ریشه یابی زبان لارستانی - 8

در ادامه سلسله نوشته هایی راجع به ریشه یای زبان لارستانی  به معرفی زبانهای ایران باستان پرداختیم و در شماره قبلی زبان پارسی باستان را معرفی کردیم . اینک به مطالعه یکی دیگر از زبانهای ایران باستان  می پردازیم:

زبان مادی

هووخشتره بزرگترین پادشاه ماد

زبان مادی زبان مادها بوده‌است. از این زبان نوشته‌ای در دست نیست و فقط تعدادی واژه در نوشته‌های پارسی باستان و یونانی به جا مانده‌اند.از آن جمله‌اند:

wazarka:بزرگ، zba:اعلام کردن، asen:سنگ، miora:مهر.

از زبان‌های ایرانی باستان چهار زبان آن شناخته شده‌است: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان. از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمان روایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها کلمات و عباراتی درآثار دیگران برجای مانده‌است. اما از زبان‌های اوِستایی و پارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زرتشت کتاب خود را به زبان اوِستایی نوشته‌است.

اما آنچه از تواریخ ایران، روم، و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می‌آید، دوران تاریخی ایران از مردم «ماد» که یونانیان آن را مدی و به زبان دری «مای» و «ماه» گویند برنمی‌گذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده‌است که با زبان دورهٔ بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده‌اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی می‌داشت. هر آینه «کورش»، «داریوش» و غیره در کتیبه‌های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و عیلامی است، زبان مادی را هم می‌افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته‌ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه‌ای از آن زبان بوده‌است و از نام پادشاهان ماد مانند «فراَ اوَرْت»، «خشِثَرْیت»، «فْروَرَتْیش»، «هُووَخشَثْرَهْ»، «آستیاک – اژی دهاک»، «اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ» به لفظ «اَرْتَ» آغاز می‌شود و «اِسْپادا» که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می‌گردد

بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثهٔ زردشت به زبان مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخه‌های زبان ایرانی است از باقیمانده‌های زبان ماد است

به نظر برخی از دانشمندان نظیر محمدتقی بهار و خنجی قبایل ماد و قبایل پارس همزبان بوده و هر دو به یک گویش سخن می‌گفته‌اند. زبان مادی که زبان شمال ایران بوده‌است با زبان پارسی باستان یا زبان جنوب ایران، تفاوت فاحشی نداشته‌است. تنها اختلافی که میان زبان مادی و پارسی بوده اختلاف لهجه‌است.

جیمز دارمستتر بر این باور است که زبان مادها با زبان اوستا مطابق بوده و بی شک زبان تکلمی آنان آریایی بوده‌است و هم چنین با زبان پارسی‌ها نیز قرابت و نزدیکی داشته. استرابون معتقد است که زبان مادها به زبان پارسیان، آریاییان، باختریان و سغدیان شباهت داشته.

اگر زبان مادها که بخش بزرگی از ایران تا حدود خراسان را در دست داشته‌اند با زبان پارسی هخامنشی تفاوتی کلی می‌داشت، داریوش و دیگر پادشاهان هخامنشی در کتیبه‌های خود که آنها را به سه زبان پارسی باستان و آشوری و عیلامی نوشته‌اند زبان مادی را هم می‌افزودند تا بخش بزرگی از کشور ایران از فهم آن نوشته‌ها بی خبر و محروم نمانند.

راجع‌به زبان مادها و امکان وجود کتابت درمیان آنها به نظر کارشناسان تاریخ ماد مانند تئودور نولدکه زبان مادها به زبان عمومی ایرانیان نزدیک‌تر است تا زبان پارسی‌ها.

به هر روی با توجه به نشانه ها و اسناد برجا مانده، می توان در نژاد و زبان ایرانی مادها دل استوار بود و بی گمان زبان مادی با زبان پارسی باستان بسیار نزدیک و هماهنگ بوده است

 خط و کتابت مادها

آگاهی در مورد خط و کتابت مادها و اطلاعات درباره فرهنگ آنان کم است‌. در هزارهٔ اول پیش از میلاد خط و کتاب در سرزمین ماد وجود داشته است‌. فرمان معروفی در دست است که درسده نهم یا هشتم پیش از میلاد از طرف شاهک آبدادانا خطاب به مردی آشوری به زبان اکدی صادر شده و موضوع آن هبهٔ اموال و دادن تسهیلات است‌.

مادها از خود خط و کتابی داشتند که از خط اوراتوئی گرفته شده بود و تصور می‌رود خط مزبور یکی از انواع خط میخی بوده باشد. در عین حال در نواحی دریاچه ارومیه خطوط هیروگلیفی نظیر هیروگلیف‌های اوراتوئی متداول بوده است‌. این هیروگلیفها بر روی دیس سیمینی که در زیویه پیدا شده است، به چشم می‌خورد. مسلماً آنان در قرن هفتم پیش از میلاد دارای خط و کتابت بوده‌اند، و این خط همانست که امروزه خط میخی پارسی باستان یا خط هخامنشی ردیف اول خوانده می‌شود، ولی در واقع از لحاظ اصل و منشاء، مادی است‌.

