ويژگي‌هاي ابيات شيرازي سعدي در مثلثات

 در این خانه چند بار درباره مشابهت زبان لارستانی و گویش شیرازی قدیم که گویش سعدی و حافظ و شمس پس ناصر و ... بوده است ٬ نوشته هایی درج شده است . اینک نوشته ای در همین باب از پرفسور زبان شناس عالقیدر و استاد برجسته زبانشاسی ایران ٬ دکتر علی اشرف صادقی  را با هم می خوانیم .

بعضي ويژگي‌هاي ابيات شيرازي سعدي در مثلثات

دكتر علي اشرف صادقي / دانشگاه تهران


 
در كليات سعدي، 56 بيت به نام مثلثات وجود دارد كه 18 بيت آن به عربي، 18 بيت به فارسي و 18 بيت ديگر به گويش قديم شيراز است. نخستين بار ادوارد براون، ايران‌شناس انگليسي در مقاله‌اي به انگليسي با عنوان: "Some Notes on the Poetry of the Persian Dialects" كه در سال‌ 1895 در صفحات 825ـ773 "Journal of Royal Asiatic Society" به چاپ رساند، اشعار شيرازي مثلثات را با شرح و ترجمة‌ انگليسي منتشر كرد. او اين اشعار را ـ همراه با اشعار گويش ديگري از حافظ و عليرضا [تجلّي] بهبهاني و ابواسحق اطعمة شيرازي و غيره ـ براساس نسخه‌اي كه دوست براون شيخ «الف» كرماني(كه‌ظاهراًهمان‌شيخ‌احمدروحي‌است) براي او فرستاده بوده، به چاپ رسانده است.
پس از براون، كلِمان هُوار (Clément Huart) فرانسوي در مقالة ديگري با عنوان «گويش شيراز در [كليات] سعدي» كه در مجموعة سخنراني‌هاي يازدهمين كنگرة بين‌المللي خاورشناسان (منعقد شده در 1897 در پاريس) به چاپ رسيد، اين اشعار را براساس چند نسخة خطي كليات سعدي كه بيشتر آنها به كتابخانة ملي پاريس تعلق دارند، از نو مقابله، تصحيح و به فرانسه ترجمه كرد. مشخصات اين مقاله چنين است: "Le dialects de Chirâz dans Sa'dċ", Actes du Onzième Congrès international des Orientalistes, III, Paris 1899, pp. 81ـ92." هوار بدون اشاره به تلفظ كلمات و ساخت‌هاي دستوري گويش شيرازي، اين ابيات را معني كرده و معاني به دست داده شدة او در بيشتر موارد درست است.
در سال 1344 محمدامين اديب طوسي اين مثلثات را براساس نسخه‌اي از كليات با تاريخ 923هـ كه گفته شده از روي خط سعدي نوشته شده (!) و در كتابخانة ملي ملك در تهران نگهداري مي‌شود، با مقابله با نسخة ديگري از كليات كه كتابت آن مربوط به قرن هشتم است و به شمارة 4832 در همان كتابخانه محفوظ است و استفاده از چند نسخة چاپي در شمارة دوم از سال هفتم نشرية دانشكدة ادبيات تبريز، ص 189ـ175، مجدداً به چاپ‌رساندواشعارشيرازي‌آن را به شيوة خاص خود آوانويسي و به فارسي ترجمه كرد.
ضبط‌هاي اديب در بسياري از موارد با اصل نسخه‌هاي خطي او مطابقت ندارند و قرائت‌هاي او غالباً مِنْ عِندي و همراه با تصرّف و معاني پيشنهادي او بيشتر مبتني بر برداشت‌هاي شخصي است.
توضيحات لغوي او نيز اساساً فاقد مبناي علمي است. وي نسخه‌هاي مبناي كار خود را ارزيابي نكرده و مشخص نكرده است كه آيا ابيات شيرازي مثلثات در اين نسخه‌ها مشكول است يا نه و نيز اين‌كه آوانويسي او مبتني بر چه اطلاعاتي است.
چند سال بعد محمدجعفر واجد شيرازي متن عربي و فارسي و شيرازي مثلثات را با شرح ابيات عربي و شيرازي در سال‌هاي بيست و يكم و بيست و دوم مجلة يغما با اين مشخصات به چاپ رساند: سال 21، ش 5، مرداد 1347، ص 264ـ260 ؛ ش 6، شهريور 1347، ص 332ـ330 ؛ ش 11، بهمن 1347، ص 635ـ632 ؛ سال 22، ش 4، تير 1348، ص 216ـ213 ؛ ش 7، مهر 1348، ص 400ـ396 ؛ ش 9، آذر 1348، ص 528ـ522 (كلاً 28 صفحه).
اين مقالات در 1349 از سوي مجلة يغما به صورت رساله‌اي جداگانه نيز منتشر شد. بعدها واجد اين اشعار را همراه با شرح غزل ملّمع حافظ و شرح يك غزل مثلث از شاه‌داعي در رسالة جداگانه‌اي تدوين كرد كه پس از مرگش كه در دوم دي‌ماه 1355 اتفاق افتاد، با مقدمه‌اي از حبيب‌ يغمايي با عنوان شرح و تصحيح مثلثات شيخ اجل سعدي از سوي ادارة كل فرهنگ و هنر فارس،‌ احتمالاً در 1356 يا 1357، در 80 صفحه به چاپ رسيد.
واجد ضبط ابيات را به صورت تلفيقي از چند نسخه كه آنها را مشخص نكرده، به خط فارسي، اما با اعراب مشخص كرده و معاني آنها را نيز با مقايسه با اشعار شاه‌داعي و گاهي با غزل ملمع حافظ روشن كرده است. با آن‌كه وي از زبان‌شناسي اطلاع نداشته، اما متوجه ساخت‌هاي دستوري شيرازي قديم، به ويژه ساخت كُنايي ـ مطلق يا اِرگَتيو ـ اَبسُلوتيو بدون اشاره به نام و كيفيت اين ساخت، شده و معاني ابيات را تقريباً در اكثريت موارد درست به دست داده است. وي در چند مورد كه متوجه تلفظ و معني كلمه‌اي نشده، به تصحيح قياسي دست زده كه ضبط نسخه‌هاي ما آنها را تأييد نمي‌كند. اعراب كلمات در متن او ظاهراً مبتني بر نسخ مبناي كار او و نسخه‌هاي اشعار شيرازي ساير گويندگان شيرازي‌سراست.
از آن‌جا كه هيچ يك از محققان مذكور در بالا، متن معتبر و صحيحي از اشعار شيرازي سعدي كه مبتني بر نسخه‌هاي صحيح باشد، به دست نداده‌اند و به تَبَع هيچ يك از آنان و نه هيچ محقق ديگري اطلاعات علمي دقيقي از تلفظ و ساختار گويش شيرازي سعدي ارايه نكرده، تصحيح اين اشعار براساس نسخه‌هاي معتبر و مضبوط و بحث دربارة زبان آنها ضروري به نظر مي‌رسد. بدين منظور نگارنده شش نسخه از كليات شيخ را كه به اصل يا عكس آنها دسترسي داشته و اشعار مورد نظر در آنها به صورت قابل قبولي ضبط شده‌اند، برگزيده است.
گويش شيرازي اساساً دنبالة زبان پهلوي يا فارسي ميانه است، اما در عين حال بعضي ويژگي‌هاي آن نشان دهندة تفاوت آن با زبان پهلوي است. فارسي دري نيز دنبالة زبان پهلوي است، اما باز بعضي خصايص آن با پهلوي متفاوت است. تفاوت‌هايي كه از يك سو شيرازي با پهلوي دارد و از ديگر سو فارسي دري با پهلوي نيز بر هم منطبق نيستند، به اين معني كه شيرازي از يك سو با پهلوي تفاوت دارد و از سوي ديگر با فارسي. ما در زير به چند نمونه از اين تفاوت‌ها اشاره مي‌كنيم.
1. سعدي واژة سخن را به صورت ثُخُن و ثُخَه به كار برده است. در زبان پهلوي تلفظ يا واج «ث» /θ/ وجود نداشته است. سخن از ريشة Sәgh-Sagh - / θah - باستاني مأخوذ است. صورت فارسي باستان اين كلمه داراي θ «ث» بوده و معلوم مي‌شود كه گويش شيرازي از اين نظر دنبالة پهلوي نيست، بلكه دنبالة گويشي از فارسي ميانه است كه با فارسي‌باستان نزديك‌تر بوده است. ث آغازي فارسي باستان در كلمة «ثنزيدن» «سنجيدن» نيز در شعرهاي شيرازي سعدي ديده مي‌شود.
2. سعدي فعل رنجيدن را به صورت رَنزيدن به كار برده است. در پهلوي نيز اين كلمه با «ج» (رنج) تلفظ مي‌شده است كه ظاهراً از زبان پارتي گرفته شده است. صورتِ با «ز» خاص منطقة فارس بوده است كه در گويش شيرازي سعدي باقي مانده است.
3. فعل گذشتن در زبان سعدي به صورت بِدَشتن تلفظ مي‌شده است. تحول اين كلمه از شكل پهلوي آن كه Widardan باشد، با تحول فارسي آن متفاوت است.
4. ساخت ماضي افعال متعدي نيز در گويش شيرازي با فارسي تفاوت دارد. ساخت فارسي ساخت فاعلي است، اما ساخت شيرازي ساخت كُنايي ـ مطلق است. صيغه‌اي مانند «خواندي» در شيرازي به صورت et xând تلفظ مي‌شده است.
نگارنده متن كامل اشعار شيرازي سعدي را براساس چند نسخة مذكور در فوق، تصحيح كرده كه در مجلة گويش‌شناسي فرهنگستان زبان و ادب فارسي زير چاپ است.
.....................................................................................

برگرفته با تشکر از :  دانشنامه فارس                http://www.fars-encyclopedia.com/index.php

ياد دورة کيدوني

 

شعری به گویش لار از منصور  ارنواز

ياد دورة کيدوني

مَه يادِه کَيدو اَندِم  هَمَه کـَس دِلـُشُو  خَش  اَند    

                  که تَنَفَهمي غُصَّه چَي آخ هَمَه کِس دِلـُشو خَش اَند

دِل  مَردياشو   صافند   چش  نامحرم    شُوناکِه   

                     تا  که  چِش  تاريک  اَبـُئِس هر  کي اَپَهلوي  زِنَشَند

کمک   يکدِگـَه   شاکِه وَسِ هر کاري  

                 وَسِ  هر  کس  کَري  شاکِه  تا  ابد  شُه ته  چش اند

صبح وَگـَّه مردياشو هرکدوم يک کَري شاکِه مَش  

                           غلوم    خَرَک   شَلونا   قَمبَرو   اَکار   شَل   اَند

مش  رضا  بَچا  شَبارَند مَحدِسَن  اَ دور  کـَهرند   

                مُصَّفي   بِرَدَه   شَزَت   سيد  مرتضي   اَتِکِ   شَل  اَند

زينياشو   هَمَه   اَمدِه   دو  سه  تا  بِچ  شُوخِشاره 

                 بِچيا  تمبونِ  شاشي  شوپاوُ  هر کي اَ کـَنگِ نَنَش اَند

مانساء   اَفِکرِ   اَو  اند   نُصرَتو  شَمَد  شَوادُوت   

                  زيوَرو    اَدَور    پاتيل    شا  بي  بي    اَوَرِ    تَش    اَند

سر  شومُو  که  اَبُئِس  يک  سفرة  دراز و گَپ   

               اَگـَه  که  چي  شَي ني اَند ولي  بَخُدا  دلشو  خش اند

ماي  زَمِسّو  که  مَگو  شلغم  اَتش  شانا  همش  

                   آخ   قربون   منقلياشو    که    پر    خُرگِ    تَش   اَند

از   اِ  دَورَي  چه  بُگـُيم درده   دِلـُم  چُو  بُکُنِم     

               هَمَه   غُصَّه  هَمَه  غم  آخ  هَمي  دَورة  چِه  خَش  اَند

 

تحلیلی بر کتاب «دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی‏ »

 

 نوشته زیر مقاله ای است  از استاد محمد باقر وثوقی در باره کتاب ( دستور زبان لارستانی ) که در ماهنامه  ادبیات و فلسفه در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسانده است . این مقاله حاوی بسیاری از نکات علمی و مهم درباره زبان لارستانی و درباره مطالب  کتاب است که توجه تان را به آن جلب می کنم.

 تحلیلی بر کتاب « دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی‏ »
(لطفعلی خنجی‏ انتشارات دانشنامهء فارس،چاپ اول،1378) 

نوشته استاد محمد باقر وثوقی

کتاب ماه ادبیات و فلسفه –شماره 44 – خرداد 1380

دستور زبان لارستانی بر مبنای گویش خنجی

مطالعات زبان‏شناسی در شناخت سیر مهاجرت‏های قومی و نژادی و جابه‏جایی جمعیت‏ها و گروه‏های اجتماعی از اهمیت بسیاری برخوردار است.

