دوستان!

قرار براین  نیست در این خانه بجز از زبان لارستانی و ادبیات آن حرفی بزنیم .

 ولی در این کشاکش شهر ستان شدن و حسرت خوردن و بخش ماندن   و آرزوی استان لارستان داشتن و در نداشتن و از داست دادن این مرزبندی و یا داشتن و به دست آوردن آن حد و حدود  آیا ما  قادریم  که تاریخ و زبان مشترک سرزمین لارستان کهن را نیز تقسیم و  پاره پاره کنیم؟

لارستان کهن این سرزمین اسطوره ای که  از هزراه هاگذشته و با تنگناها ساخته از یک آبشخور فرهنگ وزبان مشترک سر برآورده است و تک تک  اهالی این زبان کهن در هماره ی تاریخ از همین برکه ها آب نوشیده اند   که ما می نوشیم واز همین نخل ها خرما چیده اندکه ما می خوریم  . اگر هم زمانی بین این و آن اتفاقی رخ داده و شاید گوشت همدیگر را هم خورده باشند ولی استخوان ها دور نریخته اند . ما چه لاری  چه گراشی چه خنجی چه اوزی وچه .... همیشه نشان داده ایم که آن چیزی که ما را صرف نظر از همه ی حدود و ثغور ها  ( که همیشه در تغییر است) به همدیگر متصل می کند زبان و فرهنگ مشترکی است که اجداد ما با عبور از  سختی ها و محنت ها و بگو مگو ها آن را برای ما به یادگار گذاشته اند تا ما لارستانی زبانها در هر کجا که باشیم همدیگر را خودمونی بنامیم .

 این دستاورد مشترک همواره نقطه اتصال ما به هم بوده است  نگاهی به تاریخ مشترک این سرزمین سربلند نشان می دهد که پس از فرو خفتن گرد و خاک ها ما مردمان این خاک کهن همیشه در کنار هم زیسته و نان و مهیاوه مان را با هم خورده ایم .

 به امید سر افرازی سرزمین اسطوره ای لارستان کهن با هر نام و با هر اسمی