در هزارهٔ نخست پ.م دبیره و نگارش در سرزمین ماد وجود داشته است. این دبیره احتمالا همان دبیرهٔ پارسی باستان است، البته با دگرگونی های بسیار اندک

این استدلال که امپراتوری ماد به عنوان براندازنده قهارترین دولت روی زمین در جهان آن روزگار یعنی دولت آشور در آواخر سده هفتم پیش از میلاد توان کتابت داشته و دارای زبان رسمی بوده‌است یا خیر بسیار سست پایه مینماید.

وقتی منابع تاریخی از جزییات تمدن و فرهنگ مادها اطلاعات و گزارشاتی را در اختیار پژوهشگران می‌گذارند، طبعا باور این پژوهشگران در این باره که مادها توان کتابت نداشته و دارای خط نبوده‌اند، جدا سست می‌شود.

هرودت راجع به فرهنگ مادها و چگونگی دقت آنها در اداره امورات کشور و اوضاع اجتماعی و حتی نوع لباس و انواع پوشاک مادها و به ویژه ابزار دفاعی و سلاح‌های جنگیان مادی چنان جزییات را به پژوهشگران معرفی می‌کند که بی‌تردید باید بخش قابل ملاحظه‌ای از تمدن پارسیان را گرفته یا به ارث برده شده از مادها دانست. به گونه‌ای که زبان مادها در مقایسه با زبان ایرانیان عصر هخامنشی، به زبان اقوام ایرانی نژاد نزدیک‌تر است.

.......................

برگرفته از : ویکی پدیا

عکس هفته -32

 

پلاو و گوشت عیش

   

با تشکر از آقای هادی صدیقی از اوز

پانصد و سی سال پیش

 

کتابی با واژه هایی از زبان لارستانی با پانصد و سی

 سال قدمت 

آنچه که در پی می آید بخشی از مطلبی است که از استاد فرهیخته زبانشناسی ایران (علی اشرف صادقی ) در مجله زبانشناسی سال دوم شماره دوم در زمستان ۱۳۶۴ در فصلنامه زبانشناسی دانشگاه تهران چاپ شده است . استاد در این مطلب به معرفی کتابی طبی می پردازد که متعلق به قرن نهم هجری (۸۹۳ هجری -قریب به پانصد و سی سال پیش ) است . و در آن گیاهان و ادویه های دارویی معرفی شده است . مولف کتاب فردی است به نام (  محمد بن عبدالله لاری ) و کتاب در هند و برای پادشاه گجرات نوشته شده است . مولف لاری الاصل برای  بسیاری از گیاهان و داروهایی که در این کتاب نا م برده است ٬ معادل واژه به لاری و گرمسیری را هم ذکر است و به این ترتیب شاید بتوان گفت که این کتاب قدیمی ترین اثری است که در آن واژه هایی از زبان لارستانی آمده است. واژه هایی مانند : خهر =دنبلا ن ٬  شوی = جوجه تیغی ٬  اکال = قارچ ٬ بش = کهیر و .... . و این برای تاریخ زبان لارستانی بسیار حائز اهمیت است .

این دو عکس بخشی از مقاله است که طی صفحات ۳۳ تا ۴۲ فصلنامه آمده است . استاد صادقی در این مقاله بیشتر از  صد واژه که بسیاری از آنها لارستانی است را معرفی و ریشه یابی کرده است . برای اطلاع کامل به فصلنامه مراجعه کنید   

Image and video hosting by TinyPic

ادامه نوشته

حیف

 

 از عنایت الله نامور به گویش اوز 

حیف

یَگ گُپی کُلِگ مُ دِل

Yag gopi kôleg mo del

مُشتُوُی غیضُ گِریغ

Moŝtôvôy γeyzo geriγ

کُفِیَی چَربُ نُزاخ

Kôfeyay ĉarbo nozāx

بَرون ِ دودگُن ِ اَبر ِ سیا

Barone doodgône abre seyā

چیغَی ِ کالُ بِنَوَش

Ĉiγaye kālo benawŝ

 صبر تا ترک آکُت

Sabr tā tark ākot

وَی تا شُو تَ ب ِ ب ِ

Vay tā ŝow ta be be

ِ....

تِک بُخُگ اِستَرَیی وَ وِل نَد ِ

Tek boxôg estarayi va vel nadeِ

چَشیاش بُروَ دَر ِ

Ĉaŝeyāŝ bor va dare

 حیف کِ زودی چِد ِش

Heyf ke zoodi ĉedeŝ

  

گویشی از لری

 در گستره تاریخی لارستان علاوه بر زبان لارستانی گویشی از لری هم رایج است که عمدتا در منطقه لامرد و گله دار رواج دارد . این گویش که پر از واژه های لارستانی است همراه با مهاجرت اقوام لر  در قرون گذشته در این مناطق متداول شده است . برای آشنایی با این گویش قطعه شعری آورده می شود :

شعر محلی از آقای حمید برزكار به گویش چاه وز

مركز عكس و تصویر پارسیان

مگو از تو بدتر هیچ جا نذیزم/كه مو برجی بلند و راس بیذم

ا بس بارون عشق تو م واوی/ عزیزم واروكیزم واروكیزم

نگهت انگای یه تیر تو كمونن / بر هی كی بیا كارش تمونن

مزن او تیر كاریت اَ كسی دَ /كه سینه مو خریدارش َاجونن

چشات انگای چریكای تو كمینن/ سر ره دل شو و روزا میشینن

گمون دارم كه هی روزا ببینم / دلم با تیر عشقت غرق خینن

الهی روز و شو پر نورتر بو /دلی هر كی كه با تو جورتر بو

او هر كی كه ری بیلی دشمنت بو / الهی دیزمونش كورتر بو

قذ تو گلرخ بالا بلنن / لبات خرمای خاجاهلی مثل قنن

دل صافت سوخهای مزیجون/ ولی صد حیف ما را نی پسنن

چشات نه آبین نه سوزن / میگن چهشات مثل چشم اوزن

لبات اما جگر سوزن خذایا / مل دمباز توی فصل پوزن

تو عشقت عین مجنونن دل مو / گذشته از سر و جونن دل مو

اگه عشق تو مثل رستم آوو / دو مرتا مرد میدونن دل مو

چشات میگن نگی مسونه داره / كمی حال و هوای میخونه داره

سه پا نخلای ده می رختن از بس / چشات آواز نی همبونه داره

مو نیتونم برم دل گیر كرزه / یه فكری ذهن مو درگیر كرذه

با زلف نخلهای ده گمونم / یكی پاهای مو زنجیر كرذه

الهی چاهورزم غم نبینه / دلوی ما را جذا ازهم نبینه

به حق پیربل تا روز محشر / دلاتون ذره ای ماتم نبینه

..............

برگرفته با تشکر از: www.lamerdpic.mihanblog.com 

عروس و شه دوما

 

فصل عروسی در منطقه

 ترانه ( عروس و شه دوما ) به گویش اوز

خواننده و سراینده شعر :  امید مولوی

 تقدیم به همه عروسها و دامادها

Cheghad ghashange arooso shahdoma-omid molavi(Exclusive by Arman) by xarekonar

عکس هفته - 31

 

تابستان 

   زیر هو  و  شربت تارونه   با   کاسه و قاشق  شربتی 

 

با تشکر از آقای  احمد رکنی به خاطر این عکس زیبا

ترانه کودکان  در لار

 

ترانه کودکان  در لار

( عکس تزیینی است)

اتل اتل بی تل اتل

 پنجه مزن شاه شکر

 شکرو رونه بده

 دو پشت پاش

 حلوا بده

  الوا و نون و پیا

 سر اوض توتیا

 انده چدم دماخته

انده چدم بنو خته

 دستمال گل شلوکته

 یک خرکی

 یک بدمی

 پیسک طلا

 شلوکته

.............................

برگرفته با تشکر از :     http://www.larshenasi.com/1389/04/post-209.html#more

كور أرمنى

 

  از  عبدالخالق فرخزاد (بیقرار)  به گویش کوخرد

كور أرمنى

                        کُوِر أَرمَنی جـاتِن زیـر دِه

          

هرکه کوخردین حَتماً تُو أُشدِدهِ

                   همه مون باخبَرُم مُر تیـتِرش

 

وأَفَهمُم کـه تـو خیلی سِنّ أُتِه

تو میراث زمون ارمنی اِش

       

الحمدالله که هَنوزا باقی اِش

مـومَوی کـه مُـگَـه تـو سَوزبش وشـاد

  

مَحضی کـه مَظهَر آزادگی اِش


چه خبر از همسادَت گز پرو؟

 

گـر وداع اُتکِرده شَمره هم بگو؟

حـالا کــه بـی بَـرگِن و هشک وابُـده

       

چَش بُکو چَنتا شـه لـی اِن پُرونو؟


   

وخته تیفون أُشِشکه تینالِ تو

 

             مِسّه بلکه بَد بُده احوالِ تـو

مـو اَفَهمِم نَبُدهِ مُر ظُلم باد

 

            بلکه یک چی بُده در خیالِ تو


تـو تَوی بُده درآن سرموی سرد

 

           گَرم بُکُند خُونخِه خُوش از برون وبَرد

باکچی خَجَه که از تو اُش بُلِده

 

       مِـنِـه کــه فـقـیـرن ودِلُـش و درد


وَخـتـه بـِـچیا شُونکه بازنََکو

              

زِره سایَت باِزنِ چَش بـِنَکُو

کیف تَکه از بازنِ مِه بچخونه؟

 

وَخته که شُنَ پَل َدا پَلکُو؟


از خدا مَوی که مُوگَه وامُونِش

        

تو خزان تِه عُمرُت هِزگَه نَبنِش

سـالِ هُشک وبی بهار نَهات دِگَه

 

سال واَیوم خَش مُـوگَه بـِبـنِش

..........................
کور( کهور ) ارمنی نام درختی است کهنسال بر کناره کوخرد
 
با تشکر از وبلاگ :http://awayeseebah.com/

ساعت

 

تک دوبیتی  به گویش اوز از فروغ هاشمی

 

 Image and video hosting by TinyPic                                      Image and video hosting by TinyPic

 چَش اُ ساعت بِکُ شُ خیز ِ مَ  وَخت

عَکرَبَش خُنِدای ِ اُ طالع ُ بَخت

ا َگ ِ دُنیا ن ِ جَی وَره چِدِ ی ِ

اُ اِکُ اُشنی وفا ؛ چ ِ تاجُ چ ِ تَخت

Ĉaŝo sā?at beko ŝo xize ma vaxt

?akrabaŝ xônedāye o tāle –o baxt

Age donyā ne jay varah ĉedaye

O ekô oŝni vafā ; ĉe tājo ĉe taxt 

جلوه های شعر در زبان لارستانی  - 2

                          

  آنچه که در پی می آید اصل مقاله ای است که از بنده در کتاب « ارج نامه احمدی » به چاپ رسیده است و به علت طولانی بودن آن در سه بخش جداگانه باز نشر می گردد .بررسی این گونه از شعر به زبان لارستانی در واقع اصلا صورت نگرفته  و این مقاله اولین پژوهش  همه جانبه در این زمینه است . امید وارم که از نظر کارشناسانه دوستان و اهل ادب بی دریغ نماند .

جلوه های شعر در زبان لارستانی

برای بررسی اشعار به زبان لارستانی ؛ متاسفانه منابع مکتوب چندانی در دست نیست . به غیر از چند کاری که اخیرا منتشر شده است ؛ عمده منابع در واقع ادبیات شفاهی است که نزد مردم سینه به سینه نقل شده است . ترانه های محلی در این جا نزد مردم محبوبیت دارد و قطب ترانه سازی و اهنگ سازی لارستان از قدیم ؛ منطقه بستک بوده است .  این منطقه و بخصوص بخش گوده  آنجا  ترانه سرایان و شاعران فعالی به خود دیده است که ترانه های آنان پس ار دهه ها هنوز ورد زبان مردم است .  هر چند که طی پنجاه سال اخیر مرکز این گونه فعالیت های شعری از منطقه بستک به لار و اوز و گراش و خنج منتقل شده است .

 به هر صورت آنچه که در پی می آید ؛ بررسی اجمالی این اشعار است چه به صورت مکتوب و چه شفاهی .  یقینا این نوشته که خود در واقع اولین پژوهش در این زمینه  می باشد ؛ خالی از  نقض نیست  ؛ ولی کوشش شده است با توجه به محدودیت منابع ؛ جلوه های عام ادبیات شعری زبان لارستانی مورد دقت و مداقه فرار گیرد .

..............

بخش دوم : بررسی مضمونی

دوره هایی که به آن اشاره  شد هریک با خصوصیات خویش از نظر مضمون شعری تفاوت هایی بارزی با یکدیگر دارد . در دوران اولیه که با اشعار « مظلوم خنجی » ؛ « تائب اوزی » ؛ « سید محمد سید ابراهیم گوده ای » و دیگران مشخص می شود ؛ مضامین شعری از ناکامی عاشق و سرخوردگی شاعرش حکایت می کند .در بیشتر این اشعار شاعر  عمدتا به شرح گیسو و چهره و اندام محبوب می پردازد و از صور خیال مطرح در شعر ایران  عموما بهره می جوید . شعر بیشتر شرح حکایت ملاقات عاشق ( شاعر ) با معشوق است در سبزه زاری ؛ چمنی و رهگذاری که همان جا به او اظهار عشق می کند ولی معشوقه حیله کار دل به این دام نمی بندد و عاشق را حسرت به دل رها می کند . ( 28 )  شعر « تائب اوزی » در این باره گویا ترین نمونه است ؛ آنجا که می گوید :

تائب اُز مه طلعتان ِ بستکی کام اُش نِدی

آه و فریاد ُ فغانُش هَست ِ تا روز ِ شمار

Taeb oz mah tala?tāne Bastaki  kāmoŝ nedi

Āho faryādo faγānoŝ haste tā rooze ŝomār

در دوره های بعد ؛ اشعاری نزد مردم مقبولیت تام یافته که می توان آنها را « اشعار مناسبتی » نامید .  در بیشتر این اشعار به شرح وقایع  اثفاقیه در جای جای لارستان پرداخته شده است .هر چند هنوز شرح عاشق ناکام همچنان سروده می شود ؛ ولی « اشعار مناسبتی » که به مناسبت ورود نماد های تمدن جدید به منطقه سروده می شود جلوه بارزتری دارد . این نمادها می تواند مدرسه ؛ درمانگاه ؛ کارخانه برق و غیره باشد . مثلا در سال یک هزار و سیصد و بیست وشش شمسی که در اوز درمانگاه افتتاح شد ؛ « عبدالله شافعی » ( 29 ) شعری در این باره سروده است با مطلع زیر :

مُ کِم دِداش یَگ آدُم ِ زیرِنگُم

پارسال مریض بُدُم نَزیکُ مُردُم

Mo kem dedāŝ yag ādôme zerengôm

Pārsāl mariz bôdôm nazika mordôm

 حتی هنگامی که در لار زلزله آمد و شهر جدید ساخته شد ؛ مردمی که می بایست به شهر جدید بروند و نمی توانستند از شهر قدیم دل بکنند سرودند که :

اَما اَ شهر ِ نو ناچَم

اَما  تِی جُل ِ گُو ناچَم

آو ِ شهر ِ نو سور ِ

راه ِ شهر ی نو دور ِ

Amā a ŝahre now nāĉam

Amā tey jole gow nāĉam

Āve ŝahre now soore

Rahe ŝahre now doore 

ادامه نوشته

عکس هفته -30

 

فصل عروسی

 پُلاوُ گوشت ِ عَیش 

ریشه یابی زبان لارستانی -7

 

 در ادامه سلسله نوشته هایی راجع به ریشه یای زبان لارستانی اینک به معرفی زبانهای ایران باستان می پردازیم و در این اولین قدم زبان فارسی باستان را بررسی می کنیم

فارسی  باستان

قدیمی­ترین دوره‌ای که از زبان‌های ایرانی آثار و مداراکی در دست داریم دوره­ی باستان خوانده می‌شود. مسلم این است که در این دوره­، زبانهای متعددی در ایران به کار می‌رفت. چنانکه داریوش، در کتیبه­ی بیستون از اقوام متعددی که در نواحی مختلف ایران به ویژه در نواحی شرق و شمال شرقی می‌زیستند؛ نظیر: پارت، سغد، خوارزم، هرات و بلخ نام­برده­است و به یقین مردمان هر یک از این نواحی به زبان خاص خود تکلم می‌کردند. ولی از آنجا که مدرک و سندی از گونه­ی باستانی این زبان‌ها بر جای نمانده است، اطلاعات ما از وجودشان تنها از روی صورت میانه­ی این زبان‌ها و یا ذکری است، که مورخان از آنها کرده‌اند. از میان زبان‌های متعدد ایرانی در دوره­ی باستان، که همگی از زبان ایرانی کهن منشعب شده بودند؛ تنها آثار و مدارکی از چهار زبان؛ مادی، سکایی، اوستایی و فارسی باستان بازمانده است. البته از دو زبان نخستین، اثر مستقلی در دست نیست و تنها لغات معدودی از آن زبان‌ها که بیشتر، نام‌های خاص هستند، در مکتوبات زبان‌های دیگر ضبط شده است؛ که تا حدودی مختصات آن زبان‌های باستانی را مشخص می‌کند؛ ولی از دو زبان دیگر آثار نسبتا قابل ملاحظه‌ای، که می‌تواند ویژگی‌های ساختاری و نظام آن زبان‌ها را مشخص کند، بر جای مانده است.»[1]

«فارسی باستان، نامی است، که برای زبان فارسی مورد استفاده در کتبیه‌های خط میخی سلسله هخامنشی به کار رفته است، این زبان به جنوب غربی ایران و یا به صورت دقیق‌تر به پارس تعلق داشته و زبان بومی فرمانروایان هخامنشی محسوب می‌شده است. کتیبه‌های فارسی باستان، معمولا با ترجمه­ی عیلامی و اکدی خود که با نوع دیگری از خط میخی حجّاری شده‌اند همراهند، گاهی اوقات همراه خود دارای تحریری، به "آرامی" و یا "هیروگلیف مصری" نیز هستند. از نظر زبانی، فارسی باستان به شاخه ایرانی زبان‌های هند و ایرانی یا آریایی تعلق دارد که خود، یکی از تقسیمات اصلی خانواده زبان‌های هند و اروپایی است.»[2]
«فارسی باستان به خطی نوشته شده، که میخی نامیده می‌شود. علت این نام‌گذاری آن بوده که حرف‌های این خط به میخ شبیه است. ظاهرا داریوش بزرگ دستور داده که خطی برای فارسی باستان ساخته و این زبان بدان نوشته شود. این خط از خط اکدی و خط اکدی از خط سومری گرفته شده است و سی و شش حرف و دو واژه­ی جداکن و هشت اندیشه نگار داشته است. این خط نشانه‌هایی هم برای نشان دادن اعداد داشته؛ که تنها برخی از آنها به ما رسیده است. هر یک از حرف‌های آن، غیر از سه حرفی که برای نشان دادن مصوت‌ها به کار می‌روند، مصوتی هم همراه دارند و به همین علت خط هجایی نامیده می‌شود. فارسی باستان، از چپ به راست نوشته می‌شود و تا پایان شاهنشاهی هخامنشی به کار می‌رفته، اما پس از آن از رواج افتاده و بعدها خواندن آن فراموش شده است.»[3]
 
ادامه نوشته

ریشه یابی زبان لارستانی -6

 

در ادامه سلسله نوشته هایی راجع به ریشه یابی زبان لارستانی ٬ اینک به مرحله ای رسیدیم که زبانهای ایرانی باستان نامیده می شوند . این زبانها اولین زبانها از  خانواده زبانهای ایرانی هستند که به کتابت در آمده اند و کتیبه هایی از آنها به دست آمده است .

زبانهای ایرانی باستان

زبان شناسان با توجه به اسناد و مدارکی که چگونگی دگرگونی و تکامل زبانهای ایرانی را در درازنای تاریخ نشان میدهند،زبانهای ایرانی را از دیدگاه تحول زبانی به سه دوره بخش کرده اند:

۱)دوره ی باستان  ۲)دوره ی میانه  ۳)دوره ی نو

باید توجه داشت که این نامگذاری،پیش از آن که ناظر به دوره ی زمانی ویژه ای باشد،بر اساس ساختمان زبان و درجه ی تحول و دگرگونی آن است.با این وجود زبان شناسان،زمان رواج زبانهای ایرانی باستان را از دیرینه ترین زمانها تا پایان شاهنشاهشی هخامنشی میدانند.
زبانهای ایرانی باستان با توجه به مدارک و اسناد موجود به چهار شاخه ی مادی،سکایی،پارسی باستان و اوستایی بخشبندی میشوند.دور از ذهن نیست که زبانهای دیگری نیز افزون بر این چهار مورد، در دوره ی باستان وجود داشته بوده باشند اما شوربختانه سند و مدرکی از آنها نمانده است.

زبان مادی

شاهنشانی ماد،نخستین دولتی است که با استناد به سالنامه های دولتهای میان رودان و یونانی از آن آگاهی داریم. با این وجود از این زبان، نوشته ای باز نمانده است.برخی از سندهای هخامنشیان علاوه بر پاسارگاد، شوش و بابل در هگمتانه نیز نگهداری میشد.بدون شک دولت ماد نیز نیاز داشته است که سندهای دولتی و رسمی را به نگارش در بیاورد اما سندی نیست که نشان بدهد این اسناد حتماً به زبان مادی نوشته شده باشند.
دینون مینویسد که در نیمه ی نخست سده ی ششم پیش از میلاد، سرایندگانی در دربار شاهان مادی بوده اند و موضوع سروده های خود را از داستانهای ملی برداشت میکرده اند.چندین داستان و افسانه از دوره ی مادها در نوشته های تاریخ نگاران یونانی آورد شده که از روی آنها میتوان دریافت که در زمان مادها،داستان ها یا منظومه هایی داستانی وجود داشته است اما شوربختانه هیچ یک از آنها اکنون در دسترس نیستند.
از زبان مادی شماری واژه در نوشته های پارسی باستان و یونانی مانده است که چند نمونه از آن را که در پارسی باستان به جای مانده است، در زیر می آوریم:
Wazaraka = بزرگ
Khshaayathya= شاه
Mithra =مهر
از این زبان پس از دوره ی هخامنشی هیچ آگاهی در دست نیست.

سکایی

سکاها دسته ای از ایرانیان بودند که در خاور دربای کاسپین و باختر آن پراکنده بودند.سکاهای باختری، چندی بر مادها مسلط بودند و هیچ دور از ذهن نیست که در این مدت این دو زبان از همدیگر اثر گرفته باشند.این زبان با زبانهای مادی و پارسی یکسان نبوده اما تفاوت فراوانی هم نداشته است چنانچه هرودوت مینویسد که هووَخشتَر “پادشاه ماد”، با گروهی از سکاییان جنگجو که به پناه آورده بودند؛ به احترام رفتار کرد و دسته ای از کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزانند. همین مورخ برخی از افسانه های ملی و داستانهای سکایی را درباره اصل و نژاد و تاریخ کهن این قوم آورده است. استرابون (جغرافیایی نویس یونانی سده نخست میلادی) به نزدیکی فراوان زبانهای سکایی و مادی و پارسی باستان اشاره کرده است.
از زبان سکاهای خاوری و باختری،چند واژه که بیشتر آنها نام خاص هستند باقی مانده است که در زیر چند نمونه از زبان سکاییان باختری را که در نوشته های یونانی و لاتینی به جای مانده است، می آوریم:
Arvant= تند و سریع
Aspa= اسب
Aatar= آذر
Baazu= بازو
Charma= چرم
Chyav= شدن
Gausha= گوش
Hapta= هفت
hushka= خشک

ادامه نوشته

گُشادَروُ

 

 قطعه شعری به گویش خنج از  :   شكوفه زارع(آزرده)

Image and video hosting by TinyPic

گُشادَروُ

شعري اُمْهَه(مَسِ) سِي زِنِ گشادَروُ                                زني كه يا دُم دَرِ يا لِيِ بُو

سِي زني کهِ رُزُ و شُو گُشْ بِه دَرِ                                  زني كه از همه جا باخَبَرِ

تُکِ شِعرُم آخُدا خُبْ، اَدُنهِ                                           شایَدَم لِی خُت ، نِنِسهِ ، بِخُنِه

زِنِ آلََهَ بی گُتَه نی تِ کَرُشْ                                         شَهِهِ با خَبَر بِه از دُورُ و وَرُش

حرفی که هي اَشنُفی با صَد دِرُو                                   اَبِهِ اخبار جدیدُش رُزُ و شُو

تِیِ هَر مَحلهَ دِدا یِکی شِهَهَ                                        اَبِ اُنْ دُنیا نُو زِشتُ و لُو سِیَه

چِيهِ حرفشُو، هَمَه غيبت و دِرُو                                  اَچَلي حرفشُو بلانِصبَتِ گو

تو مَوَی گُشادَروُ  زِشتِ کَرُت                                  چهِ تِ گیراَتا از اِن دُورُ و وَرُت

بِدو زِر جَخ،خَرِ شیطونِ خَرت

هر دَفَهَ ، نَقْلِ يكي خبَرشُنِ                                   رُزُ و شُو سِي حرفهاشو جَرشُنِ

جلوِ اخبارُ و نَقلِ زنِها                                         بي بي سي كُم شَهُو وَللهْ بِخدا

اَگَه مُرْد يكي ، هَمَه جمع اَرََبِتْ                              دورِيَ ،يَه گوشَه اي پَهنْ اَرَبِت

بِه جَيِ فاتحهُ  و ذِكرِِ دعا                                   هميشه نقلي شُهَهَ اِن زنِها

اَگِه زن مَمَدِ خود شُوش، جَرُشِهَ                          شُوي خِيري ، دودُ و دَم، تِي كرُشِ

 زنِ فهمیده یِ عقلِ خر اُشه                              هَزنگ تصویری،گُتِیت دُم دَر اشه

شاجُنِ اُشَه بَفَي پول و طلا                                 همه وخت آه اَكشي اَگِمْ نِبا

کِ چُنِ كُلْثُمِ  نوكرْ اُشهَ                                     شُنَگُتْ يَك شُويِ گِلْ بَر سَر اُشهَ

 

اگِ زیورِ دَفیدو شَو دُتی                                  شوش اَگِ، مُو شِ دَر اَکنُم اُمگُتی

شُنَگُت سکینَهِ پُسي شَهو                                  اُشه ده تا بَچْ خُش َ عِینِ بِهُو

پُسِ سعدِنِ شِ دَر کِردِ زِنَش                              اَگِه مَههِ نِبِه صُدا و بُچْ خُنَش

تلفن سُتْ، زِنِ از بَسْ اُت نَری                            دِل اَگِه واسِه تُ تَرکَیِ کُنَری

چِ کَرُت با که مَرِ کُجا چِدِی                                فاطَکِ خود زنِ مَشْ رضا چِدی

وِل بِکو تُو لِنگُ و پاچَیِ مَکَسْ                           هُرُ وَیلَی بَچُ و بارُ و شُوت بِرَس

بِزُ عطری و بِکُ بُشکی شُنهَ                               شُووُت اُندِی شِ جُلو چُ وَ خُنهَ

اگهَ شَسّهِ پَيِ نَقلِ زنِها                                     اَشْنُفهِ هَر چي مُگُتْ از اِنِها

كپِ اِنْ مَردُموُ نابِ وابُنِ                                   تِيْ دِلِ هِسْ كسي نابِ واخُنِ

چِ مُو بُم چِ مُو نِبُم تِ اِن دِیار                             همیشه دنیاتُو نی فصّلِ بهار

حَق به حَقدار اَرَسی اِن تو بِدُن                           آلََهَ وِینی تو اِ حرفِ مُو بِخُن

رُزِ خُشْ، تُ اَبِنِهِ با چَشِ خُتْ                             دِگهَ تا یادَتا حرفی کهِ مُگُت

اِن، زنِ گُشادَروُ هُد کهِ مُگُتْ                              تو بِکُ شَرمُ و حیا از کَرِ خُت

فکر مَکُو بُهتونوُ و حرفِ نارَوا                           اَکُ اِنْ دنیانُو دَردِ تُو دَوا

 

عکس هفته -29

 دری قدیمی  هنر صنعت کاران دیار

ماهیت زبان -1

 

ماهیت زبان

 تاکنون راجع به زبان ؛ گویش  ؛ لهجه ؛ خانواده های زبانی جهانی  ؛ تاریخچه زبان فارسی ؛  رابطه ادبیات و شعر با زبان ؛ اهمیت زبانهای محلی و امثال اینها  ؛ مطالب گوناگونی در ( گپ و لپ ) آمده و دیدگاه های مختلفی  از دانشمندان زبانشناس و اهل زبان در باره هر یک از موضوعات ذکر شده منتشر شده است ؛ اما این مطلب که خود زبان چیست  و این همه زبانها ی جهان در چه چیزی اساسا اشتراک دارند و روند درک و تکلم و  فکر چیست  مطلبی درج نشده است  . این چیزی است که قصد درام دراین نوشته به طور اختصار ان را باز شکافیم . توضیح آن که این نوشته در واقع  دریافت و بر آیند ی است از چندین کتاب زبان شناسی  که عمدتا به این موضوع توجه کرده بودند .

...................

یکم :  توصیف زبان

در یک گفتگوی عادی در یک ساعت  تقریبا از 4000 تا 5000 کلمه استفاده می شود . در یک برنامه یک ساعته رادیویی این حدود به 8000 تا 9000 کلمه می رسد . در موقع مطاله عادی  حول و حوش 14000 تا 15000 کلمه  طی یک ساعت خوانده می شود . پس اگر شخصی فی المثل یک ساعت صحبت کند و یک ساعت به رادیو گوش دهد و یک ساعت هم مطالعه کند ؛ مجموعا در حدود 25000 کلمه استفاده کرده است و می توان گفت که میزان استفاده شخص از کلمات  در طی روز به یک صد هزار هم می رسد .  بنا براین زبان جزء لاینفک زندگی انسان است .

 اغلب ما  در استفاده از واژه « زبان » مفاهیم متنوعی را اراده می کنیم و مثلا از « زبان موسیقی » ؛ « زبان گلها » ؛ « زبان روز » و  امثال اینها صحبت می کنیم .  ولی درباره آنچه که اختصاصا « زبان » خوانده می شود می توان  یا کمی تسامح چنین گفت که :

« زبان آن نظام  اختصاصی آوایی پیام رسانی است که انسان برای ارتباط با همدیگر از آن استفاده می کند

 ارتباط ممکن است با بعضی از عوامل دیگر نظیر « چشمک زدن » ؛ « دست دادن »  و ... هم صورت پذیرد که می توان گفت آنها هم به نوعی در رساندن منظور اصلی از پیام دخالت دارند .

1-  این نشانه های آوایی که در انتقال پیام در زبان انسانها به کار گرفته می شوند ( قرار دادی ) است . یعنی هیچ گونه ارتباطی بین آنچه که « سگ » نامیده می شود و آن حیوان که این واژه نشانگر آن است وجود ندارد . هر چند بعضی واژه در زبان وجود دارد که اصطلاحا « نام آوا » خوانده می شوند مانند : شُر شُر ؛ دنگ دنگ ؛ کو کو که به نوعی ارتباطی با موجودی که واژه نشانگر آن است را در خود دارند ؛ ولی در مقایسه با کل واژه های زبان در هر زبانی تعداد آنها اندک و ناچیز است .

2- از طرف دیگر بر خلاف  حیوانات که به طور وراثتی از نظام ارتباطی بین خودشان استقاده می کنند ؛ ما انسانها احتیاج به ( فراگیری) زبان داریم .  نوعی استعداد در همه ی انسانها برای کسب زبان وجود دارد ولی این قوه می بایست از طریق فراگیری به صورت بالفعل در آید . گفته می شود انسانهایی که تا سن دوازده سالگی در معرض هیچ زبانی قرار نگرفته باشند در وجود اندیشه و تفکر در آنان تردید وجود دارد .

3- گاو در حدود 10 صدا ؛ مرغ در حدود 20 صدا ؛ روباه 25 صدا و شمپانزه در حدود 30 صدا می توانند تولید کنند .زبان نزد انسانها هم مجموعه ای از واحد های صوتی به نام « واج » است - در انسان در حدود 30 تا 40 صوت -  که از نطر تعداد ؛با صداهای اصلی حیوانات مطابقت می کند .هر واج به تنهایی معنی ندارد و وقتی دارای معنی می شود که با دیگر واجها تر کیب شود . وجود واجها اصطلاحا ( لایه اول ) و تر کیب آنها با هم ( لایه دوم ) نامیده می شود . این دو لایه بودن و ( تولید دو گانه ) صداها خصوصیت اصلی زبان انسانها است . به این ترتیب تعداد پیامها یی که با آنها انتقال داده می شود به بینهایت می رسد .  

4-از دیگر خصوصیات زبان انسان این که آنها می توانند درباره مضامین و مفاهیم غیر حاضر به همان راحتی مضامین حاضر  با همدیگر ارتباط برقرار کنند . این البته به معنای وجود  و امکان درک گذشته و آینده  نیز می شود و در واقع می توان گفت زبان انسان ( قشر شکنی ) می کند و از زمان حاضر فراتر  می رود .؛ برخلاف حیوانات که فقط در  رابطه با چیز های حاضر ارتباط برقرار می کنند .

5- هر انسانی قادر است که در هر زمانی که اراده کند گفته های تازه ای تولید کند و  پیام های تولید شده تکراری نباشد . از دیگر ویژگی زبان انسان ( خاصیت زایایی زبان ) اوست . که  پیام های ایجاد شده اش به بینهایت می رسد  ؛ برعکس حیوانات که پیام های محدود رد و بدل می کنند .

 6- هر زبانی را که مد نظر قرار دهیم متوجه می شویم که طرح مشخصی دارد . ترکیب صدا ها و واژه ها و نحوه چینش آنها از طرح و الگوی معینی که خاص همان زبان است پیروی می کند .  به زبان دیگر زبان انسان ( طرح مند ) است .

حال با توچه به نکات بالا می توان درباره زبان انسان گفت :

زبان انسان نظام پیام رسانی آوایی است که نشانه های آن قراردادی است . این نظام با فراگیری انتقال می یابد و دارای ساخت دو گانه است که از توانایی خلاقیت یا زایایی برخوردار است .

 یا می توان آن را ا ین گونه توصیف کرد :

زبان انسان نظام طرح مندی است از نشانه های آوایی قراردادی که مقید به ساخت ؛ خلاقیت ؛ قشر شکنی ؛ و دوگانگی ساختاری است و انتقال فرهنگی از ویژگیهای آن است .

..............

عنایت الله نامور