شهرت روزگار
غزل به گویش خنجی از م. نوری ( سایه )

شهرت روزگار
شهرت اُشْدَه روزگار و کامرونی اُشْگِلِت
تا زَبونی اُشْدَه شوقِ هم زَبونی اُشْگِلِت
اُمْگُت از هی خواستَم هَسِّه هزارون آرزو
گُل فراوون اُشْدَه شوقِ باغبونی اُشْگِلِت
شادْ هُدُمْ شَکلی که لبخندُم گُل صد باغ هُد
گَردِ پیری زود اُمَه شوقِ جوونی اُشْگِلِت
آبرومندی مَئِسْ چون شمع نور اَفشون بِبُم
آبروش بَخشی ولی لُوی اَرغوونی اُشْگِلِت
در جوونی شاد هُدُم تِک دشت رقاصی مَکِه
رنج پا ییزی اُمَه مِن شادمونی اُشْگِلِت
اَُتدُنِس «نوری » که دنیانُ چه بر سر مو شَئُو
مدتی عمرِ عَبَث اُشْدَه جَوونی اُشْگِلِت
م.نوري (سايه)
درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که تنها میراث دار - و تقریبا مشابه - زبانی است که زمانی مردم عصرساسانیان به آن کتیبه ها نوشته ؛ شعر ها سروده و کتابها ی بزرگ تالیف کرده اند . اینک نیز در خاستگاه و مهد اولیه آن ما دراین گستره تاریخی لارستان با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنیم و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنیم .