نقدی کوتاه بر شعر شهد کرسم
فرهاد ابراهیم پور
نقدی کوتاه بر شعر شهد کرسم
از عنایت الله نامور
با تشکر از عزیز ارجمند آقای عنایت الله نامور که با تلاش خویش پیگیر امر زبان وگویش محلی اوزی هستند وبا ارائه کارهایشان در حوزه ادب وفرهنگ وبخصوص زبان دریچه تازه ای به گویش های منطقه لارستان گشوده اند ٬ در باب بررسی ونقد اشعار محلی هم کاری بجا وتازه ارائه کردند واز همشهریان وعلاقمندان به زبان وفرهنگ وادب تقاضا نمودند تا با نقد وبررسی اشعار ارائه شده به غنای شعر وادب محلی بپردازند وبرای شروع کار با شعری از خوشان شروع کرده اند ٬ تا این راه برای دیگر اشعار باز گردد واشعار محلی جایی برای پیرایش وارایش بهتر داشته باشند ودر این راستا بود که من در حد توان سعی نمودم نقطه نظرات خودرا در باره این شعر بگویم .
آنچه در باره این شعر آقای نامور وبیشتر اشعار ایشان میشود گفت تکیه اصلی وراهبردی کلمات در کلمات فراموش شده زبان محلی است که نه تنها دغدغه شعر های ایشان وبخصوص این شعر است بلکه دغدغه اصلی در توجیه کارهای زبانی وفرهنگی می باشد که آقای نامور سعی دارد انچه به سرعت در حال از دست رفتن است سرعت انرا کند نماید ٬ تا من وشما با توجه به پیوندهای زبانی وسنن فرهنگی که داریم به دنبال بازیابی وحفظ زبان وفرهنگ خود باشیم . کاری بزرگ وسترگ ودر حد تقدیر وتشکر است واز این بابت طی یکسال واندی که از وبلاگ گپ ولپ گذشته است با ارائه کارهای مختلف در حوزه زبان وفرهنگ لارستان گام های مهمی برداشته اند .
اما اینکه چه اندازه حضور کلمات گذشته میتواند به ارزش گذاری یک شعر کمک کند یا آنرا در حیطه باز آوری ویادآوری کلمات شعر را به کنار مخاطب بیاورد ٬ احتیاج به گذر زمان داریم وتلاشی که بی وقفه می باید در راستای شناسایی وبازشناسی واژگان گذشته انجام پذیرد. وتا آنزمان اگر مخاطب نتوانست شعر را دریابد وبا او پیوند برقرار کند به حساب کج سلیقگی وندانستن او نگذاریم . من فکر میکنم از این حیث شعر آقای نامور سنگین است ومخاطب عام وبخصوص جوان کمتر با آن پیوند وارتباط برقرار میکند . حتی شاعران امروزی ما که اوزی هم هستند بعضی از این کلمات را نشنیده یا برای اولین بار است که میشنوند.
اما جدا از آنچه گفته شد ٬ آقای نامور با ارائه این کار نشان دادند که شاعری توانا هستند ومیتوانند در قالب های دیگر شعری هم شعر بسرایند. شعر شهد کرسم همان زبان آماس کرده وبسته ماست که توصیف دروازه بهشت را با خود دارد . لبی که اگر گشوده شود وهمراهانی داشته باشد میتواند به ستاره امید شهر ودیاری تبدیل شود وامید ونوید دارد که هر چند در اغاز راه است اما میتواند وبه امید فرداها تلاش میکند. شعری که دارای محتوای زیبایی ست و سرشار از تصویر وایماژ است .
شهد ِ کِرّسم شهد ژاله ی منجمد
تُ مَگ َ معنی ِ چ ِ هِش ؟ تومگر معنای جیستی ؟
- تارَی ِ پُر اُز بهار – - خوشه ی نخل پر از شکوفه –
در سطر دوم بهار با شکوفه برابر گرفته شده است که اگر کسی با فرهنگ ما اشنا نباشد اینگونه تداعی میشود که در گویش اوزی شکوفه همان بهار است وبلعکس در صورتی که چنین نیست .
تِریزَی نور ِش ؛ برق ِ بلور ؛ شهد ِ کِرَسم تراشه ی نوری ٬ برق بلور٬ شهد ژاله ی منجمد
لَبِیات جُفتِت اُ پَدوم ؛ نرم ُ گرم لبهای بسته ی آماس کرده ات نرم و گرمند
در سطر دوم کلمه پدوم با توجه به بار معنایی که دارد از لطافتی که در توصیف نور وبلور وگرمی میشود بدور است وسنگین است .
- درُ دروازَی ِ بهشت ِ لب ِ تُ – دروازهای بهشتند لب تو
انتظار این بود که بجای بهشت لب تو بهشت لبهای تو بود یا لبان تو بود.
گُپِیات زلال ی سُرخ ِ خُللَص ِ ؛ انفجار ِ شرم گونه هایت زلال سرخ بیغش ٬ چونان انفجار شرم
ترجمه انفجار شرم در فارسی هم همان است واضافه کردن چونان در ترجمه ان ضرورتی نداشته است.
اَی هزار آینَی ِ تا وَ تا ؛ خرمُن ِ اِستَرَی اوز ای هزار آیته تودر تو ٬ خرمن ستاره های اوز
«خرمن استری اوز» در ترجمه میشود ستاره اوز نه ستاره های اوز. این را از این بابت میگویم که امکان برداشت غلط از سوی افرادی که با گویش اوزی ومعنی ان اشنا نیستند اتفاق نیافتد .
بِدُ اُ سختُم بِگِر ؛ بِدُ اُ سختُم بِگِر بیا و مرا سخت در آغوش گیر
سختتَ اُز ریشَی کُنَر سخت تر از ریشه ی کنار
هَنومُ اوّل ِ رَهِم هنوز در آغاز راهیم
اَدُنُم ک ِ پا وَ پات مُشا می دانم که همراه تو می توانیم
اَدُنُم ک ِ خُد تُ بی بها اَب ِ می دانم که با تو بی ارزش می شوند
گِریغ ُ نالِشت ِ سِیَه ناله و گریه ی تلخ
تُ چُن ِ مُرغ ِ دیدَمِش تو چون مرغ سحری
ترادف کلمه دیدمش (که بمنظور نگاه ودیده وچشم بکار میرود ) با سحری من تا کنون ندیده وبهتر بگویم نشنیده ام که امیدوارم آقای نامور توضیحاتی در این باره برای مخاطبان بدهند .
ک ِ وَ همی یِکِن یکی ؛ هَرمَی هَمَیِش که به تنهایی تمامی بودنی
صبا وّ چو صبا نِب ِ فردا چگونه فردا نشود
ک ِ معنی ِ صبا تُ هِش که معنی فردا تویی
ک ِ خُد ِ صبا اُ پس صبا تُ هِش که اصل فردا و فرداها تویی
کلمه خد (همراه – با ) به نظر من نمی تواند معنی اصل را داشته باشد شاید کلمه خت (خودت ) مانوس تر با شعر می بود .
فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی می 2011










درگستره تاریخی لارستان که بنا به اساطیر گذشته ای به قدمت تبار قوم آریا دارد زبانی رایج است که تنها میراث دار - و تقریبا مشابه - زبانی است که زمانی مردم عصرساسانیان به آن کتیبه ها نوشته ؛ شعر ها سروده و کتابها ی بزرگ تالیف کرده اند . اینک نیز در خاستگاه و مهد اولیه آن ما دراین گستره تاریخی لارستان با همان کهن واژه های ناب زندگی می کنیم و با آن عواطف و احساس خود را بیان می کنیم .