یاد از اون روزا
قطعه شعری به گویش (بهده ) در شهرستان پارسیان ( گاوبندی )
شاعر : محمد آواز

یاد از اون روزا
یاد از اون روزا که بُشــکارُت به کـــــار
( یاد از آن روزهایی که جهت کاشت جو و گندم زمین را شخم می زدند )
جُــوری شــــاکِه ، موسمِ فصلِ بهــــــار
( در فصل بهار غلات خود را درو می کردند . )
شو زَسِــه داس ، شـاکِه هورهَ ، جو ، گَنُم
( به وسیله داس جو وگندم را دسته دسته می کردند )
پَی پَتــــی پــاشــو پُـرُت از خــــار و دار
( پای برهنه پاهایشان پر از خار و دار بود . )
فصــل تــاوِســــتُــو و پـــــاویز اَ تِ مُخ
( فصل تابستان و برداشت خرما در نخلستان )
شــــاخَه با کیـــف همیشه کُنـــــــار لُخ
( با اشتها کُنار قرمز و رسیده را می خوردند )
دوشت شــــادا مُشتــاو که جَی خُرما بِبِی
( کف مُشتاو برای جای خرما کاه گل می کردند )
شـــایَه وُ گِل با خَــر و شــــاکِــه تِ بُخ
( گل توی وسیله به نام بُخ کرده و آن را با ا لاغ حمل می کردند . )
یـــاد از اون روزا که شــــــاخه گِــوِدَه
( از از آن روزها که غذای محلی گویده را می خوردند . )
شــــــابُـلی عـلــــف و شــــاکِـــه بِـرِدَه
( علف را می بریدند و آن را پیچیده و جهت غذای تابستان دام خشک می کردند )
آرد شــاکِه دونَۀ خِــرو و شــــاکِــــه نُو
(دانه ی گیاه پنیرک یا توله را آرد کرده و از آن نان درست می کردند)
شــــاکَـــری داخل صحــراوشــو پُــدَه
( و در زمین های کشاورزی خود گیاه پُده را می کاشتند . )
شُـــو اَشَسِّن لِــه کَپَــــر شَــــروا شــاگُه
( شب روی آلونک نشسته و شروند می گفتند . )
گَپِ شُــــو هـــای خَشی بر ما شــــاگُه
( قصه های شب زیبایی برای ما می گفتند )
دی گَپُـــو شـــُوم اَلــِه بُو قصـــه شَـکِه
( مادر بزرگ شب روی بام قصه می کرد .)
به بــرادرهـــای خــود کـاکـا شـــاگُه
( به برادر خود می گفتند کاکا )
دِلِیـــــا صــــافُت و نـــزدیک به هَمُت
( دلهای همه صاف و نزدیک به هم بود )
کــاکــا از دادای خوش خــاطر جَمُت
( برادر خاطرش از خواهر خود جمع بود .)
بِرِکــو شــــادَسُّ و دسِّ بــا شـا شُشت
( آفتابه در دست داشته و دست پدر خود را می شستند . )
بُچ اَدُورِ دی و بــاش همچــو شـَمُـت
( بچه به دور پدر و مادرش همچون شمعی بود . )
ملا بُنــگ وَخــتِ سحــر مردم بــِدار
( هنگام اذان صبح مردم بیدار بودند . )
با ســوارِ خـــر زَبِــی اَشـــی اَکـــــار
( پدر سوار الاغ شده و به سر کار می رفت )
صُـــبِ گـَـه سَــوزی شَبُه رو به مُگام
( صبح زود با بار سبزی به طرف بندر مقام حرکت می کرد )
بُنــگِ شُــوم هم زَیَـمُـو مَهـی شَبــار
( هنگام اذان مغرب با بار ماهی باز می گشت . )
یــاد از اُون رُوزا که شــا ریســی تَسی
( یاد از آن روز هایی که ریسندگی می کردند . )
آوِ سَــرد شــــاکـِـه همیـشـه تِ دِسی
( آب سرد را همیشه در کوزه سفالی می ریختند . )
خُــرمــا شـاکِـه تِ خُمــه وُ تِ گُلَت
( خرما را در خمره و ظرفی بافته از برگ نخل می کردند )
وَختِ چاشت آرد شاشُشی اَتِ حَصی
( هنگام ناهار آرد را در ظرف سفالی درست می کردند )
دیـش و سَــرم شایـَـوُ وُ بـا دُو شـاخَه
( سبزی های دیش و سرم را پخته و با دوغ می خوردند . )
فَلَــزی وُ نُـــونَ گـرمی شُــو شـاخَه
( نان های گرم محلی را برای شام می خوردند . )
پـُـرگـُـو وُ نـُـون و مـُــرِی وُ مَهیــاوَه
( سبزی خُرفه و نان همراه با دو نوع چاشنی تهیه شده از ماهی متو )
مـَـروَه تَهـر همیشــه وَختِ تُو شـاخَه
( در وقت بیماری داروی گیاهی مرو تلخ می خوردند . )
زِنِیــــا شـــاکِـه دِســی و تــار و فُـد
( زنان روستا سفالگری می کردند . )
هـر کِسـی تِ دهِ مـــا بـه کــارِ خود
( هر کسی در روستای ما مشغول به کار خود بود )
شُــوِیـایِ تــاوِستـُـو چـــارو قَمبَـرُت
( شبها تابستان کوره های سفال گری روشن بو د . )
هـر کِسـی بــازی شَکـِـه بـا یـارِ خود
( هر کسی مشغول بازی های محلی با هم تیمی خود بود . )
دُتـِـیـا اَ زیــر مُـه تُـولـَک شـــا دَسّ
( دختران زیر درخت نخل سبد در دست داشتند )
بُنـگِ شُـوم کَهرو شاکِه داخلِ خَسّ
( و هنگام مغرب بز ها و گوسفندان را داخل خانه خود میکردند )
پُسِیــا بـــازی شـــاکِه دار گَلَـــه دار
( پسران روستا بازی دار گله دار می گردند )
زِنـِیــا ریخَـنـَه شـــاکِــه پــایِ هَس
( زنان با آسیاب دستی گندم را نرم می کردند . )
کجا رَه کیسه ی کشک ومَشکِ دُو
( کجارفت کیسه کشک و مشک دوغ )
کجـــا رَه داخلِ حــوض بــازیِ رو
( کجا رفت بازی محلی رو در داخل حوض )
حیف از اُون ایامی که بازی مــاکِـه
( حیف از آن ایامی که ما بازی می کردیم .)
بـازیـایِ رنگـــارنگ بــه وقــتِ شُو
( در هنگام شب بازی محلی به نام رنگارنگ
...................
برگرفته با تشکر از : http://avaze-avaz.blogfa.com/مه ی شمس بهده
درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که تنها میراث دار - و تقریبا مشابه - زبانی است که زمانی مردم عصرساسانیان به آن کتیبه ها نوشته ؛ شعر ها سروده و کتابها ی بزرگ تالیف کرده اند . اینک نیز در خاستگاه و مهد اولیه آن ما دراین گستره تاریخی لارستان با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنیم و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنیم .