برای خستگی و دوری
شعری به گویش گراش
از
محمد خواجه پور

غزلی برای خستگی و دوری
..............................
اگه که از حرفیام خسه بزش
اگه که دلت شو اکه نبش
چشیام پس سرت بکر بره
وله تک دفتر سرخت بر ما غزل بگه
***
اگه که دلت شو که بمرش
اگه اسکه نی که حرفت بنش
اگه با ستاریا یک رنگش
رئزیا آخت و شو، بر ما غزل بگه
***
وخت اُمدزش، مخوم گت که خوشن
از رئز اول ته ، تفم تشن
مخه پش ته حرفیا اوابشن
که زائم هی تگائم، بر ما غزل بگه
***
ای همه رئز که همه بی ته چزن
تگه رنگم پرزن، تمو بزن
بیا ای گلی که از خاطریام امدززن
بغل دست خت انه بر ما غزل بگه
***
ما زنم، گرمیی بیابو و زنش بشم
ما چن ترکیای اشک کنار، تهش تشم
بده لئده، یک کشئدو رد ببش پش چشم
با صدای تق تق پات، بر ما غزل بگه
***
چه کده هی بگوام هی بگوام، تمو بزم
پس ای دریچا یک تکه آرزو بزم
که شه ما هی اگائن خالی از آبرو بزم
بیخیال حرفیاشو، بر ما غزل بگه
***
اگه که از حرفیام خسه بزش
بر ما غزل بگه، که آخنم
درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که تنها میراث دار - و تقریبا مشابه - زبانی است که زمانی مردم عصرساسانیان به آن کتیبه ها نوشته ؛ شعر ها سروده و کتابها ی بزرگ تالیف کرده اند . اینک نیز در خاستگاه و مهد اولیه آن ما دراین گستره تاریخی لارستان با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنیم و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنیم .