نوشته زیر را دکتر محمد باقر وثوقی در بهار سال 1376 به عنوان  معرفی و نقدی بر کتاب « انار و بادگیر » از فرهیخته و شاعر گراش آقای صادق رحمانی در مجله شعر ؛ سال چهارم شماره 21 به چاپ رسانده است و در آن به جنبه های مختلف  ساختاری و مضمونی اثر توجه شده است .این نوشته که در نوع خود می تواند به عنوان اولین نقد ادبی در زبان لارستانی به حساب آید را با هم می خوانیم :

نگاهی تازه ؛ در هوای کهنگی

 

« انار و بادگیر » ؛ مجموعه شعر محلی منتشر شده ؛ مربوط به گراش در منطقه لارستان است . اگر چه نوشته های پراکنده ی بی شماری در این زمینه در آثار پژوهشگران داخلی و خارجی به چشم می خورد ؛ اما تلاش رحمانی در شکل دادن اولین سروده های بومی ستودنی است* . دقت و وسواس شاعر ؛ در پرداخت نهایی کتاب و نحوه ی بررسی واژه های بومی از برتری های این اثر است .

 تسلط شاعر بر لطایف و ظرایف واژه های بومی در بسیاری از اشعار این مجموعه خود را نشان داده است . حلاوت و شیرینی تعابیر و تشبیهات بومی را که گاه بر گردان آن به فارسی ناممکن است ؛ تنها خواننده ی محلی در می یابد . قدرت تصویر سازی شاعر با کلمات و ایجاد فضای بومی به ویژه در دوبیتی ها جلوه گر است .

استفاده از تعابیر و تشبیهاتی همچون « تار کلی » تشت سفالی  ( دوبیتی شماره یک ) ؛ « استرش منگ اُشزتستو » النگوش زنگ زده بود ( دوبیتی شماره چهار ) ؛ « پُس بالا بلندم » پسر بالا بلندم ( دوبیتی شماره پنج ) ؛ «مشالله تنگ و رنگن » ماشا الله سر حال است ( دوبیتی شماره یازده ) ؛ ن دل مه کیچن بن بس اُشسن » دلمن کوچه بن بست دارد ( دوبیتی شماره هجده ) و نمونه های بسیار دیگر ؛ بیانگر آشنایی کامل سراینده به ظرافت های کلامی و فرهنگی منطقه خویش است .

استفاده از تعابیر بومی بت ضرب اهنگ های خاص دوبیتی که مردم این دیار از لحظه ی تولد با آن آشنا و عجین  شده اند ؛ همراه با انتخاب واژه هایی که از تکرار اصوات در آن ایجاد هماهنگی گوش نوازی می کند ؛ در بعضی از اشعار او به چشم می خورد . و از جمله اند ؛ استفاده مکرر از واک « ک » در مصرع اول دوبیتی شماره یک و « س » در مصرع دوم همان بیت و « ب » در مصرع دوم دوبیتی شماره دو ؛ « الف» در مصرع چهارم دوبیتی شماره سه ؛ و « س » در دوبیتی شماره چهار و « ز» در دوبیتی شماره هشت و موارد دیگر که مصداق آشنایی سراینده با ضرب آهنگ های بومی و انتقال صحیح آن به اشعار است .

از ویژگی مثبت اشعار – به ویژه در دوبیتی ها – استفاده صحیح از واژه های بومی و گرایش او به نشان دادن اهداف مورد نظر در قالب های سنتی – بومی است . و به خوبی مشخص است که در سرودن آن چنان مسلط است که نیازی به وام گرفتن واژه های زبان رسمی در لابلای اصطلاحات محلی احساس نکرده است ؛ این ویزگی در دیگر اشعار این مجموعه کمتر به چشم می خورد .

صادق رحمانی ؛ با همین احساس بدون آن که خود را در حصاری از اصطلاحات و مضامین رایج شعر پارسی محدود کند ؛ به گویش بومی خود نزدیک شده و احساسات مردم زادگاهش را بی آلایش و پاک بیان کرده است . در اشعار او از پیچیدگی های معمول در بیان شاعران معاصر خبری نیست و هرچه هست به زبان احساس مردم گفته شده است . « عشق » در دوبیتی هایش به رنگ بومی و محلی و صادقانه خود را نشان داده است . « ظنز » گزنده نیز با « صداقت بیان » در اشعار او کاملا مردمی و به دور از پرداخت های پیچیده است . برای نمونه به دوبیتی های 6 و 7 و 8 رجوع شود .

« عشق » و « حماسه » دو مضمون رایج در اشعار محلی و تلفیق  این دو از ویژگی های خاص ادبیات  بومی است . در شعر « رحمانی » نیز عشق و حماسه به شکل خاص , آمیخته با « طنز » بیان شده ؛ هر چند در برداشت نهایی به خواننده – به ویژه خواننده بومی – رنگ و بوی عشق و حماسه خود را قوی تر از طنز نشان می دهد که این از ظرافت های خاص گویش « گراشی » است که صراحت لهجه ی آمیخته با طنز اهل این گویش ؛ در منطقه لارستان زبانزد است . صادق رحمانی ؛ تحت تاثیر همین ویزگی اشعارش را شکل داده و متاثر از خصوصیات اخلاقی مردم منطقه است .

قصیده ی « خیلی دلم اُشبا » تلاش شاعر است که در هوای کهنگی ها پرواز می کند و به یاد گذشته های دور به مدد واژه ها ؛ سعی در نشان دادن فضای فرهنگی از دست رفته دارد . بیت دهم از این قصیده خواننده محلی را به یاد مخمس زیبای « مرحوم سید جعفر کشفی م بومی سرای لارستانی می اندازد . این مخمس هر چند در جایی به چاپ نرسیده ؛ اما آن قدر لطیف و زیباست که در یاد و خاطه ی اهالی لارستان بر جای مانده است .

در قصیده « دادا ملاک ِ » شاعر به حال و هوای کودکی و سنتی دیار خویش باز گشته و زوایای فراموش شده ی  آن را به تصویر کشیده است . او این قصیده را در کمال صداقت و مهارت سروده و صحنه های به یاد ماندنی گذشته را به زمان حال منتقل ساخته است . همانند ی هایی نیز بین این قصیده و سروده آقای « جعفر طالع زاده » بومی سرای معاصر لارستانی به چشم می خورد که امری طبیعی است . تعبیر زیبای شاعر در بیت زیر استادانه بیان شده است :

تا فَسیل ِ خونَ یامو بی دَلِن

تا کیامت زنگ ِ آبادی کلِن

کتاب صادق رحمانی با یک موخره زیبا و شعر گونه به نان « من دوست چیز های فراموش شده ام » پایان می یابد . او در این بخش آنچه را در اشعارش نمایانده به نثر کشیده و تفسیری روشن از اشعارش به دست داده است ؛ به گونه ای که این بخش به اندازه شعر هایش – که برای مردم لارستان دلنواز است – برای پارسی زبانان حدیثی است که به بار ها خواندن می ارزد .

در یک کلام ؛ « انار و بادگیر » مجموعه ای دلپذیر است ؛ هر چند جای یک مقدمه کوتاه در مورد ویژگی های کلامی گویش شاعر در آن خالی است و بهتر می نمود که ابیات « بحر تقارب » در پایان مجموعه  و یا در مجموعه دیگری منظور می شد . همچنین بهتر بود کلیه ی واژه های بومی با شماره ابیات در پایان کتاب می آمد و از آوردن دوباره آنها پرهیز می شد تا مراجعه کارشناسان به وازه ها آسان تر صورت پذیرد .  

( برگرفته از مقدمه کتاب )