شعری از امیر حمزه مهرابی
شعری از امیر حمزه مهرابی
به مناسبت ۱۵ شعبان
به گویش گراش

هزار و سيصد سالُشِن هنيز جونن دلبر
چِكَد مُئه خاطرُش مَوهِ چه مهربونن دلبر
هِسْكه چُن يار مُئه نى چُن گل بى خار مُئه نى
شمع و گل و دل بِخئرِن وَلِئه هِستا دلدار مئه نى
اى يار و دلدار خُمِن طبيب و غمخوار خُمِن
حتى اَگه شِزْ غافِلَم مَوَخْت نگهدار خُمِ
چَشِ هَمه روشن اَبه خاكِسّوُ هَم گُلشن اَبه
وَخْتى كه اِز سفر بيا فسيل دل نوشَن اَبه
رنگ گل اِز رنگ خوشِن زمين دل تنگ خوشِن
هر چى وَ چَش رنگى بيا يقين همرنگ خوشِن
كَبه دلُم اِز سفر بيا چَش انتظارى سَر بيا
اگه نه وَختِ اُنْتَشِن يك لحظه مَنَظر بيا
يكذره اُمنى نيش و نوش اِز غم و اِز غُصه جُوش
هر كه خبر اُنتَش شَئُو مال و منالُم دِزَرُوش
........................
بر گرفته از: نوای گراش
درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که تنها میراث دار - و تقریبا مشابه - زبانی است که زمانی مردم عصرساسانیان به آن کتیبه ها نوشته ؛ شعر ها سروده و کتابها ی بزرگ تالیف کرده اند . اینک نیز در خاستگاه و مهد اولیه آن ما دراین گستره تاریخی لارستان با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنیم و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنیم .