگ ١١٤).

تصویری که طرح نخستین آن بدین صورت ریخته شد، در مجموع رضایت بخش بود. با این همه، رابطه ی میان فارسی میانه ی ادبی و گونه زبانی کاربردی مردم فارس مبهم بود و اشاره به گونه‌‌های زبانی کاربردی مردم مشرق در مورد دری، از همه مبهم تر. بنابراین، آن مقاله با پرسش‌هایی درباره ی دو نکته ی زیر پایان می‌گرفت:
چه گونه می‌توان گفت که "پارسی" زبان مردم فارس بوده است؟

ادامه نوشته

دوبیتی رمضانی

 

 دوبیت رمضانی

 از

 بیقرار کوخردی

 

مه خوب خدا آمده از راه


مهي كه همه ايم مهمان الله


مهي كه در شبش خوانيم تراويح

 
و در روزش همه گوييم تسبيح