مجموعه اشعار محلی کامل

 

 « مجموعه اشعار محلی کامل »

 

<br/><a href="http://oi46.tinypic.com/a1l2l4.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

 

 

کتاب  « مجموعه اشعار محلی کامل » در سال 1387 در 141 صفحه منتشر شده است . این کتاب شامل اشعاری است به چند گویش از زبان لارستانی که سرهنگ کامل کاملی سروده است .

 کتاب به همت دختر مرحوم کاملی خانم عصمت کاملی  و با مقدمه ای از عباس انجم روز انتشار یافته است . در مقدمه این کتاب می خوانیم : « در لارستان شعرایی در زمینه زبان دری پارسی زیادند ولی به گفته شهریار ملک سخن که می گوید :« همه گفتند ولی گفته سعدی دگر است » باید گفت همه گویند ولی گفته کامل دگر است . » .

 در کتاب برای گویش بلوکی بندرلنگه عنوان ( دری ) برگزیده شده است . و بیشترین اشعار چاپ شده در این کتاب به گویش بلوکی بندرلنگه است . که 47 قطعه شعر می باشد . بعد از آن دوبیتی هاست که تحت نام « شلوا » درج شده است . و 23 شلوا است . سپس یک قطعه شعر به گویش بلوک ( هود اوز ) که گویش پدری شاعر است درج شده و آنگاه دو قطعه به گویش لار آمده است . و در 8 قطعه شعر هم به گویش بندرعباسی امده است . 

 هر شعر که در این مجموعه امده است دارای ضمیمیه ای است که در آن واژه های محلی که گرد آورنده لازم دانسته است  همراه با معادل فارسی آن نوشته شده ولی خود  اشعار به زبان فارسی ترجمه نشده است.

کتاب از این نظر که آوا نویسی نشده است کمتر می تواند مورد استفاده نا آشنایان به زبان لارستانی باشد و محدوده خوانندگان گویشوران زبان لارستانی می باشند .

مرحوم کامل کاملی اصالتا از منطقه بلوکات ( روستای هود اوز ) می باشند و پدرش از آنجا به بندر لنگه رفته و مقیم شده است .بنابراین گویشی که در این کتاب  هست گویشی است  که در بندرلنگه کمی رنگ و بوی متفاوت از مبدا گرفته است .این گویش   هم اکنون در بند لنگه و بحرین و دیگر نقاط رایج است .

 انتشار اینگونه کتابها  که دایره  ادبیات به زبان لارستانی هر بیشتر وسیع تر می کند باید به فال نیک گرفت . کتابهایی که در جای جای این گستره پهناور به گویش های متنوع زبان لارستانی منتشر می شوندو هریک چون چراغی نورانی ادبیات ازبان لارستانی را پرتوافشانی می کنند .

 مشخصات کتاب :

مجموعه اشعار محلی کامل

سید کامل کامل

گرد آورنده : عصمت کاملی

چاپ اول

بندرعباس 138۷

140 صفحه  

 

گُشِ کَل وامُنده

 

شعری جدید از شاعر دیار

 عبدالرضا مفتوحی

 به گویش لار

 

 

 


گُشِ کَل وامُنده


کوزَه اِشکَسِّه واَز کوزَیا کَل وامُنده

زِلزِلَی اُنده که اَز خِشتیا بَل وامُنده

بادِگیری دِگَه نیسی کِ شَلوکَفتَراُنی

سوزَنی اُنده وکَفتَر چِده فَل وامُنده

خَنَه اَزلو لَبیامو چِده خَیلی وَختِه

که وَجَی شادِنِ مَردُم چَشِ تَل وامُنده

دادبی فایدَه وَختِ که اَت ِلویِ مَکِس

نِ چَش اِسّی ن ِکَپ اِسّی گُشِ کَل وامُنده

اِرَّه وبی بَرُنی ریشَیِ گِزشَزجا کَند

اَکَفَی نیمَه مَگَ قُمری و دَل وامُنده؟

رَچِنَ اُشک وزِمی اُشکه وسَکرواِشکَ

اَتِکِ بِرکَه وَجَی آودِگَ شَل وامُنده

اَژدَها پَیکَرُموبُرج شَلو دَس اِنگا

نَنَئی که بِچِ مُردَه شَبَغَل وامُنده

نِ دِگَه باغ وبَهارونِ دِگَه بادوبَرو

حالا جَی بادِ بَهاریمو اَخَل وامُنده

اَسپَکو اُشکه وپَنگ اِشکَه وپِش زَرداِسّی

اَتِکِ پَنگ وَجَی اُرما خَمَل وامُنده

گُلی نیسی که پَشَه شیرّیِ جونُش بِکَشه

نونَکُش اُشکه و وایاد ِ عَسَل وامُنده

!!!!؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟!!!!؟

!!!!؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟!!!!؟

اَتِکِ باغ نشاطی که درَختُش مُرده


یَک نَفَرمُنتَظِرِ ناز ِ اَجَل وامُنده

فسیلِ یاد

 

نه سال گذشت
فردا سالگشت روزی است که لحظه های من برای همیشه همان جا ایستاد
به یادش که همیشه بامن است
 
 
به گویش اوز
 از عنایت الله نامور  
 

فسیلِ یاد

   Fasile yād

تُ هَمَی شادِن چُن بَرقُم هُدِش

Tô  hamay   ŝādene  ĉon  barqom  hôdeŝ

کِ فقط یَک لحظَی اُت زَ اُ چِدِش

Ke  faqat  yak  lahzay  ot za  o ĉedŝ

تُ هَمَ عطر بهارُم

Tô   hamay  ?atre  bahārom

تُ هَمَ وَخت یارِ یارُم

Tô   hama  vaxt  yare yārom

تُ هَمَ شادِن بی غش

Tô  hama  ŝādene  bi  Ȣaŝ

عشق فواره یِ رنگی تِکِ چَش

?eŝfq   fav-vāraye  rangi –ye  teke  ĉaŝ

.........................

پُشتِ خاموشِ پَنجرَی سُربی رنگ

Poŝte   xāmooŝ    panjaraye  sorbi  rang

هَمَی شادِن مُ مُردِستِت

Hamaye    ŝādene   mô   mordestet

هَمَی خاطرَ یا  تَش کَشِدایِت هَمَ وَخت

Hamaye    xāterayā    taŝ   kaŝedāyet  hama  vaxt

زیرُ لُو هَم مُ مَ وَخت

Zir o loo   hôm  mô  ma  vaxt

هَمَی روح اُ تَنُم هِش شُ زَتِ

 Hamaye   rooho   tanom   heŝ   ŝozate

سیر اُز جو هَم مُ مَ وخت

Sir  oz  joo hôm  mô  ma  vaxt

تِک اِ تاریکِن بی تی اُ دُمُ

 Teke   e  tāriken  bi  ti o domo

بوی ویلونِ شُوُم

Booye   veyloone   ŝôvom

بویِ سردِ خاوِ تَهر

Booye   sarde  xāve  tahr

بویِ سنگینِن یَگ سالِ دِگَ

Booye  sanginene  yag  sāle  dega

 کِ دَ فَیو  بی تُ مُس رَ کِ

Ke   dafaydoo   bi  tô  mosra  ke

.......................

سالیا چِدات پستا اُز پُش سِرِ یَ

Sāleyā   ĉedat   pastā   oz   poŝ   sere  ya

فسیلِ یادُت ؛ « زیبا » یِ خُم

Fasile   yādot  < Zibā> ye   xom

 مُهِ  بلندِ  استوار

Môhe  bolande  ostovār

سال وَ سال برا چِدای

Sāl va sāl  barā  ĉedāy

........................................................................................................

درآغاز سال دهم

12 دی ماه ۹۱

چند واژه  کشاورزی به گویش اوز

 چند واژه  کشاورزی به گویش اوز

 

تَکَل = نوک پرنده – مجازا لبه و نوک هیر چیزی که برجستگی داشته باشد

کِلاک = قلاب – نوعی از قلاب چوبی که از شاخه درخت بسازند

تَمریت = جوال سربسته که بر پشت الاغ بار می کردند

کُوسَرِ= سبد کوچک بافته شده از برگ نخل که رطب در ان قرار داده برای بچه ها ی کوچک درست می کردند . عمدتا به شکل شتر بود

تِک = شکم

کؤفون = کوهان گاو

ها = ریسمان کلفت بافته شده از الیاف دارپنگ نخل که برای کشیدن آب از چاه استفاده می شد

چِرخِک = قرقره چوبی چاه

کاشی = حوضچه کوچکی کخ در آن کاه را شسته و می خیساندند جهت خوراگ گاو و دام

گالَ = گودال سراشیبی که برای کشیدن آب از چاه گاو در آن رفت و آمد می کرد  - مجازا هر نوع گودال عمیق

بُکؤل = پایین ترین نقطه «گالَ» که گاو در آنجا دور می زد و به سمت بالا می آمد

پِزهُو = آبخیز – تپه ای که آب باران از آن برای برکه جمع می شود  - مسیل

دَس دَرَ = حوضچه کوچکی که در مسیر ورود آب به برکه می ساختند تا گل و لای همراه در آن رسوب کند

هُودی = حوض متوسطی که کنار چاه بود و آب دلو از چاه اول در آن تخلیه می شد و بعد به « برکه بؤند م می رفت

برکه بؤند = حوض و استخر بزرگی که آبهایی که از چاه کشیده می شد در ان جمع اوری می گشت . تا بعدا جهت آبیاری استفاده شود

جِگر بؤز = یوغ چوبی که به گاو می بستند

تارَ= غلافی که حاوی گلهای نخل است و عطر خوبی دارد

گَکِ = خرمای نارس خشک شده که مصرف نمی شود و خوراک دام است

پؤش پؤگ = خارک هایی که اصلا رسیده نمی شود و قابل مصرف نیست

خؤلؤس = خود رس – نخلی که به طور طبیعی و بدون دخالت انسان لقاح شود . خرمای رسیده دارای کیفیت مطلوبی نیست .

گُلَت = زنبیل بزرگ بافته شده از برگ نخل که برای بسته بندی و حمل خرما استفاده می شود

گُلَتِ= نوعی از «گُلَت » که کوچکتر از معمول است

مُچِ = تفاله خرما که بعد از عمل شیره پزی به دست می آید و خوراک دام می شود

بررسی تطبیقی گویش زرتشتیان یزد و گونه زبانی گراشی

 بررسی تطبیقی گویش زرتشتیان یزد و گونه زبانی گراشی

 دلارام کی منش

 

 

بررسی تطبیقی گویش زرتشتیان یزد و گونه زبانی گراشی

دلارام کی منش

چکیده :

زبان لارستانی یا لاری از گویشهای ایرانی جدید است که به خاطر تفاوتهای آن با فارسی دری و  معیار امروزی ، از لحاظ زبا ن شناسی  به عنوان عضو جداگانه و کاملا مستقل گروه زبان ها و لهجه های جنوب غربی ایرانی شمرده می شود. لاری زبان ساکنان جنوب استان فارس و مردم غرب هرمزگان است که در منطقه وسیعی به نام لارستان کاربرد دارد . اگرچه به گویش همه ساکنان لارستان ، لاری گفته می شود ولی این گویش در جای جای این منطقه نمودهای گوناگونی دارد که بیشتر این تفاوتها در تلفظهای آوایی و واژگانی است و تفاوتهای دستوری در آنها کمتر دیده می شود . گویش لارستانی نه لهجه را در بر می گیرد : لاری ، فرامرزی ، کوخردی ، خنجی ، اسیری ، اوزی ، گراشی ، فیشوری ، فداغی ، بیخه ای و بستکی که همه  این گونه های زبانی را گويش هاي  از یک زبان باید دانست .

در این بین گونه زبانی گراشی بطور ویژه ای در میان سایر لهجه های گویش لارستانی ، از ویژگی هایی برخوردار است که مهمترین آن نزدیکی بیشتر آن به زبان پهلوی است .

 از سوی دیگر ، گویش زرتشتی ( بهدینی ) نیز از دیگرگویشهای ایرانی جدید  است که زرتشتیان یزد در محلات مختلف آن با تفاوتهای اندکی در تلفظ آوایی و واژگانی و  با حفظ اصالت بیشتری نسبت به زرتشتیان ساکن در سایر شهرهای ایران بدان صحبت می کنند و ویژگی آن نیز حفظ ویژگی های زبان باستانی ایران و بویژه پهلوی است . 