دستاوردهای این دانش جدید می‏تواند به خوبی مورد استفاده مورخین و محققین مسائل اجتماعی قرار گیرد و با گسترش این نوع مطالعات به یافته‏های تاریخی‏ عمق بیشتری بخشد.توسعه آموزش عمومی و رسانه‏های گروهی و فراگیر شدن زبان رسمی در یک صد سال اخیر در ایران موجبات ضعف شدید لهجه‏های محلی را فراهم آورده و بسیاری از این‏ «گویش‏ها»در آستانه نابودی کامل قرار گرفته‏اند.این‏ امر ضرورت ثبت و تنظیم علمی لهجه‏های محلی را بیش از پیش به وجود آورده است و توجه بیشتر به مطالعات زبان‏شناسی را لازم کرده است.این‏ گویش‏ها گنجینه‏هایی از لغات و واژه‏های مختلف‏اند و یکی از منابع اصلی و مهم در مطالعات تاریخی‏ محسوب می‏شوند.بدیهی است عدم توجه کافی به آن، به معنای از دست دادن بخش مهمی از منابع اصلی‏ تحقیق تاریخ و جامعه‏شناسی است.

«لارستان»در محدوده قدیمی‏اش که شهرهای‏ کنونی بندر لنگه،لامرد و لار و بخشی از استان هرمزگان‏ را شامل می‏شود دارای لهجه‏ها و گویش‏های محلی‏ بسیار ارزشمندی است که از دیرباز مورد توجه محققین‏ خارجی و داخلی قرار داشته و از عمر اولین پژوهش‏ مستقل درباره آن حدود نود سال می‏گذرد.این تحقیق‏ در سال 1909 میلادی توسط«اسکارمان» ( rakso nnam )آلمانی به رشته تحریر درآمده است.(1)

نویسنده در این مقاله به بررسی اصطلاحات کوتاه و اشکال مختلف صرف فعل در گویش«لاری»پرداخته‏ است.

«اسکارمان»آغازگر تحقیقات مستقل درباره‏ گویش‏های لارستانی شد و کار و به طور پیگیر توسط محققان خارجی و ایرانی تا زمان حال تداوم یافته است‏ که جدیدترین و مفصل‏ترین پژوهش توسط لطفعلی‏ خنجی در سال 1378 خورشیدی منتشر شده است که در این مقاله به بررسی آن پرداخته می‏شود.

ادامه نوشته

نوحه به گویش گراش

ادبیات فارسی و ادبیات اقوام درون سرزمین ایران  با مرثیه آمیخته است . و این امر بویژه پس از عصر صفوی شدت گرفته است . در زبان لارستانی که نیمی از متکلمانش از اهل تشیع می باشند مراثی به گویش محلی هم وجود دارد .آنچه که ملاحظه می کنید نوحه ای است به گویش گراش

نوحه به گویش گراش  

  از امیر حمزه مهرابی

زمین بر چه تَش و دِیدِن، دل آسمو غم اُشبارن

گِرآوذائن همه عالم ، خدا هم  ماتم  اُشباران

 چَشِ حَوّا پُر اِز خَرسِن ، دل آدم پر اِز دردن

ببن مریم عزا دارن ، مسیح هم صیرتش زردن

 دگه یوسف چِذن اِز یاد، دگه  مجنون  فرامِئشن

طواف حج بُذن تعطیل ، تَش طور هم که خامِئشن

 همه دلواپس زینب ، حسین ذکر همه عالم

سیاه پیشِن خُنه کعبه ، عزادار آدم و خاتم

 وَ جای ذبح  اسماعیل، علی اکبر بُذن کُربوُ

تموم انس و جِنِّ خَش،سِر سفره حسین مهموُ

 کِنار آو بِسر بُردان ، وله بی آو و عطشانِن

همه تَئی اِز تَئیی بهتر، وله اِز ظلم نالانن

 فرات اِز شرم اِی ننگَه ،سر و کلَّش دگه تَل بِی

زمین قتلگاه اِز خین ، گَمون اَکنَم چُنِ شَل بِی

 حسین انگار کِسی اش نیسّن،نِکُد عباس بی دَسِّن؟

مَگه لَئدُشُزَت پَهلِه،که زینب لِه زِمی شسِّن

 ربابم اِز چه بی تابن ، مگه اصغر  بُذن  بی شیر

حسین بر چه دل اِشکَسَّئن،شُکه پرپر گُلُش اِز تیر

 مَگه یک محسنُم بس نیِ، شُکُشتِن بی گناه اصغر

مَگه فرق  علی کم واه ، که  شُشکّسِّن  سِراکبر

 تَش آوَّسه تِکِ خونه ، بَر مُرغیزه  هم  سختِن

شُبِسِّن تَش تِکِه خیمه ، ببن کوفی چه بدبختن

 چرا اولاد پیغمبر ، اسیر و کُشته در صحران

الهی تُف بر ای دنیا ،  عزیز فاطمه  تئنان

بررسی ریشه ­شناختی گویش لار و مقایسه آن با زبان فارسی

 

 لارستان سرزمین وسیعی است در جنوب شرقی استان فارس که به دلیل واقع شدن در پس کرانه خلیج فارس، در طول تاریخ از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده است. بر اساس بررسی­های ریشه شناسی تاریخی که علم مطالعه تاریخی واژه­ها است، سرزمين لار در آغاز تحت عنوان »لاد« شناخته مي‌شده و لاد يعني اساس و بنياد هر چيز. گویش لارستانی از گویش‌های فارسی است و به عنوان یک شاخه از زبان‌های فارسی‌تبار (شاخه ایرانی جنوب غربی) قلمداد می­شده ‌است. این گویش بيش از نُه لهجه را در بر مي‌گيرد و در جای جای منطقه، نمودهای گوناگونی دارد که بیشترین تفاوت‌ بین آن­ها در تلفظ واژگان آن­هاست. این گویش، ارتباطي عميق و ريشه‌دار با  زبان فارسی دری دارد. این گویش، دارای ویژگیهای منحصر به فردی است، بطوریکه واج »قاف« دراین گویش  به صورت »كاف« تلفظ می شود. دراین جستار ریشه شناسی تاریخی گویش لارستانی و ارتباط عمیق آن با زبان فارسی دری با مقایسه ساختار نحوی جملات و واژگان و ترتیب ارکان ضرب­المثل­های آن مورد بحث و بررسی قرار می­گیرد تا بتوان جایگاه تاریخی و خویشاوندی­اش را با زبان فارسی دری که از زیر مجموعه­های زبان­های فارسی تبار است ، مشخص کرد

بررسی ریشه ­شناختی گویش لار و مقایسه آن با زبان فارسی

نویسندگان

سعدی گراوند:دانشجوی کارشناسی ارشد آموزش زبان انگلیسی دانشگاه تهران

معصومه اسدی:دستیار علمی دانشگاه پیام نور مرکز بندر لنگه

 مریم شایسته فر:دستیار علمی دانشگاه پیام نور مرکز بندر لنگه

فتاح درو گریان:دستیار علمی دانشگاه پیام نور مرکز بندر لنگه

 

در بررسی ساختار واژگانی و نحوی زبان فارسی و گویش لارستانی به موارد زیر اشاره می شود:

1-       مصدر در زبان فارسی از بن ماضی+ن ساخته می شود حال آنکه در گویش لارستانی از بن ماضی + ا ساخته می­گردد اما با معنی یکسان مانند ded-a: دیدن، got-a: گفتن، cheed-a: رفتن که این نشانه تحول پیشرفته زبان فارسی در طول زمان و بکر ماندن گویش لارستانی است.

2-       بن ماضی در هر دو از حذف نشانه مصدری بدست می­آید مانند رفت از مصدر رفتن و got از مصدر got-a

3-        برای منفی کردن فعل­ها  از پیشوند" ن" استفاده می­شود. مانند فعل نابو: نمی شود، آبو: می شود.

4-       هر دو ساختار فعل را در آخر جمله بکار می گیرند. مانند آو که یکجا وامنه کنه آبو: آب که یک جا بماند می گندد.

5-       ساخت صفت مفعولی در هر دو از بن گذشته + ها غیر ملفوظ ساخته می­شود که در گویش لارستانی خفیف­تر تلفظ می­شود مانندgelet-e   صفت مفعولی ازgelet-a  به معنی رفتن یا xvard-e صفت مفعولی از xavard-a به معنی خوردن. نشانه -e صفت مفعولی در این گویش  است

6-       بار معنایی یکسانی از نظر فرهنگی در جملات افاده می­گردد که این خود نشانه زیر ساختار فرهنگی مشترک کاربران زبان فارسی دری و گویش لارستانی است.

7-       ترتیب به کارگیری ارکان جملات جهت انتقال معنا و مفاهیم به یک صورت شکل می­گیرد یعنی هر دو دارای ساختار نحوی و معنایی یکسانی هستند. به عبارتی ساختار نحوی جملات یا با یک گروه اسمی، یا با یک گروه حرف اضافه ایشروع می­شوند که این مهم­ترین استدلال خویشاوند بودن هر دو را به اثبات می­رساند.

8-       کاربرد یکسان دستوری و معنایی و آوایی کلماتی چون " و ،  با " ، یک، گل، بهار، پنج(پهلوی اشکانی)، انگشت(کلیک) آو = آب، چاشت و غیره و همچنین صرف صورت­های شش­گانه فعل در این گویش، دلالت بر تشابه و خویشاوندی آن­ها دارد .

9-       زمان و ساختار فعل­ها در هر دو گویش یکسان می­باشد. ساختار فعل در هردو، ساده، پیشوندی، مرکب و عبارت فعلی است و هر دو بر زمان­های گذشته، حال و آینده دلالت دارند.

ساده مانند: Jaxt-om :پریدن

2-پیشوندی مانند:: Va-jost-a  پیدا کردن

3-مرکب مانند فعل مرکب زبان فارسی معیار مانند:dar-avord-a  به معنی بیرون آوردن

عبارت فعلی مانند sere-kar-nada یعنی سر کار نهادن

10-    در هر دو مورد، جملات منادایی با یکی از راه­های زیر مشخص می شوند:

1- منادا نشانه­ای ندارد مانند: ماه بانو! و تکیه روی هجای اول است.

2- یکی از حرف­های ندا پیش از منادا می­آید مانند ای دوست هم در گویش لارستانی و هم در فارسی دری .

11-    در هردو گویش لارستانی و زبان فارسی دری صفت پس از موصوف می­آید مانند آیم گن: انسان پست.

12-     فعل در هر دو دارای وجه خبری، التزامی و امری است.

....................

 برگرفته و خلاصه شده با تشکر از : http://www.larshenasi.com/1389/05/post-223.html

تفاوت‌ ميان‌ شعر محلي‌ و غير محلي‌

 

در هفته نامه « نسم جنوب » که در استان بوشهر منتشر می شود مقاله مشاهده کردم در باب شعر محلی ( گویشی ) که در آن نویسنده به بررسی وضعیت شعر گویشی در آنجا پرداخته است . بخشی از آن مقاله که در زیر می خوانید در باب مشخصات هر گونه شعر محلی است که می تواند مورد توجه قرار گیرد . بسیاری از نکاتی که نویسنده درباره شعر محلی آنجا مطرح کرده است می تواند درباره اشعار زبان لارستانی هم صدق کند .

شعر محلي‌ در هم‌ تنيدگي‌ احساس‌ و انديشه‌

 

تشخيص‌ و تمايز بين‌ شعر و غير شعر و شاعر و غير شاعر معضلي‌ست‌ که‌ شعر محلي‌ ما نيز به‌ آن‌ مبتلا مي‌باشد. بسياري‌ به‌ اشتباه‌ خود را شاعر و سروده‌هاي‌ خود را شعر مي‌دانند و به‌ سبب‌بي‌دانشي‌ و عدم‌ دست‌يابي‌ به‌ جوهر و آنيت‌ و شعريت‌ شهر مهملاتي‌ آهنگين‌ و تقريبا موزون‌ سر هم‌بندي‌ مي‌کنند و آن‌ را شعر مي‌دانند و به‌ چگونگي‌ تأثير آن‌ بر خوانندگان‌ يا شنوندگان‌ ونيز سطح‌ سواد آنان‌ توجهي‌ ندارند در صورتي‌ که‌ شعر محلي‌ نيز از نظر تأثيرگذاري‌ بايد همه‌ي‌ امکانات‌ زماني‌ شعر معيار را داشته‌ باشد و سراينده‌اش‌ بايد فطرتا شاعر باشد و بر اساس‌گرايش‌ به‌ زبان‌ و ذهنيت‌هاي‌ محلي‌ شاعر محلي‌ محسوب‌ شود.
ذهنيت‌ محلي‌ همان‌ چيزي‌ست‌ که‌ در فرد به‌ شکلي‌ خودانگيخته‌ از خاستگاه‌ طبيعي‌ و بومي‌اش‌ سر بر مي‌آورد و رشد مي‌کند.
زبان‌ نيز بايد به‌ گونه‌اي‌ محلي‌ باشد که‌ بدون‌ معنا کردن‌ واژه‌هاي‌ شعر در خواننده‌ ايجاد انگيزه‌ي‌ خواندن‌ بنمايد زيرا واژه‌ به‌ طور منفرد قابل‌ معنا نيست‌ و در سطوح‌ هم‌نشيني‌ ياجانشيني‌معاني‌ متفاوتي‌ به‌ خود مي‌گيرد.
شعر محلي‌ نبايد در خدمت‌ آوردن واژه‌هاي‌ محلي‌ باشد  بلکه‌ برعکس‌ واژه‌هاي‌ محلي‌ بايد براي‌ ايجاد ويژگي‌ شعر محلي‌ در آن‌ مورد استفاده‌ قرار گيرند.
کساني‌ که‌ عوام‌پسندي‌ را از امتيازات‌ شعر خود مي‌دانند شعر محلي‌ را تا حد روي‌هم‌اندازي‌ و بذله‌گويي‌ پايين‌ آورده‌اند. اين‌ نوع‌ سرايندگان‌ مانند بعضي‌ از دست‌فروش‌هاي‌ دوره‌گرد قديمي‌مي‌مانند که‌ بدون‌ داشتن‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ شعرهاي‌ زيادي‌ از بر بودند و به‌ مناسبت‌هاي‌ مختلف‌ و براي‌ هر چيزي‌ شعري‌ مي‌ساختند.
شعر محلي‌ شبه‌ شعر نيست‌ که‌ در آن‌ تنها محلي‌ بودن‌ زبان‌ منظور باشد بلکه‌ اين‌ نوع‌ شعر در ساختار و مفهوم‌ مانند ساير انواع‌ شعر است‌ که‌ محلي‌ بودن‌ بر آن‌ عارض‌ شده‌ است‌ و نيزمقوله‌اي‌ انضمامي‌ است‌ که‌ به‌ يک‌ شعر اصيل‌ ضميمه‌ مي‌شود.
همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌ شد شعر محلي‌ مانند هر نوع‌ ديگر شعر بايد نخست‌ داراي‌ جوهريت‌ و آنيت‌ و شعريت‌ شعري‌ باشد که‌ ترکيبي‌ست‌ از عناصر فراوان‌ شعري‌ به‌ علاوه‌ي‌ عناصر فرهنگي‌يک‌ اقليم‌ که‌ هم‌ عناصر عيني‌ و هم‌ عناصر ذهني‌ را شامل‌ مي‌شود.
پس‌ در شعر محلي‌ شرط اول‌ شعر بودن‌ آن‌ است‌ سپس‌ محلي‌ بودن‌. همچنين‌ تمام‌ تعريف‌هايي‌ که‌ براي‌ يک‌ شعر اصيل‌ مطرح‌ است‌ بايد براي‌ شعر محلي‌ نيز مطرح‌ باشد به‌ علاوه‌ي‌امکانات‌ ذهني‌ و زباني‌ محلي‌ خاص‌.
باز تأکيد مي‌شود که‌ تفاوت‌ ميان‌ شعر محلي‌ و غير محلي‌ تنها به‌ کار گرفتن‌ واژه‌هاي‌ محلي‌ نيست‌ بل‌که‌ جابه‌جايي‌ و جاي‌گيري‌ واژه‌ها نيز نقش‌ اصلي‌ را در اين‌ زمينه‌ ايفا مي‌کند به‌ گونه‌اي‌که‌ به‌ وسيله‌ي‌ واژه‌ها تصويري‌ در ذهن‌ خواننده‌ ايجاد شود که‌ آن‌ تصوير تصوير موصفي‌ خاص‌ باشد.


از يک‌ نظر در هر شعر سه‌ مورد برجسته‌ وجود دارد که‌ عبارتند از: معنا موضوع‌ و مضمون‌ که‌ بنا به‌ نوع‌ شعر نسبت‌ آنان‌ در شعر تغيير مي‌کند و با گرايش‌ بيشتر هر شاعر نسبت‌ به‌ هر يک‌ ازاين‌ سه‌ مورد شعر او ارزش‌ و اعتباري‌ متفاوت‌ کسب‌ مي‌کند مانند شعر معناگرا موضوع‌گرا و مضمون‌گرا که‌ در شعر محلي‌ عنصر غالب‌ معمولا مضمون‌ است‌. مضمون‌ اگر محلي‌ نباشد و نتواندترکيب‌ واژه‌ها را به‌ گونه‌اي‌ قرار دهد که‌ تصوري‌ روستايي‌ بيافريند ضعف‌ در شعر مشهود خواهد بود.
احساس‌ و استعداد ابزارهاي‌ خوبي‌ براي‌ سرودن‌ شعر هستند ولي‌ تنها با تکيه‌ بر آنان‌ و بدون‌ اين‌که‌ انديشه‌اي‌ آن‌ ابزار را قوام‌ بخشد بي‌هوده‌ است‌.

...............................

نویسنده :محمد حسن آرش نیا

بر گرفته با تشکر  از :        http://nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=1747

 


 

قند زندگی

 

به گویش اوز

 از عنایت الله نامور

شعر

بَلَ اُز لو آسِستَی مُروَرِنی هَ

تِک کُرُج ِ پرت اُ وِلی

گُل تنهای ِیَ ک ِ واژ اَب ِ

تِک ِ یَگ باغ ِ قدیمی وَ سکوت

طَم ِ یَگ جام ِ شراب ِ اُز یاد چِدِ یی هَ لِی ِ رف

نغمَ ی ِ سازی یَ گا وختی اَ خَن ِ تَه ِ جَی کِنگِلِن ی سرد اُ بُدوُ

برق ِ چَش ِ عاشقی یَ ک ِ اُش ناو ِ بِگ ِ

ولِ هر چی هَ گوتای

غول جادویی یَ ک ِ ناوِستَ تُس ِ دَ

مِن ی گَپ اُ گفتی ن ِ وَ خُ

د ِدَی ِ نگاه ِ بَچ ِ آگَم چِدَیی هَ

 مِن ِ مردم اُ شَلَغ

.....

ماه ِ اُ عشق ِ اُ نرمی

شعر ؛ وِرد لب ِ مرگ

شعر ؛ نغم َ ی نشاط

شعر قند ِ زندگی

.....................

 عنایت الله نامور – آذر۸۹

Ŝ?er   

Bala oz loo āsesta-ye movareni ha

Tek kôrôje parto veli

Gole tanhāyi ya  ke vāz abe

Teke yag bāγe qadimi va sokoot

Tome yag jāme ŝarābe oz yād ĉedayi ha  leye raf

Naγmaye sāzi-ya gā vaxti axône tek jaye kengelene sardo bodoo

Barqe ĉaŝe ?āŝeqi-ya ke oŝnāve bege

Vale harĉi ha gotāy

Γoole jādooyiya ke nāvesta tose da

Mene gapogofti ne va xo

Dedaye negāhe baĉe āgom ĉedeyi ha

 Mene mardomo ŝôlôγ

……………..

Māhe-o ?eŝqe-o narmi

Ŝ?er  ; verde labe marg

Ŝ?er   ;  naγmaye naŝāt

Ŝ?er   ;  qande zendegi 

غزلی از مظلوم خنجی

 

 غزلی از مظلوم خنجی

به گویش خنج

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

تاج الدین بن چعفر بن زین الدین بن محمود خنجی در اوائل قرن سیزدهم هجری ( 1200 قمری ) حدود دویست و اندی سال قبل در خانواده ای اهل  علم و دین ؛ در خنج به دنیا آمد .او از خانواده معروف ابو نجمی در منطقه خنج است که از مشایخ آن دیارند و سابقه حضور آنان در امورات دینی و عرفانی در لارستان تاریخی به عهد مغول وییش از آن باز می گردد .

 دیوان شعری از او بجا مانده که به فارسی است و در سال 1382  توسط  دو دانشجو به نامهای زهرا مستمندی و زهرا خوشابی زاده تصحیح و تحشیه شده و زیر نظر آقای کاظم رحیمی نژاد و با ویراستاری آقای صادق رحمانی  به چاپ رسیده است .  اشعار فارسی مظلوم خنجی  نغر و دلنشین است و او در غزلیات بسیار به حافظ شیراز اقتدا کرده است .

در این دیوان دو غزل به گویش خنجی که از وی بجا مانده است هم به چاپ رسیده؛ که توسط مصححان آوانویسی گردیده و معنی شده است. با توجه به تاریخ تقریبی فوت شاعر این دو غزل حدودا 150 سال پیش سروده شده و این موضوع آنها را به یکی از قدیمیترین اشعار موجود به زبان لارستانی  تبدیل می کند . شاعر دراین دو غزل با بهره گیری از واژه های ناب زبان مادری مضامین عاشقانه نغری را آفریده است .