چدش
اُرما چه سیا بویس اَ سِرُ پَنگ چِدِش
وخت که فسیلیا شُ خَپ کِ مفَهمی
ریشَی تو شُزَت که وا دلِ تَنگ چِدِش
سفر بندر
شعری به گویش گراش از : درویش پور شمسی
با تشکراز : سایت نوای گراش
شعری از آقای ناصر چمن پیرا به گویش جمسی جناح

تفسیر
|
مگو حرف دلت تعبیر نی بیـت |
اِ نکته ی بی گپ و تفسیـر نی بیت |
|
اگئم حرف دلـم بتّا که تـهرن |
گپ حق هـزگَه بی تاثیـر نی بیت |
|
نهنگ از آو دریـا ، گاو از عالَف |
حریـص ازمال دنیا سیـر نی بیت |
|
زمین خوار از زمیـن و حق مردم |
زمین ازخَردخه آدم سیـر نی بیت |
|
اگئن که شیـر و ببر از نسل گُربن |
و لا کن گُـربه هِز گه شیـر نی بیت |
|
لیاقـت مایه اش ایثـار و عشقن |
و لاف و مـنت و تزویـر نی بیت |
|
تء هر چندی توه بَکریک بکو رنگ |
کلاغ زشت و کوگ انجیـر نی بیت |
|
اگه گِل کـرده و وعـده زرنگین |
اِنه چن فحش بی تقصیـر نی بیت |
|
کَرشتـه عمر ما چن باد صرصر |
گذشـت عمر بی تدبیـر نی بیت |
|
غـم تـه و غـم دنیـا مـکوله |
مء احساسـم تـرپه تعمـیر نی بیت |
|
دل بی غصـه چن کلهـم پت بند |
و ضـرب هِز زِری پابیـر نی بیت |
|
ا فهمش عمر شاهین بر چه کوتان |
خوراکش کِشکِل و بنجیـر نی بیت |
|
گپ جمـسی چن قنـد و نباتن |
کسی از شهدو عاسل سیـر نی بیت |
|
زبون حق ناصــر هم عزیزان |
جوابش جـز دم شمشیـر نی بیت |
|
مء جز شهـرجنه و ملـک ایران |
دگه ذهنم و چی درگیـر نی بیت |
لطفا نقد کنید
خیلی باعث امتنان است که پس از اعلام شروع نقد اشعار محلی به زبان لارستانی دوستان فرهیخته از این کار استقبال کردند . اینک برای آغاز شعری از خودم را که قبلا در این خانه آمده است جهت نقد پیشکش می کنم . انتظار است که دوستان با کنکاش بدون تعارف و ملاحظه شعر را نقد کنند . یا هو ....

شهد ِ کِرّسم شهد ژاله ی منجمد
تُ مَگ َ معنی ِ چ ِ هِش ؟ تومگر معنای جیستی ؟
- تارَی ِ پُر اُز بهار – - خوشه ی نخل پر از شکوفه -
تِریزَی نور ِش ؛ برق ِ بلور ؛ شهد ِ کِرَسم تراشه ی نوری ٬ برق بلور٬ شهد ژاله ی منجمد
لَبِیات جُفتِت اُ پَدوم ؛ نرم ُ گرم لبهای بسته ی آماس کرده ات نرم و گرمند
- درُ دروازَی ِ بهشت ِ لب ِ تُ – دروازهای بهشتند لب تو
گُپِیات زلال ی سُرخ ِ خُللَص ِ ؛ انفجار ِ شرم گونه هایت زلال سرخ بیغش ٬ چونان انفجار شرم
اَی هزار آینَی ِ تا وَ تا ؛ خرمُن ِ اِستَرَی اوز ای هزار آیته تودر تو ٬ خرمن ستاره های اوز
بِدُ اُ سختُم بِگِر ؛ بِدُ اُ سختُم بِگِر بیا و مرا سخت در آغوش گیر
سختتَ اُز ریشَی کُنَر سخت تر از ریشه ی کنار
هَنومُ اوّل ِ رَهِم هنوز در آغاز راهیم
اَدُنُم ک ِ پا وَ پات مُشا می دانم که همراه تو می توانیم
اَدُنُم ک ِ خُد تُ بی بها اَب ِ می دانم که با تو بی ارزش می شوند
گِریغ ُ نالِشت ِ سِیَه ناله و گریه ی تلخ
تُ چُن ِ مُرغ ِ دیدَمِش تو چون مرغ سحری
ک ِ وَ همی یِکِن یکی ؛ هَرمَی هَمَیِش که به تنهایی تمامی بودنی
صبا وّ چو صبا نِب ِ فردا چگونه فردا نشود
ک ِ معنی ِ صبا تُ هِش که معنی فردا تویی
ک ِ خُد ِ صبا اُ پس صبا تُ هِش که اصل فردا و فرداها تویی
عنایت الله نامور
...............................................................................
Ŝahde kerasm
Tô maga ma?ni –ye ĉe heŝ
tāraye por oz bahār
terizay nooreŝ ; barqe boloor ; ŝahde kerasm
labeyāt jofteto padoom ; narmo garm
-daro darvāzaye beheŝte labe tô-
gopeyāt zolāle sorxe xol-lase ; enfejāre ŝarm
ay hezār āyenay tā vā tā ; xarmone estaray Avaz
bedô o saxtom beger ; bedô o saxtom beger
saxta oz riŝaye konar
hanoomô av-vale rahem
adônôm ke pā vā pāt môŝā
adônôm ke xôd tô bi bahā abe
geriγo nāleŝte seyah
tô ĉone morγe didameŝ
ke va hami yeken yeki ; harmay hama –heŝ
sabā va ĉoo sabā nebe
ke ma?ni – ye sabā tô heŝ
ke xode sabā o pas sabā tô heŝ
متن یک ترانه از زنده یاد ابراهیم منصفی به گویش بستک

گل وصـل
اَگـَـه یَـک روز توت نَبِنــِم اَمــِرِم
اَگَــه یَـک شَـو تـِه خــیال
گــُلِ وَصـــلِ تو نَچــِـــنـِم اَمـــِــرم
اَمــِــرم ... اَمـِــرم
... اَمـــِـرم
تو بهـــارِش ... تو بهــــارِش
تو گُــلِ ســـرخ اَنــارِش
تو مَچــــی مِـش چَشُمــِش تـو
دِلــُــمِش تـــو
تـِـه بیــابـونِ غـــریبـی تَشُــمِش تــو
مـُـو نـَـــزِندَم تو نَبــِش
تو نَبــِش مَچــی تِـه دنیــا نَخــَــشِن
تـِه شـُــوِو تارِمــُو وَاللـــه تو چـــِراغـِش
تـِه شـُــوِو تارِمــُو وَاللـــه تو باغـــِش
اَگـَـه یَـک روز تو نَبِنــِم اَمــِرِم
اَگَــه یَـک شَـو تـِه خــیال
گــُلِ وَصـــلِ تو نَچــِـــنـِم اَمـــِــرم
.. اَمــِــرم ... اَمـِــرم
... اَمـــِـرم
........................
برگرفته با تشکر از :http://www.sharji1.com/
پس از درج نوشته ی ( نقد موتور محرکه تعالی ادبیات لارستانی ) نوشته زیر از آقای فرهاد ابراهیم پور ٬ شاعر و نویسنده اوز به ( گپ ولپ ) رسیده است که با هم می خوانیم :

ضرورت نقدوبررسی اشعار محلی اوزی
اشعار محلی اوزی هرچند سابقه دیرینه ای دارد ودر منطقه لارستان ونواحی از استان هرمزگان از قدمت طولانی برخوردار است ودارای تنوع است اما هیچگاه سنجیده نشده ومورد نقد وبررسی قرار نگرفته است در دوره های گذشته هم شاعر وهم مخاطب شعر تنهااشعار را در خاطره خود سپرده وبازگو کرده یا در حد توان وامکان انرا گوشه دفتری نوشته یا انر در نغمه های محلی گوش داده است
یکی از دلایل مهم این کم توجهی در حوزه نقد وبررسی نبود یک نوشتار مشخص برای اشعار وگویش های محلی بوده است ودلیل دیگر ان عدم انتشار این اشعار بصورت مجلد که هردو نوعا یک مشکل هستند وهمانا نبود یک نوشتارو عدم مکتوب شدن اشعار است البته دلیل دیگری هم میتوان بر دلایل قبلی افزود وان اینکه در این عرصه ما احتیاج به افرادی داشته وداریم که بتوانند این مهم را انجام دهند واشعار محلی اوز را مورد نقد وبررسی قرار دهند واز انجا که این اشعار بومی وبا گویش اوزی هستند لزوما کسانی میتوانند به حوزه نقد وبررسی وارد شوند که خود با این گویش اشنا باشند وبا فرهنگ وزبان ان اشنایی داشته باشند
با وجودی که من در مواردی بر اشعار بعضی از دوستان نقد نوشته یا گفته ام دلیلی بر نقد نویسی من بر اشعار محلی نیست وفکر میکنم این شروع واغازی برای نقد اشعار محلی اوزی باشد که به پیشنهاد اقای عنایت الله نامور قرار است در وبلاگ گپ ولپ اشعاری برای بررسی گذاشته شود واین فرصت خوبی است که شاعران ومنتقدین به جوانب اشعار محلی اوز بپردازند واگر این کار ادامه یابد مطمئنا نتایج خوبی هم ببار خواهد اورد .
از انجا که در اغاز این راه هستیم نقد وبررسی ما بی ایراد نخواهد بود اما باید از جایی شروع کرد واین امر با همت علاقمندان به شعر وادبیات محلی اوز امکان پذیر است .
فرهاد ابراهیم پور(محمودا )
با تشکر از همه دوستداران زبان لارستانی و سرورانی که بربنده منت گذاسته و مقاله ( نقد ٬ نیروی محرکه تعالی ادبیات لارستانی ) را خوانده و نظر خویش را ابراز داشته اند . اینک به بعضی از نظریات عزیزان توجه می کنیم . بنده بسیار از این دوستان سپاسگزارم و امید وارم هنگام گشودن باب نقد اشعار نیز با ارسال مقالات تخصصی خویش به پویایی نقد ادبی در زبان لارستانی رونق بخشند.

نویسنده: لارستان کهن
با سلام به شما
برای اعتلای لارستان کهن وبزرگ کاری شایسته ای است که انجام می دهید .خدا قوت
نویسنده: کاظم رحیمی نژاد
درود بر مرد بزرگ لارستان کهن .دست مریزاد و پاینده باشید به فکر چاپ آثار بصورت کتاب باشید جناب استاد .به امید دیدار
نویسنده: سایت نوای گراش
همت و سختکوشی شما موجب افتخار است . شاید نقد تلاش ها درآغار راه چندان مطلوب نباشد.چه بسا موجب سرخوردگی پدید آورندگان شود ولی اینک که کاروان اشعار محلی راه افتاده است ، نقد آثار به اصلاح حرکت و تقویت کار ها کمک می کند . موفق باشید
نویسنده: ایوب محمودی
سلام بر استاد نامور عزیز
حرکت شما از همان ابتدا زیبا و بدون چشمداشت بود و ان شاالله بتوانی به این اهدافی که اشاره کردی دست پیدا کنی. موفق باشی
نویسنده: حمید منشی
سلام. به نکاتی دقیق و ظریف اشاره کرده اید.
من هم به نوبه خودم سعی می کنم با شما همراهی کنم.
شاد و سالم باشید.
نویسنده: ولی الله منصوری
آقای نامور
ابتدا باید عرض کنم که تلاش و فعالیتهای شما در زمینه ارتقا زبان و فرهنگ لارستانی قابل ستایش و تقدیر بسیار است و اگر هم زیاد به زبان نیامده به چشم میاید و همچنان ادامه دهید.
دوما نقد ادبی اشعار لارستانی ایده ای خوب و موثر در جهت تعالی ادبیات این خطه و ضمنا خود شاعر میباشد.( هر چند مهم است که چه کسی شعر یک شاعر را نقد کند باز هم هر چه باشد شاعر باید آنقدر پخته باشد که همه را با مدارا بپذیرد و .....)
و سوم اینکه با شما موافقم که خود لارستانی ها- (خودمونی ها-اچمی ها هر چه نامش را بگذاریم) باید به فکر نقد و بررسی اشعار این گویش باشند...
نکته بسیار است اما در آخر اینکه چه بهتر که شما اینکار را شروع کنید.
شاد باشید
نویسنده: عبدالرضامفتوحی
سلام و خسته نباشید به شما استاد عزیز و دلسوز
من یک منتقد نیستم اما خیلی منتقدین در نوشتن من تاثیر گذار بوده اند و اگر هم روزی بتوانم در شعر نوشتن به جایی برسم آن را تا آخر عمر مدیون دوستان منتقد ومهربانم خواهم بود .پس همین که ما از نقد دوستان استفاده کنیم و هراز گاهی اگر نوشته ای داشتیم درآن مسیر حرکت کنیم خیلی بهتراست تا اینکه پا درکفش دوستان منتقدمان کنیم.انشاالله که در این راه بسیار بسیار مهم موفق باشید و باشیم.
پایدار باشید و شاعر بمانید .
نویسنده: ماه لی لی
درود استاد نامور عزیز...تلاش شما ستودنی است .با این امید که در راستای خواسته های زیبای شما که خواسته همه اچمی هاست شاهد شکوفایی و باروری ادبی این کهن بوم و بر باشیم..
نقد
نیروی محرکه تعالی ادبیات لارستانی

اینک یک سال و نیم از برپایی این خانه می گذرد و طی این مدت سعی من عمدتا براین بوده است تا جایی که امکان دارد نمونه هایی از اشعار و نوشته های ادبی به زبان لارستانی از جای جای گستره تاریخی این زبان ؛ از شرق که تا حدود سیرجان است و از غرب که به حدود بوشهر می رسد ؛ از شمال در مرز جهرم و تا جنوب در کناره های خلیج فارس در این خانه آورده شود . به این مقصود که ما به وسعت و غنای ادبی این زبان که میراث گرانبهای بازمانده از اعماق تاریخ این سر زمین است ؛ پی برده و با اشعار شاعران قدیم و جدید زبان لارستانی آشنایی بیشتری پیدا کنیم .
در این مدت آثار قریب به هفتاد زن و مرد شاعر و نویسنده - بعضا همراه با صدای آنان - گرد آوری شده و در معرض دید همگان گذاشته شده است . ما اینک با هم تا اندازه ای به خوانش اشعار آنان آشنا شده ایم و به انواع گوناگون شعربه زبان لارستانی در قالبهای کلاسیک و نو با مضامین مختلف عاطفی و اجتماعی روبرو شده ایم و می توان گفت تصویری نسبی از حیطه و گستره ادبیات شعری در زبان لارستانی را مد نظر داریم .
در سلسه مقالاتی که تحت عنوان ( جلوه های شعر به زبان لارستانی - در همین خانه ) نوشته بودم نیز به تاریخچه ادبی و شعری زبان لارستانی و ساخت و مضمون این اشعار به تفصیل پرداخته ام که با رجوع به آن نیز تصویری که از ادبیات شعری در زبان لارستانی در این خانه ارائه شده است واضحتر و پر رنگتر می شود . بنابراین اگر کسی بخواهد تا اندازه ای با ادبیات شعری زبان لارستانی آشنا گردد سیری در نوشته ها و اشعاری که در خانه وجود دارد کافی است تا او را با جلوه گاه عام این ادبیات آشنا گرداند .
در سرتاسر قلمرو گسترش زبان لارستانی ؛ چه در کتابهای چاپ شده ؛ چه در نشریات محلی ؛ چه در شبهای شعر ؛ چه در آثار صوتی و تصویری و چه در وبلاگها و سایتهای انترنتی ؛ شاعران و نویسندگان این زبان در یکی دو دهه اخیر اقدام به نشر آثار خود و دیگران از قدیم و جدید کرده اند و ما هر از چندی با اشعار و نوشته هایی به گویشهای مختلف زبان لارستانی مواجه می شویم . این امر نیکی است که در جریان است و اشخاص مختلفی با دانش ادبی گوناگونی در این ساحت به خلق و آفرینش و نشر آثار و اشعار به زبان لارستانی مشغول می باشند . آثاری که از بزرگ و کوچک ؛ زن و مرد ؛ شهری و روستایی منتشر می شود و در دسترس همگان قرار می گیرد .
با این وضعیت ما اکنون به مرحله ای رسیده ایم که می توان گفت : اولا درباره ادبیات زبان لارستانی به طور کلی تصویر بالنسبه روشنی از طریق ( گپ و لپ ) ارائه شده است و ثانیا این که تولید اشعار به زبان لارستانی از گویشهای گوناگون آن به طور نسبی درکل منطقه در جریان است .
و صد البته آنچه که تولید و ارائه می شود مخلوطی است از آثار قوی و ضعیف ؛ سره و ناسره ؛ نیک و بد که هرگز در بوته نقد و کنکاش محک نمی خورد و در جریان تشریح و تدقیق قرار نمی گیرد .همه ما آنگاه که با اشعار گویشی مواجه می شویم در این باره که این آثار تا چه اندازه مقبول است و یا این که تا چه اندازه دلپذیر می باشد ممکن است که بیندیشیم و یا این که درباره اش با کسی گفتگویی داشته باشیم . ولی جز موارد نادری ٬ غالبا این اندیشه ها در جهتی نیست که جنبه های فنی و ادبی شعر را مد نظر داشته باشد . من مدتهاست که درنظریاتی که معمولا در ذیل اشعار در وبلاگهای مختلف داده می شود دقت می کنم ومی بینم که در اغلب آنها - که نوشته ای یک یا دو سطری بیش نیست - بجز موافقت و تعریف و تشویق چیزی دیده نمی شود . موارد نادری که نظری در کمی و کاستی شعری داده شده هم چندان مورد مناقشه قرار نمی گیرد و احیانا با مخالفت روبرو می شود .
ما اصولا در زبان لارستانی چیزی به نام نقد ادبی اشعار و نوشته ها نداریم و هرچند گاه گاهی نوشته ای در بررسی اشعار محلی این یا آن شاعر نشر می یابد ولی جریانی که بطور جدی و با توجه به دستاورد یکصد ساله نقد ادبی جدید و پویا ی ساحت ادبیات ایران به این مهم بپردازد ٬ در اینجا وجود ندارد . ما هرگز در پی این نبوده ایم که اشعار را از جنبه های مختلفی مانند قالب ؛ مضمون ؛ درونمایه ؛ پیرنگ و امثال این مقولات بررسی کنیم و هیچگاه اندرون شعری را نشکافته ایم ؛ مایه های ضعف و قوت آن را نشناخته و به دیگران نشان نداده ایم . آنچه که هست فقط حس عاطفی ماست که با این اشعار جوش می خورد ؛ حسی که رقت قلب ما را با شنیدن واژه های گویش خودمان بر انگیخته می کند و ما را در خلسه ی این حال فرو می برد. بدون این که بدانیم این چه چیزی است که ما را به وجد آورده و بر انگیخته است .
نقد ادبی به این مناسبت که مواردی از این دست را نمایان و سره را از ناسره جدا می کند ؛ بر روی شعر خوب گویشی انگشت می گذارد و شعر ضعیف را نشان می دهد ؛ نکات باریک فنی شعر ؛ کنایات ؛ استعارات ؛ ضرب المثل ها ؛ و صور خیال خاص زبان لارستانی را مشخص می کند و نیز از این نظر که در نهایت امر ٬ شعر ناب لارستانی را که می تواند نمونه بارز ادبیات متعالی زبان لارستانی باشد تعیین می کند ؛ موتور محرکه و ضرورت توسعه و تعالی این زبان و ادبیاتش است. و همه اینها ضمنا می تواند راهنمای شاعران جوانی باشد که در راه سرایش شعر به زبان لارستانی گام می نهد و در شرایط کنونی هیچ مصدر مهمی به عنوان راهنما در اختیار ندارند.
من در وبلاگ ( گپ ولپ ) از همان ابتدای کار٬ خود را مقید به این می دانستم که نقد ادبی زبان لارستانی را از همین خانه آغاز کنم. هرچند بضاعت ما در حدی نباشد که این مهم در همین خانه به انجام برسد . ولی آنچه که اهمیت دارد این است که این کار از جایی شروع شود . حال که بعداز یک سال و نیم عمر این وبلاگ ٬ جریان معرفی ادبیات زبان لارستانی به آن حدی که گفته شد رسیده است ٬ فکر می کنم الان نوبت این شده باشد تا ما جریان نقد را از همین خانه آغاز کنیم .
چه کسی باید این کار را انجام دهد ؟ آیا ما منتظر آنیم که ادیبی از تهران آستین بالازند و اشعار گویشی ما را به بوته نقد و کنکاش نهد و حسن و عیب ان را به ما بنمایاند ؟ این چیزی است که به این آسانی رخ نخواهد داد. تازه چه کسی به نکات ریز و کنایات و ضرب المثل ها و مهمتر از همه صور خیال و محاکات محلی و منطقه ای ما ؛ بجزخود ما وارد است . الحمد لله ما در کل گستره تاریخی زبان لارستانی تحصیل کرده و فرهیختگان و استادان دانشگاه و ادیبان ؛ شاعران و نویسندگان ؛ کم نداریم . هر یک از آنان می توانند با دانش والایی که دارند اشعار گویشی زبان لارستانی را به نقد بکشند وقوه تحرک این موتور باشند . من از همین جا به تمامی آنان ندا در می دهم و از تک تک این سروران و گرانمایگان خواهش می کنم که این شروع را بی پاسخ نگذارند و در بحثها فعالانه شرکت کنند . من امید این را دارم که این مهم با همراهی همگی به افق های تازه در ادب زبان لارستانی دست می یابد .
انشاالله روشی که بکار خواهیم بست این گونه خواهد بود که من از اشعاری که تاکنون در آرشیو این خانه منتشر شده و موجود است شعری را انتخاب کرده و از دوستان و شاعران و سروران و فرهیختگان بخواهم که نقد های خویش را بر آن بفرستند تا در همین جا درج گردد تا انشالله بتوان از مجموعه آنها در آینده کتابی فراهم و منتشر گردد .
|
شب شعر پارسی ولارستانی( خودمونی) در رادیو Dubai eye Persian Wave
جمعه شب 2011/29/4 ساعت 10 تا 12 P.M با حضور سیلوانا سلمانپور ، مهرداد سوداگر و ساغر یاسمی موج FM ردیف 8/103 شماره ارسال SMS در زمان برنامه 4001وب سایت www.dubaieye1038.com مجری برنامه – خانم رکسانا چگینی . با افتخار به اطلاع می رساند که موافقت تثبیت برنامه به زبان لارستانی به مدت 40 دقیقه از برنامه شب های شعر رادیو دبی eyeدر آخرین جمعه هر ماه دریافت شد . این اقدام که درجهان بی سابقه است حاصل تلاش ما بویژه حمایت بی دریغ سرکار خانم چگینی و لطف همه شما در ارسال SMS های بی شمار در زمان پخش برنامه و ایمیل های فراوان به ما بود . تداوم لطف شما در ارسال پیام های یتان پشتیبان برنامه ما می باشد . از همگان سپاسگزاریم . سیلوانا سلمانپور .................................................................................... ضمناً آنان که مایلند شعرها یشان در این برنامه خوانده شود می توانند حداکثر تا تاریخ چهارشنبه2011/4/27 به شماره فاکس یا ایمیل زیرارسال نمایند / ایمیل آدرس /Silvana@emirates.net.ae شماره فاکس 2284873 -04 – 5242972 -06 |
در رابطه با جنبه های کلی و مقولات اساسی زبانشناسیِِ ٬ قصد دارم تا به تدریج بحثهایی را در این خانه درج کنم که به اساسیات این علم اشاره دارد که در واقع بستر و شالوده ی نظریاتی است که درباره زبان لارستانی مطرح شده است و خواهد شد . و طبعا در اولین قدم از خود علم زبانشاسی می گوییم:
زبان شناسی

زبانشناسي بررسي ميکند که چگونه زبانها اين امکان را فراروي گويشوران قرار ميدهند تا عقايد و احساساتشان را به يکديگر منتقل کنند؛ چه طور سبکها و گونههاي مختلف زباني پديد ميآيند و چه طور مردم آنها را در ارتباطات روزمره خود به کار ميگيرند؛ حال چه در موقعيتي غيررسمي (اصُّب تا شب جون ميکني، آخرشم هيشکي ني يه دسِت دَر نکُنه خشک و خالي بگه) و چه در بافتي رسمي(از بام تا شام عرق بريز اما دريغ از يک قدرداني ناچيز!). مردم داراي دانشِ زباني عظيم، پيچيده و بسيار سازمانيافتهاي هستند؛ با اين وجود، تقريباً تمامي اين دانش به صورت ناخودآگاه است. اين همان دانشي است که به کار ميگيريم تا افکار خود را به زنجير کلام درکشيم و آنچه ديگران به ما ميگويند را دريابيم. اين همه را با آنچنان سرعتي انجام ميدهيم که به ندرت پيش ميآيد به اين روندهاي شگرف وقعي بگذاريم. اين همه، زماني توجه ما را به خود جلب خواهد کرد که درصدد يادگيري زباني ديگر برآييم، يا با کودکاني برخورد کنيم که در سن فراگيري زبان مادريشان هستند، يا افرادي را ببينيم که دچار اختلال زباني شدهاند.
تلاش زبانشناسان نيز در راستاي پيبردن و صورتبندي اين دانش ناخودآگاه زباني است؛ چگونه اهل زبان اين دانش را به کار ميگيرند و چگونه در کودکي، خود آن را اکتساب کردند؟ برخي از زبانشناسان از طريق مشاهده و توصيف ساختِ زبان(دستور زبان)به اين امر مبادرت ميورزند. برخي ديگر بررسي خود را به مسائلي از قبيل يادگيري زبان در کودکان، اشتباههاي لُپي (که ناخودآگاه صورت ميگيرند) و اختلالات زباني کودکان يا سالخوردگان معطوف ميکنند.
برخي زبانشناسان به مطالعه جنبه اجتماعي زبان ميپردازند. آنها اين مطالعه را به روشهاي مختلف انجام ميدهند، از قبيل مشاهده و توصيف مکالمات حضوري يا تلفني، بررسي روايت شفاهي داستان و مکالمات بين پزشک و بيمار و همچنين از طُرُق ديگري که زبان براي تعاملات اجتماعي به کار گرفته ميشود. اين گروه از زبانشناسان همچنين در تلاشند تا پي ببرند به اينکه چه طور مردم زبان را با حرکات در ميآميزند تا بدينوسيله منظور خود را به ديگران برسانند(مثل چشمک زدن، اخم کردن، اشارات مختلف با دست و نظير اينها). زبانشناسان تأثير مقولات زباني را بر تفکر و رفتار روزمره انسانها مورد بررسي قرار ميدهند و نيز به اين پرسش ميپردازند که آيا گويشوران زبانهاي مختلف از انديشيدنِ به غايت متفاوت نيز برخوردارند. همچنين به ويژگيهاي فيزيکي امواج صوتي نيز ميپردازند و نيز به اينکه ذهن افراد در هنگام خواندن يا شنيدن چيزي چگونه عمل ميکند. زبانشناسان از دانشي که گويشوران جهت پردازش گفتارِ خود از آن بهرهمند ميشوند براي نوشتن برنامههاي رايانهاي پردازش زبان استفاده ميکنند. علاوه بر اين، تحليلهاي معنايي را نيز در اين راستا به کار ميگيرند تا برنامههايي را خلق کنند که کارهايي از قبيل جستجوي اينترنتي، ترجمه ماشيني و پرسش و پاسخ را انجام ميدهند.
زبانشناسان براي زبانهايي که تا به حال هرگز نوشته نشدهاند، نظام نگارش(الفبا)و فرهنگ واژگان تهيه ميکنند و دستور ذهني و ناخودآگاه گويشوران را ترسيم و صورتبندي مينمايند تا کتابهاي درسي آموزش زبان را بر اساس آنها تهيه و تدوين کنند. آنها ميکوشند تا تأثيرات سواد را بر جوامع مختلف بسنجند و مشاهده کنند جوامع مختلف نسبت به بيسوادي چه رويکردهايي دارند؛ تا از اين رهگذر به راهحلهايي بيانديشند(البته اگر راه حلي باشد) که بتوان آنها را در مورد افراد بيسواد يک جامعه به کار بست. همچنين به بازسازي زبانهايي ميپردازند که متعلق به پيش از تاريخ بودهاند و صدها بلکه هزاران سال پيش به کلي تبارشان برافتاد و خاموش شدند. اين گروه از زبانشناسان با بررسي در زبانهاي خاموشِ عهد باستان به نظامي پي ميبرند که تحول زبانهاي باستان را به هزاران زبان امروزي بشر ميسر نموده است.
در يک کوته گويي و سادهگويي ميتوان گفت علم زبانشناسي مسائل ذيل را مورد مطالعه و بررسي قرار ميدهد:
· ساخت و تاريخ زبانها؛
· معنايي که در پس کاربرد زبان نهفته است؛
· چه طور زبانهاي دنيا به هم مربوطند؛
· کودکان چگونه زبان را فرا ميگيرند؛
· هنگامي که مردم سخن ميگويند در واقع چه اتفاقي دارد ميافتد؛
· چه ويژگيهايي در بين همه زبانهاي انسانها مشترک است؛
· چرا زبانها با هم متفاوتند؛
· کاربرد و استفاده زبان در ادبيات، رسانهها و گروههاي اجتماعي متعدد چگونه است؛
· در صورت آسيب ديدن مغز در اثر سکته يا مصدوميت چه بر سر قوه نطق ميآيد؛
· آيا رايانهها قادر به فهم و استفاده از زبانِ انسان خواهند شد؛
و بسياري مسائل ديگر.
..........................
برگرفته با تشکر از :http://moshavereh.parsehportal.com/
چندی قبل شعر ( خلوت روستا ) را با صدای شاعر آقای منصوری شنیدیم http://gapolap.blogfa.com/post-351.aspx. اینک متن شعر را با هم می خوانیم :
متن شعر : خلوت روستا
از ولی الله منصوری
به گویش فداغ

پنجه ته پنجه و یک دستیت ا دور کمرش سرش الی سنت و حس خماری نخشن
عشق بازی و جوونی چون دوره ی بچگی که اگو ته بچگی ترکه سواری نخشن
برون شر شر و صحراو ا ته جی اشت و گلی خاطره نقل وتی و یادگاری̨ نخشن
دل اگه خش به خش ان فصل بهار اشتو ا دور که اگو شستو پس پیکان باری نخشن
دیسی مجبوس بدنگون به و مشتی ترشو موکسی دوریه زرسایه ی کناری نخشن
نیدون از سادگی و لطف دهات اونکه اگو خلدوی سیب و تمات از پی گاری نخشن
لیتک و رنگینک و تفتون و مهوی خومونی شه حروم هرکه بگو مسقطی لاری نخشن
دگه داو اوشک و خروف کل و پنیرو کار ابه دل شه یه کارادوزوی گو بیقراری نخشن
چدون از بوی خش بروز تل هر که بگو و زبون اچمی شعر بهاری نخشن
............................
برگرفته با تشکر از : http://masalakoo.blogfa.com/
ما در گذشته مفاهیمی از قبیل : ادبیات چیست ؟(http://gapolap.blogfa.com/post-247.aspx) شعر چیست ؟ (http://gapolap.blogfa.com/post-267.aspx ) نقد ادبی چیست ؟ (http://gapolap.blogfa.com/post-290.aspx) و امثال این مقولات که به مفاهیم کلی شعر و ادب در هر زبانی مربوط می شود ٬ را در این خانه آورده ایم . اینک به مقاله مفید و مختصری که در زیر می آید توجه کنیم که به یک مقوله دیگر از این گونه مفاهیم ادبیات می پردازد :
نقش واژه در شعر
با اندك آشنائي از ساختار بياني شعر به سادگي پيداست كه «واژه» اصلي ترين عنصر از عناصر سازنده شعر است و بمثابه سنگ و آجر است براي بناي يك ساختمان. البته نقش «واژه » در شعر در همين تعريف مختصر محدود نمي شود.
نخست بايد ديد تفاوت «واژه» اي كه در شعر آورده مي شود با «واژه» اي كه در نثر و محاوره بكار ميرود چيست؟
«كلمات» در زبان روزمره طوري بكار ميروند كه اعتيادي و مرده اند و به هيچ روي توجه ما را جلب نمي كنند، ولي در شعر اي بسا با مختصر پس و پيش شدني اين مردگان يعني «كلمات» زندگي مي يابند و يك « كلمه» كه در مركز مصراع قرار مي گيرد, سبب زندگي تمام « كلمات» ديگر مصراع مي شود.
تفاوت شعر و ناشعر نيز در طرز بكار گيري «كلمات» صورت مي پذيرد، زيرا تمايز و تشخيص بخشيدن به «كلمات» فقط در شعر معلوم مي شود و اگر در غير شعر قرار گيرند فقط معناي قاموسي و عادي و روزمره خواهند داشت. اما شعر يكي از عواملي است كه «كلمه» در آن جان مي گيرد و داراي كاربردهاي متفاوت مي شود.
در رابطه به خوب يا بد بودن «واژه» در شعر، اليوت معتقد است كه: «واژه» خوب و بد در شعر وجود ندارد، اين جاي «واژه ها» است كه مي تواند خوب يا بد باشد. يعني در تركيب و نسج يا نظام شعر است كه «واژه ها» خود را نازيبا نشان مي دهند وگرنه همان الفاظ نازيبا اگر بجاي خود نشسته باشند در نظامي شايسته شعر، زيباترين جلوه ها را خواهند داشت.
بعضي از زبانشناسان بر اين باور هستند كه در آغاز اصواتي آهنگ دار بوده است ولي معنائي نداشته بعد انسان كوشيده است كه جاي آنها را با «كلمات» مفهوم و داراي معني پر كند.
شلي شاعر انگليسي قرن هيجده براي بيان اين نكته كه: (در جواني عالم جميع انواع سخن به يك مفهوم شعر بود ) اين توضيح را مي آورد كه: « زبان» بشر اوليه بضرورت صورت مجازي داشت بعضي بر روابطي كه قبلاً بين اشياء ادراك نشده بود، دلالت مي كرد سپس اين ادراك حالت استمرار بخود گرفت تا جايي كه با گذشت زمان «كلمات» معرف آن چيزها، نمودار قسمتها يا طبقاتي از افكار شد و صور افكار تكامل يافته و آنگاه اگر شاعران جديدي ظهور نمي كردند تا اين روابط را كه چنين دستخوش اضطراب شده بود از نو بيافرينند زبان در قبال هدفهاي عالي تر مخاطب انسان ها مرده و ناتوان مي بود.
