چش و لی تئر

 

 

از علی اکبر شاه محمدی 

به گویش گراش 

 

چش و لی تئر

چَش و لی تَئری اَکُد وختکه صُب ئِز خَت اَروسّه

چُناوا کئری که ئِز بیم و ته اشکَت اَروسّه

 

چَشیا پِف منیا پَت لِوِر ئِز حَلقُش آوَسای

نِه سلامی نِه علیکی وَله سِر ساعت اروسّه

 

مِسَّک اُشبارن و یک گیر شِخیزن رُوِ دَسّاو

وَختکه چو رو دَسّاو مَه دِگه راحت اَروسّه؟

 

چَش اَکُد ناشتا چِهِن، یا چه شواَوردِن دَمِ صُبی

نخود و تُخم و بلالیت اُدِه با سرعت اَروسّه

 

کَچ و پِج ناشِه پَلای سفره اَنی گِلَّه اَکُد که:

«اَلَه نِه ناشتا بیاری اگه نِه نعمت اروسّه»

 

گراش- تابستان93

21 گویش لارستانی را با 2600 واژه معرفی کرده ام

 

21 گویش لارستانی را با 2600 واژه معرفی کرده ام

 

 
عبدالنبي سلامي زاده متولد 1329 در دوان كازرون است. پژوهشگر ارشد مردم شناسي، خوشنويس، گرافيست، مدرس هنر و شاعر است. وی روي گنجينه گويش های فارس كار كرده است و گويش لارستانی نیز بخش مهمی از اين كتاب را به خود اختصاص داده است.
 
سلامی زاده از سال 56 در مركز فرهنگ مردم صدا و سيما فعالیت داشته و تا سال 80 در آن مرکزكار پژوهشي انجام داده است. تعدادي از تأليفات منتشر شده وی مثل فرهنگ گويش دواني، طب سنتي دوان، محصول آن سال هاست.
 
سلامی زاده گنجينة گويش شناسي فارس شامل 72 گويش را در 7 جلد كتاب گردآورده است که6 جلد آن چاپ شده است و جلد 7 آن در حال چاپ است. جلد 8 آن هم به گفته سلامی زاده در دست تحرير است. فرهنگ گويش دواني را فرهنگستان زبان منتشركرده است و علاوه بر اينها يك كتاب به نام تاريخ و فرهنگ مردم دوان را نیز با همكاري دكتر عبدالعلي لهسايي زاده نگاشته است.  قصه هاي مردم كازرون از دیگر تالیفات سلامی است. لازم به ذکر است که كتاب قصه هاي مردم كازرون توسط مرحوم محسن پزشكيان گردآوری شده است.
 
از سلامی زاده مقالات زيادي در مجلات زبانشناسي، گويش شناسي فرهنگستان، نامة فرهنگستان، سروش و... به چاپ رسيده است.
 
با توجه به اینکه وی به همراه رضا كيانيان بازيگر سينما و تلويزيون به لار آمده بود،  فرصت را غنیمت شمردیم و با وی به  گفت و گو نشستیم.
 
 
جناب سلامی زاده لطفا در مورد كتاب گنجينة گويش شناسي فارس توضيحاتي بفرماييد.
 
من 21 گويش لارستانی را در این کتاب معرفی کرده ام. از هر منطقه 2600 واژه انتخاب کرده ام و روي گويش ها و زبان شناسي آن ها كار كردم. 
 
این کتاب با احتساب دستور زبانش و مطالبي كه براي شناسايي آن نوشتم 18 موضوع دارد. واژه هاي این موضوعات 18 گانه به صورت عمومي در ستون فارسي (پدر، مادر، دختر، پسر، عمو) نوشته شده اين واژه ها به زبان لاري گفته شده است اوز به زبان خودش و اطراف به زبان خودش.
 
 توي اين منطقه ما يك گروهي داريم كه بومي اين منطقه هستند و گویش لارستانی دارند يك گروهي داريم كه كوچ كردند و به اين منطقه آمدند مثل لامردي ها. بيرمي ها كه زبان آنها لارستانی نيست زبان آنها متمايل هست به سمت دشتي بوشهر و لُري.
 
در نتيجه اعضاء بدن (گوش، چشم و...) لاري ها را به زبان خودشان و بقيه هم به همين ترتيب توضیح داده ام
شیوه کار به این صورت بوده که كلمه به كلمه از يك جمع پرسيده شده و قديمي ترين اين واژه مثلاً (چشم) در آورده شده است و صد تا جمله هم هست كه هر منطقه در مقابل يك جمله فارسي، يك جمله به زبان خودش گفته است. (يعني 2600 واژه و 100 جمله به صورت يكسان در كل استان فارس) در مجموع3600 واژه.
 
اينها واژه هايي هستند كه پايه زبان هستند و در تمام دنيا وجود دارند (چشم، گوش، پدر، مادر) 1000 واژه پايه و 1600 واژه منطقه اي عام در منطقه. در نتيجه 2600 واژه كه جمع شده هم مي توانيد استفاده زبان شناسي داشته باشيد هم استفاده مردم شناسی
البته اين كار را به عنوان يك الگو معرفي كردم. الگويي براي گردآوري گويش هاي تطبيقي كه فرهنگستان هم آن را به عنوان الگو مد نظر دارد و در استانهاي ديگر هم كار می شود بعضي از استانها مثل اصفهان و گيلان و قزوين كار كرده اند طبق همين الگو.
********
از نظر جنابعالي كه سالها به عنوان محقق در حوزه زبان شناسي کار کرده اید طرز گفتار
لارستانی زبان است يا گويش؟
زبان هست. همة گويش هايي كه با فارسي امروز متفاوت هست و لهجه اي از فارسي امروز نيست و داراي دستور و آواي خاص باشد اين مي تواند كه يك زبان محسوب شود.
اما وقتي مي گوييم گويش لارستاني به اين دليل هست كه اسناد مكتوب ندارد و دوم اين كه گويش برهاي آن محدود هستند. لار در حد يك شهرستان و يا در حد يك شهر است. محدود هست. در نتيجه براي اين كه زبان فارسي كه يك زبان ملي ما هست تضعيف نشود به اينها زبان گفته نمي شود. در مقابل زبان ملي اين تفاوت را قائل شدند كه زباني كه در درون محدودة سياسي ايران امروز هست و با فارسي امروز متفاوت هستند و فارسي زبانها آن را متوجه نمي شوند گویش خوانده شوند.  بنابراين اين يك زبان هست كه در مقابل فارسي به آن گويش مي گويند.
تفاوت زبان: با لهجه در اين است كه شخصي كه با لهجة شيرازي صحبت مي كند تهراني، اصفهاني متوجه مي شود.
ولي اين مورد كه از لحاظ دستوري و واژگاني و آوايي با فارسي متفاوت است به دليل اين كه در اين محدودة سياسي قرار گرفته است. به آن گويش گفته مي شود.
 
 آقاي دكتر دبيري مقدم يك كتاب دارد به نام (رده شناسي زبان هاي ايراني) در آنجا نوشته است كه لارستاني هم زبان است و يكي از اين زبان هايي هست كه كار كرده 
 
زبان لارستاني از هر سه ساخت يك زبان كامل برخوردار است و به صورت اختصاصي و ويژه خودش ساختار مستقل دارد و متفاوت است با فارسي.
همه اين زبانها شاخة جنوب غربي است كه مربوط مي شود به فارسي ميانه؛ حتي ممكن است ريشة آنها عميق تر هم باشد با توجه به واژه ها و ساخت دستوري آنها.
 ولي حداقل قضیه اين است كه اين گويش ها و زبان ها ريشة آنها تا دوران فارسي ميانه مسجّل است.
********
شما 21 گويش را در منطقه لارستان شناسايي گرديد. لارستان در كنار بقيه يك زبان به حساب مي آيد يا به تنهايي.
هر كدام از اين گويش ها به جز گويش هاي (بيرم و مُهر و لامرد كه به فارسي نزديك تر است) ‌ اوزي ها و فيشوري. اشكناني  اينها هر كدام مي توانند به عنوان يك زبان مطرح شوند.
در نهايت به دليل شباهت هاي بسيار زياد بين آنها مي توانند لهجه هاي زبان لارستاني محسوب شوند. يعني اگر لاري را به عنوان زبان محور مطرح كنيم اوزي و فيشوري مي توانند لهجه اي از اين زبان باشند. 
 
همة اين گويش ها به دليل اين كه در يك خانواده هستند بسيار از نظر ساخت دستوري، آوايي و واژگاني به هم نزديك هستند از اين نظر زبان لارستاني را به عنوان محور قرار مي دهيم. زبان لارستاني مي تواند تمامي اين لهجه ها را در بر گيرد. محوريت را لارستان در نظر مي گيريم البته لارستان بزرگ نه فقط شهرستان لارستان.
**********
 جنابعالي با این اثر لطف بزرگي به مردمان اين خطّه كرده ايد براي حفظ اين گنجينة با ارزش چه بايد كرد؟
 
من خدمت كوچكي انجام داده ام هم براي لارستان هم براي فارس چرا كه هميشه دغدغه هاي گردآوري فرهنگ عامه را دارم.  توصية من به مردم اين هست كه وقتي از خارج از لارستان و يا ايران افرادي مي آيند و با حوصله و با دقت گذاشتن با حساسيت ها وسواس هايي كه دارند اين گويش ها را گردآوري مي كنند متوجه باشیم که این به دلیل ارزشمندی ميراث پدران ماست نبايد خودمان به دست خودمان با بي تدبيري اين گويش را از زبان بچه هايمان بگيريم و فارسي جايگزين كنيم.
 
اين زبان را بايد حفظ كنيم بايد همة ما وظيفه داشته باشيم كه اين زبان را به بچه هايمان ياد بدهيم. و آنها بتوانند اين زبان را یاد بگيرند و در كنار آن در مدارس و... مي توانند فارسي را ياد بگيرند. همة ما همين طور بوده ايم. روستا زاده اي هستيم داراي يك گويش خاص كه در دوران كودكي آموختيم الان هم ملكة ذهن ماست.
 
من بسيار روي زبان مادري ام كار كرده ام. بنابراين لازم است كه هر خانواده به عنوان ميراث دار اين ميراث فرهنگي، زبان پدران و مادران خود را حفظ كنند و در خانواده با استفاده از این زبان کاری کنند بچه ها گوششان عادت كند و ‌آشنا بشود و بتواند ياد بگيرد. چرا كه امكان ندارد شخصي به زبان محلي صحبت کند ولي فارسي ياد نگيرد. همزمان اين دو زبان را ياد مي گيرد امّا اگر زبان محلّي را ياد نگيرد زبان خودش را از دست داده است.
 منبع : وبلاگ صحبت نو لارستان 
خبرنگار : منیره جهان بین

نَنَ

 

نَنَ

 

خدایا بی نَنَ خونَ صفاش نی

خدایا چون نَنَ هِسکَ وفاش نی

اَگَ دورُت بِگَردِ صد تا دایَ

دِگَم کَد نَنَی ِ بی دستُ پا نی

Nana

Xodāyā bi nana xoona safāŝ ni

Xodāyā ĉon nana heska vafāŝ ni

Aga dowrot begared sad tô dāya

Degam kad nanaye bi dasto pāŝ ni

از غلام جهاندیده به گویش اوز 

« تک » واژه ای تک

 

« تک » واژه ای تک 


یکی از واژه های جالب در گویش اوزی که معنی های گوناگونی را دارا می باشد واژه « تک » است . طوری این واژه بار معناهایگوناگون را بر دوش می کشد که جالب و خواندنی است و ان را در واقع « تک » می کند . 
1- تک= تنها . این معنی اغلب به در جایی به کار می رود که بخواهیم اشاره به به تنهایی چیزی و یا کسی داشته باشیم می آید مثلا : « اِ مُهُ تکِ » این نخل تنهاست . دورتر از بقیه است ....در این معنی « تک اُفتَد » هم به کار می رود. 
2- تک = منحصر به فرد . این معنی اغلب برای نشان دادن خصوصیات منحصر به فرد کسی و یا چیزی به کار می رود . مثلا :« دس پختُش تک » ....یا « مَمَدِ تک » .
3- تک = یک ؛ واحد . این معنی در بازی ورق به کار می رود . مثلا « تکِ خشت »
4- تک = کوشش و تلاش . این معنی در ترکیب « تک اُ دو » می آید .
5- تک = کنده شده و سوراخ دار . این معنی در اصطلاح بنا ها و معماران کاربرد دارد . مثلا « اِ دُوارُ تک اُش بِزُ » که اشاره به ضربه زدن به دیوار گچی با تیشه است تا قسمتی از آن کنده شود و دیوار برای پلاستر کردن آماده شود . 
6- تک ( تکنه ) = آبله گون . در ادامه معنایی که در بند قبل آمد و دیواری که کنده شده و سوراخ سوراخ شده باشد . به شخصی که صورتش آبله گون باشد هم « لُو تکنه » می گویند . و مقصود اشاره به چهره اوست که مانند دیوار مذکور شده است . 
7- تک = علامت و نشانه . این معنی در جایی که که بخواهند به علامت دارشدن و نشانه دارشدن چیزی و یا کسی اشاره کنند به کار می رود .مثلا می گویند « تَک شو تِک نَدی » علامت گذاری کرد. و در همین معنی می توان اشاره به « دو تک » کرد که لقبی است . 
8- تک = عیب و نقص . این معنا در دنباله معنی بند قبل است . مثلا در «اَلَ تک شو منس » . = از آن ایراد نگیر . و این وقتی است که کسی چیزی را می بیند و عیب های آ ن را گوشزد می کند .
9- تک = مسئولیت . این معنی در ترکیب « تک شَ خُ نِنَ » می آید که معنی « بر گردن نگرفت » از ان مستفاد می شود . این معنی در واقع ارتباط با معنی بند قبلی دارد . 
9- تک = نوعی فرش بین گلیم و قالی . که درشت باف است . 
10 تک = نوعی بوریای درشت باف که از نی درست می شود ومعمولا برای سقف اتاقهایی مانند انباری و طویله و امثال اینها استفاده می شود .
11- تک = حصیر بافته شده از بوته « هُوگ » که قدیم در مسجد مورد استفاده بوده است . و معمولا این حصیر در خود مسجد بافته می شد. 
12 – تک = اسباب و اثاث . این معنا در ترکیب « تک اُ بُک » می آید که به معنای اسباب و اثاث منزل است . در اینجا « بُک » = اشیاء سفالی و ظوزف و اسباب آشپزخانه و « تک » به معنای هر گونه فرش و حصیر و غیره است که در مجموع به معنای اسباب و اثاث منزل است .
13- تک = صدا و آواز . این معنی در تزکیب « تک اُ تور » امده است . مثلا : « تک اُ تور اُش نِکِ » = هیچی نگفت.
14 – تک = صدای شکستن و خرد شدن