 لذا این مقاله کوشش اندیشگی است جهت مطالعه تطبیقی گویش زرتشتیان یزد و لهجه گراشی که  قرابتهای محسوسی از لحاظ دستوری : شناسه های فعلی ،  حروف اضافه ، ضمایر و ...  در آنها مشاهده می گردد

لهجه گراشی

 در نسخه های خطی و از قول قدما و  نویسندگان گذشته چون : فردوس المرشدیه ، محمودبن عثمان و در تذکره شاه زندو یا همان سید عفیف الدین موسوی درباره تاریخچه و ریشه شناسی واژه گراش مطالبی آمده است . اما  ((گریش ، جریش ، گراش و جراش )) در حقیقت حال تطور یافته (( گرشه )) /gresha  است

گرشه به رگه هایی از سنگهای سست آهکی می گویند که طبقه مانند بر روی هم قرار می گیرند. بنابراین با توجه به رگه هایی کهدر کلات هم اکنون نیز دیده می شود و دیدنی است ، نامنامگذاری بدین اسم قابل توجه می نماید .

لهجۀ گراشی در میان سایر لهجه های گویش لارستانی( زبانهای جنوب شرق ایران ) از ویژگی هایی برخوردار است، به دیگر سخن، گراشی به زبان پهلوی نزدیک تر است - لهجه گراشی نه تنها با لهجه شهر لار، بلکه با دیگر لهجه های اطراف نیز از نظر واژگان و آواها متفاوت است:

1. داشتن واژگانی چون  aowassa  در پهلوی /  opastan  به معنی افتادن که در سروده های آقای رحمانی در شعر دادملاک آمده، در دیگر لهجه های گویش لارستان نیست. مثلاً در شهر لار برای فعل افتادن از مصدر kaftan/    پهلوی استفاده می شود که اکنون به صورت مصدر «کَتَه»/   kata  تغییر یافته است.   tag  به معنی لنگه و جفت هر چیزی معادل دقیق پهلوی tag  است که در واژه   tag ew- و در جاهای دیگر به کار رفته است.

واژه ترکیبی «مُهی تته» در سروده «دُم پَه وانَده» (که در متن به صورت ماهی تته چاپ شده است) مُه به درخت خرما گفته می شود که «خار مُه» هنوز کاربرد دارد، از پهلوی یا  mux  مخ که در گویش لاری از آن مخینه هنوز کاربرد دارد و نیز واژگانی چون  karzabol, daxass, ogando, avasta   و غیره که مخصوص گراش است.

2. تفاوت دیگر لهجۀ گراشی با شهر لار و سایر همسایگانش، عدم وجود واکه های /  i / ای کشیده و / y / یا / (مانند   bureau و  avenve   در زبان فرانسه ) ، واکه دوم ویژۀ گویش لار است که احتمال در مجاورت با یهودیان ساکن، از آنان اخذ شده است. واکه دیگر /e/ یای مجهولی است که در گراشی و در زبان پهلوی به فراوانی یافت می شود. مانند:    zer/ به جای زیر فارسی نو معادل پهلوی /   azer/ می باشد یا واژۀ   rez  / در    blakrez که درست معادل پهلوی است.

3. وجود واجگونۀ (  l ) به جای   (r  ) که در پهلوی هر دو به یک شکل نوشته می شود. مانند واژۀ  pol  به جای   por در پهلوی  pol    به معنی پُر می باشد.

همچنین صدای / z  /   ذ به جای / d  /  د در بخش ناساگ گراش از دیدگاه زبان شناسی بسیار حائز اهمیت و دقیقاً معادل پهلوی است.

همین تفاوت و برجستگی واژگانی و آوایی که ویژۀ لهجه گراشی است، نشان می دهد که مردم گراش مهاجر ویژه ای به منطقه لارستان بوده اند که احتمالاً در اواخر ساسانی (اوایل اسلام) از شمال ایران و از منطقه پهلوی مجبور به کوچ به سمت جنوب شده اند.

 

ادامه نوشته