شعر «واژه ها» را در مقايسه با نثر بصورتي ديگر تركيب مي كند زيرا در جستجوي چيزي ديگر است كه با زبان نثر ميتوان آن رابيان كرد.
در پاسخ اين سئوال كه: "چرا شاعر اين « كلمات» را به كار مي برد نه «كلماتي» ديگر را؟" بايد گفت: شاعر «كلمات» را به آن منظور بكار نمي برد كه نمودار رشته اي از افكاري است في النفسه بيان آنها مورد توجه است. هرگز اين مهم نيست كه شعر متضمن چيست، بلكه شعر خود بذاته اهميت دارد.
«كلمات» يك شعر همين كلمات ساده زبان هستند كه در اثر نوع گزينش و پسند شاعر و حالت تركيبي آنها با يكديگر آنقدر برجستگي و تشخيص پيدا مي كند كه خواننده تصور مي كند از سطح معمول كلمات زبان بالاترند.
شيلر دراين مورد مي نويسد: «زبان همه چيز را در قالب عقل ارائه مي كند ليكن شاعر بايد همه چيز را در قالب خيال درآورد. شعر بسوي خيال پردازي مي گرايد و زبان فقط مفاهيم را فراهم مي آورد يعني «كلمه» ماهيت حسي و فردي شيء را به جاي اينكه نمودار سازد از آن مي گيرد و در عوض از خود خاصيتي بر آن تحميل مي كند كه عبارتست از عموميتي كه براي شيء اصلي ناآشناست و بنابراين شيء يا آزادانه مجسم نمي شود يا ابداً تجسم نمي يابد بلكه فقط توصيف مي شود.»
در مورد صداي عاطفي كلمات در شعر، شايد حافظ اولين شاعر پارسي گوئي باشد كه در ادبيات كلاسيك ما به «صداي عاطفي كلمات» پي برده و از آن در نظام بخشيدن آهنگين مفاهيم در شعر خود استفاده نموده است.
نقش واژه ها در شعر از نماي ديگر به اين گونه است كه برخي از زبان شناسان شعر را به شرح زير به دو گروه تقسيم كرده اند: 1- گروه موسيقيائي: اين گروه مجموعه عواملي را از زبان روزمره با اعتبار بخشيدن به آهنگ و توازن امتياز مي بخشند. مانند وزن، قافيه، رديف و هم آهنگي.
2- گروه زبانشناسيك: اين گروه عواملي را در بر مي گيرد كه به اعتبار تمايز نقش كلمات در نظام جمله ها بيرون از خصوصيات موسيقيايي آنها ميتواند موجب تمايز شوند. اين عوامل عبارتند از: استعاره، مجاز، حسن آميزي، كنايه و باستانگراني واژگان.
دكتر شفيعي كدكني نيز در رابطه با نقش كلمه در شعرهاي منثور شاملو مي نويسد: «نخستين عامل توفيق او (شاعر) در سرودن شعر منثور علاوه بر استعداد برجسته اي كه در قلمرو شعر بطور عمومي دارد در توجهي است كه به عنصر زبان و كشف ابعاد نو در زنجيره گفتار و ساحت هاي «كلمه» دارد. او دريافته است كه هر كلمه در نظام سخن مي تواند انواع حالات را در خواننده برانگيزد و دانسته است كه كلمات در زنجيره عادي و طبيعي شان يا در مسير منطقي زبان قرار دارند- كه از قلمرو شعر بيرون است- يا در مسير شاعرانه قديمي كه دستفرسوده اديبات نو و كهنه است. او براي رسيدن به ساحت هاي نو در قلمرو«كلمات» ، نُرم زبان را مي شكند اين شكستن در دو جانب انجام مي شود يكي انتخاب واحدهاي بي شمار «كلمه» كه بتناسب نياز روحي هر كدام را بجاي خود احضار يا در كنار هم قرار نمي دهد و از اين رهگذر تصاويري كه بوجود مي آيند در معيارهاي عادي شعر حتي شعر جديد غالباً در نگاه نخستين غريب مي نمايد.»
محمد حسن آرش نيا
دبیر دوشنبه های ادبی نسیم جنوب (بوشهر )
بُنَخچی
مطلوب ترشی و خوردنی فصل

خلوت روستا
شعری از ولی الله منصوری
به گویش فداغ
با صدای شاعر
ولی الله منصوری را چند سال پیش از این در انجمن ادبی حافظ دوبی می دیدیم . اشعار فارسی نغزی دارد . و البته اشعاری هم به گویش فداغ . بسیار با احساس شعر می خواند . آنچه که خواهید شنید یکی از آخرین سروده های اوست با صدای شاعر
